شهید جمهور
داستان زندگی شهید سید ابراهیم رئیسی
تولد سید ابراهیم رایگان
🟣 ماجراهایی جالب و شنیدنی از دوران کودکی سید ابراهیم رئیسی
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود.
بچه ها من از امروز میخوام براتون قصه ی زندگی یک قهرمان بزرگ رو تعریف کنم . یک قهرمانی که ، خیلی از شماها می شناسیدش . یک قهرمانی که ، شاید خیلی از شماها برای شهادتش گریه هم کرده باشید . یک قهرمانی که ، توی زمان خودمون زندگی می کرد و جلوی چشم خود ما بود . شاید هرروز از صفحه ی تلویزیون می دیدیمش . شاید به شهر، خیلی از ماها سر زد و ما از نزدیک دیدیمش.
اما نمی دونستیم چه قهرمان بزرگیـه !! نمی دونستیم این مرد چه انسان بزرگ و خوبیه !! من از امروز می خوام براتون قصه ی زندگی شهید آیت الله سید ابراهیم رئیسی ساداتی تعریف کنم. پس اگر آماده اید چشماتون رو ببندین که قراره با هم دیگه یک سفر بریم . یک سفر اون هم به شهر زیبایی مشهد ...
- قهرمان قصه ی ما
قصه ی ما از یک روز سرد پاییزی شروع میشه. از یک روزی که توی آذرماه سال هزارو سیصد و سی و نه ، توی یک خونه ی کوچیک و فقیرانه ، در محله ی نوغان مشهد....
توی محله نوغان سید حاجی رئیس ساداتی به همراه همسر محترم شون یعنی سیده عصمت خدادادحسینی و چند تا بچه زندگی می کردن . خونه ی سید حاجی ، خونه ی کوچیک و فقیرانه بود. آخه سید حاجی فقط یک روحانی معمولی بود. این طوری نبود که از آدم های بزرگ و معروف باشه . سید حاجی ، یک روحانی خیلی خوب توی شهر مشهد بود . او به حرم امام رضا (ع)می رفت و برای مردم روضه می خوند و توی مساجد برای مردم سخنرانی می کرد و البته تو یه یک مسجد هم ، نماز جماعت داشت . ولی اوضاع مالیش خیلی خوب نبود .
البته، البته این رو هم بهتون بگم درسته که اوضاع مالی سید حاجی خیلی خوب نبود. اما خدا ، بهش یک خانواده خیلی خوب داده بود. اصلا چه ثروتی از این بالاتر که آدم خانواده ی خوبی داشته باشه !!
خانواده سید حاجی ، با سختی ها و نداری های زندگی می ساختن ، تحمل می کردن و ایشون رو اذیت نمی کردن و از اونجایی که این خانواده ، خیلی خانواده ی خوب و با خدایی بودن ، خداوند متعال بهشون یک پسر زیبا و دوست داشتنی هدیه کرد . پسری که قرار بود خدمات خیلی خوبی رو به مردم ایران بده. قرار بود خادم ملت ایران بشه . یک پسری که اسمش رو گذاشتند سید ابراهیم، سید ابراهیم رئیسی ساداتی که بعداً معروف شد به رئیسی ....
- سرزمین حجاز
سید ابراهیم، درسته که توی ایران و شهر مشهد به دنیا اومده بود ؛ اما در اصل مال سرزمین حجاز بود، چی؟!! یعنی سید ابراهیم ایرانی نبود؟!! چرا سید ابراهیم و پدرش و پدر بزرگش توی ایران زندگی می کردن؛ اما اجداد سید ابراهیم یعنی بابابزرگه بابابزرگش ، مال سرزمین حجاز بودن چرا؟!! چون فرزندان اهل بیت بودن.
- شجره نامه
سید ابراهیم ، یه جورایی فرزند امام سجاد (ع) بود یعنی بابابزرگ های، بابابزرگ هاش بچه های امام سجاد بودن سید ابراهیم ، مامانشون هم فرزند امام سجاد بودن یعنی پدر و مادر سید ابراهیم ، سید های بودن که نسل شون به امام سجاد (ع) می رسید و از هر دو طرف سید ابراهیم نوه امام سجاد (ع) بود .... حالا بگین ببینم بچه سیدها ، شما می دونین نوه کدوم امام هستین ؟؟ به کدوم امام بر می گردین ؟؟ پدربزرگ ، مامان بزرگ هاتون این رو می دونین؟؟ اگه نمی دونین برین و از مامان باباهاتون سوال کنید ....
- خونه نورانی
خلاصه بچه ها ، سید ابراهیم توی شهر مشهد و در یک خانه ی فقیرانه ، در محله نوغان زندگی خیلی خوبی داشتن . روز ها و شب های خیلی خوبی داشتن. توی خونشون روضه امام حسین (ع) می گرفتن ، قرآن و نماز می خوندن و خونشون محل رفت وآمد فرشته ها بود. بچه ها ، هر خونه ای که توش قرآن و نماز خونده بشه و روضه برگزار کنند ، فرشته ها ، توی اون خونه رفت و آمد می کنند .
خونه سیدابراهیم هم ، با اینکه فقیرانه بود و اوضاع مالی خیلی خوبی نداشتن؛ اما توی آسمون ها یک خونه ی نورانی داشتن و زندگی سید ابراهیم رئیسی تا پنج سالگی به شکل خیلی خوبی گذشت. تا اینکه ناگهان یک اتفاق بسیار، بسیار ناراحت کننده برای زندگی سید ابراهیم افتاد . چی!!
- تکیه گاه خونه
یک اتفاقی که باعث شد ، سختی های زندگی سید ابراهیم چند برابر بشه، چی شد؟ !! مگه چه اتفاقی افتاد ؟!! بچه ها سید ابراهیم توی پنج سالگی پدرش رو از دست داد ....
وای وای من نگم بچه ها ، چقدر سخته توی سن کم ، پدر رو از دست دادن. آخه پدر، تکیه گاه خونه است .... پدر روزی رسونه خونه است
پدر اون کسیه که میره بیرون کار می کنه تا خرج خانواده رو در بیاره ....
پدر اون کسیه که وقتی یک نفر بخواد خانواده اش رو اذیت کنه پدر جلوش می ایسته و باهاش مبارزه می کنه
پدر اون کسیه که نمی گذاره آب توی دل خانواده تکون بخوره .....
پدر خیلی جایگاه مهمی داره و سید ابراهیم قصه ما ، پدرش رو از دست داد .
حالا سید ابراهیم مونده بود و چند تا خواهر و برادره قد و نیم قد . بعضی هاشون بزرگتر بودن و بعضی های دیگه کوچیک تر؛اما هیج کدومشون یک انسان بزرگ کامل نبودن. اینطوری نبودن که بگن حالا که پدر رفته داداش بزرگه میره سر کار خرج خونه رو میاره .... نه اینطوری نبود .....
سید ابراهیم ، مجبور شد با همون سن کمش، سر کار بره تا بتونه خرج خانواده رو در بیاره .
حالا کی میاد به یک بچه پنج، شیش ساله کار بده ؟!
کی میاد مغازه شو بده دست این بچه ؟!!!
اتفاقاً همین طورهم بود و به سید ابراهیم کار نمی داند. کسی به بچه شیش ، هفت ساله نمی گفت بیا کنار من تو مغازه کار کن . خوب حق داشتن ، بچه ی شیش هفت ساله کار بلد نیست . اصلاً قدش انقدری نیست که پشت میز بایسته و جواب مشتری هارو بده . برای همین سید ابراهیم به فکر کار دیگه افتاد . یک کاری که اگه بهتون بگم همتون تعجب می کنین . اما قهرمان ملت ما این کار رو توی بچگیش انجام داد تا خانواده اش گرسنه نمونن ...... چه کاری انجام داد ؟؟؟
خب دیگه ادامه قصه و ماجرای کار کردن های سید ابراهیم باشه برای قسمت بعد ...
دوستی با امام رضا (ع) رایگان
🟣 ماجراهای شنیدنی دوستی و رفاقت سید ابراهیم با امام رضا💚
- مثل یک مرد
- مدرسه جوادیه
- رفیق صمیمی
- یار درجه یک دین خدا
استاد سید ابراهیم رایگان
🟣 ماجرای عشق و علاقه سید ابراهیم به استادِ دانشمندش
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
قسمت قبلی براتون ماجرای دست فروشیهای سید ابراهیم را تعریف کردم. سید ابراهیم با اینکه سن و سالش خیلی کم بود و هنوز داشت پایه ی دبستان میخوند؛ اما مجبور بود برای خرج خانواده کار کنه . کنار خیابونهای اطراف حرم دست فروشی میکرد.
براتون ماجرای رفاقت سید ابراهیم با امام رضا جان رو گفتم ، که سید ابراهیم رفیق صمیمی امام رضا (ع) شده بود ، او به حرم میرفت و با آقا درد دل میکرد، خوشحال بود با امام رضا صحبت میکرد ..... ناراحت بود با امام رضا صحبت میکرد .....
هرچی میشد میرفت حرم . بعدشم براتون گفتم که سید ابراهیم تصمیم گرفت بره به حوزه علمیه .
- آیت الله شدن
بچهها ، سید ابراهیم رئیسی توی حوزه علمیه جزو طلبههای با استعداد بود . آخه توی حوزه بعضی از طلبهها هستند که استعداد درسی شون خیلی خوبه . بعضیها ذهنهای خیلی قوی دارند . باور کنید بچهها ، بعضی از طلبهها اگه میرفتن توی دانشگاههای خارج ، درس میخوندن جزو دانشمندان بزرگ میشدند . میتونستند جای انیشتین رو بگیرند؛ اما، اومدن توی حوزه و سربازی امام زمان (عج) رو کردند و توی حوزه تبدیل شدن به آیت الله و دانشمند دین و فقیه شدند ...
سید ابراهیم تصمیم گرفت تا توی این مسیر قدم بزاره تصمیم گرفت بره و دانشمند دین بشه.
- طرح کلی اندیشه اسلامی
خلاصه سید ابراهیم هنوز خیلی سن و سالی نداشت که با یک استاد بسیار بسیار بزرگ آشنا شد .یک استاد جوان و یک مبارز به تمام معنا بود
یک استاد دانشمند و یک کسی که اسلام رو کامل کامل شناخته بود.
یک کسی که ترس توی دلش راه نداشت . یک کسی که درس «طرح کلی اندیشه اسلامی» توی مشهد میگفت و دانشجوها اطرافش جمع میشدند .دبیرستانیها پیش او میاومدن. همه مردم دوستش داشتند به جز طرفدارای شاه ....
طرفدارهای شاه از ایشون خیلی بدشون می اومد. استاد سید ابراهیم، کسی نبود جز سیــد علــی خـامــنهای ....
- برنامه ی زندگی
سید ابراهیم این استاد رو تازه شناخته بود و از اون استاد خیلی خوشش می اومد . یک تیپ خیلی قشنگی میزد، یک بیان خیلی خوب و چهره زیبایی هم داشت ، از طرف دیگه علمش هم خیلی زیاد بود .
استاد سید ابراهیم، یک دانشمند واقعی بود و اسلام رو آموزش میداد. اسلامی که تا حالا مردم نشنیده بودند مثلاً میگفت : ما از توی همین قرآن میتونیم برنامه زندگی به دست بیاریم ، ما از همین آیات قرآن میتونیم برنامهای به دست بیاریم که دنیا رو باهاش مدیریت کنیم، ما میتونیم اسلام رو به دنیا معرفی کنیم، همه مردم دنیا عاشق این اسلام میشن.
سید علی آقای خامنهای اون زمان یه طلبه جوان بود؛ اما ، از شاگردهای درجه یک سید روح الله خمینی به حساب میومد ، برای همین همه انقلابیهای مشهد ایشون رو دوستش داشتند.
دانشجوها ،دبیرستانیها ،طلبهها اونهایی که عاشق اسلام بودند مثل پروانه اطراف سید علی خامنهای میچرخیدند. سید علی خامنهای هم براشون درس تفسیر قرآن میگذاشت و به آنها آیات قرآن رو یاد میداد که امروز باید چیکار کنیم. به مردم می گفت : امروز وظیفه ما مسلمانها جنگیدن با آمریکا و اسرائیله. امروز وظیفه ما اینکه در مقابل شاه زورگو وایستیم و نگذاریم هر کاری دلش خواست بکنه . امروز وظیفه ما اینکه اسلام رو به همه معرفی کنیم و همین صحبتهای سید علی خامنهای بود که ساواک روی ایشون حساس شد بود .
- تبعید آقا
ساواک دم به دقیقه می اومد و ایشون رو دستگیر میکرد و زندان میبرد. یک بار زندان تهران ... ، یک بار زندان مشهد ..... ، یه بار دیگه هم ایشون رو دستگیر کردند و به منطقه ایرانشهر . سیستان و بلوچستان تبعید کردند ،بچهها ایرانشهر یکی از شهرهای فقیر و ندار سیستان و بلوچستان بود . ساواکیها و مامورای شاه آقا سید علی خامنهای رو دستگیر کردند و به ایرانشهر فرستادند ، در واقع بهتره بگم ایشون رو به ایرانشهر تبعید کردند.
آخه ایرانشهر اصلا جای زندگی نبود ، خیلی جای سختی بود.
سید ابراهیم و دوستاش وقتی دیدند که استادشون رو دستگیرکردن و به زور به ایرانشهر فرستادن ، تصمیم گرفتن به ایرانشهر برند و به استادشون سر بزنن و به ایشون اعلام کنن که ما پشت شما هستیم ،درسته که امروز شما رو دستگیرکردن ولی ما یارو مدافع شما هستیم ، ما پای کار شما هستیم ، خیالتون راحت . ما مسیر شما رو ادامه میدهیم .
- ماموران ساواک
آره بچه ها ، سید ابراهیم به همراه چند تا ازدوستاش با همدیگه به دیدار استاد خودشون به ایرانشهر رفتند ، از جمله اونهایی که با سید ابراهیم همراه بود شخصی به نام جواد مروی بود . اونجا آقای خامنهای لباس سیستانی ها رو پوشیده بودن ، همون پیراهن های بلند با شلوار سفید و برای اونها سخنرانی می کردن. به اونها دین رو یاد می دادن.
اصلا این آقای خامنهای ، هرجا بودن اونجا رو متحول و انقلابی می کردن . ایشون با اخلاق خوبشون ، با رفتار درستشون و با سخنان زیبایشون مردم رو عاشق اسلام می کرد .
خلاصه که سیدابراهیم و دوستاش توی خیابان های زاهدان قدم می زدند که ماشین بگیرن و به سمت ایرانشهر حرکت کنن که مامورای ساواک بهشون شک کردن . آخه چند تا از دوستان سید ابراهیم لباس طلبگی تنشون بود؛ اما سیدابراهیم لباس طلبگی نپوشیده بودن ، مامورای ساواک اومدند و اونها رو گرفتن و شروع کردن به گشتن. آخه اون زمان ، انقلابی ها به همراه خودشون اعلامیه می بردن و مثل الان نبود که فضای مجازی باشه و مردم بتونن راحت به هم پیام بدن . نه از این خبرا نبود، باید روی کاغذ یه عالمه مطلب مینوشتند و بین مردم پخش می کردن . بهش می گفتن: اعلامیه ...
مامورای شاه ، سید ابراهیم و دوستاش رو گشتند تا ببینن همراه خودشون اعلامیه دارن یا نه ؟!!! رفقای سیدابراهیم ، اعلامیه ها رو خیلی خوشگل قایم کرده بودن که هرچی مامورای شاه گشتن باز هم پیدا نکردن و مجبور شدن آزادشون کنن.
سید ابراهیم و دوستاش به محض اینکه آزاد شدند ، فورا سوار ماشینهای ایرانشهر شدن و به سمت استاد خودشون سید علی خامنهای حرکت کردند .
هجرت به قم رایگان
🟣 ماجرای پیروزی انقلاب اسلامی و فعالیت های سید ابراهیم در آن
- مدیر درجه یک
- حوزه ی علمیه قم
- شهادت سید مصطفی
- تظاهرات علیه شاه
- پیروزی انقلاب
- آشنایی با شهید بهشتی
مبارزه با منافقین رایگان
🟣 ماجرای مبارزه جدی سید ابراهیم رئیسی با منافقان (قاتلان مردم)
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
قسمت قبلی براتون ماجرای هجرت و سفر کردن سید ابراهیم به شهر قم روگفتم، براتون تعریف کردم که چرا سید ابراهیم به قم اومد و بعد هم براتون خبر خوش پیروزی انقلاب رو گفتم .براتون گفتم ، شاه از کشورمون فرار کرد و امام خمینی به ایران برگشتن و انقلاب پیروز شد . بعد از پیروزی انقلاب ، شهید بهشتی یک دوره ی حرفه ای کادر سازی گذاشتن و می خواستن اونجا مدیرهای انقلاب رو پرورش بدن.
- مجاهدین خلق
ابراهیم رئیسی هم ، توی اون دوره شرکت کرد. وقتی دورش به پایان رسید متوجه شد توی منطقه ی مسجد سلیمان یک گروهکی دارن فعالیت می کنن . یک گروهکی که آنقدرهم ناشناس نبودن !! اسمشون بود مجاهدین خلق ....
اینها همون کسایی بودن که با شاه جنگیدن و شاه رو از کشور بیرون کنن ؛ اما وقتی انقلاب اسلامی پیروز شد ، با انقلاب و امام خمینی هم جنگیدن چرا؟!!
چون اینها می گفتن : ما شاه رو قبول نداشتیم ، امام رو هم قبول نداریم . ما میگیم باید مثل شوروی کشور رو اداره کنیم . اصطلاحا می گفتن : مارکسیسم ..... اینها یک نگاه عجیب و غریب داشتن ...
حالا همین گروه یک عده شون به منطقه مسجد سلیمان رفته بودن و مردم و کارگرها رو فریب می دادن، سیدابراهیم و چند تا از دوستاش که متوجه این اتفاق مهم شدن ، راه افتادن و به منطقه مسجد سلیمان رفتن تا اونجا اسلام رو تبلیغ کنن و حرف اسلام رو به گوش مردم اونجا برسونن و نگذارن منافق های بد جنس مردم رو فریب بدن؛ اتفاقاً سید ابراهیم اونجا خیلی خوب عمل کرد
سید ابراهیم بعد از اونجا هم به طرف شاهرود راه افتاد .چرا شاهرود ؟!! آخه، آخه توی شاهرود برای پادگانشون یک روحانی می خواستن بیارن . سید ابراهیم هم به اونجا رفت و روحانی اون پادگان شد . چند وقتی اونجا برای سربازها سخنرانی کرد. از اسلام و انقلاب گفت ، از اخلاق امام خمینی گفت و کاری کرد که خیلی از سربازها طرفدار اسلام و انقلاب امام خمینی شدن .
- دادیار شهر کرج
اما ! ... اما ! !! در سال هزار و سیصد و پنجاه و نه بود که سید ابراهیم رئیسی یک مسئولیت بهش دادن .چه مسئولیتی؟! کی بهش مسئولیت داد؟!
بچه ها شهید بهشتی یک یار نزدیک داشتن به نام آیت الله قدوسی ...
آقای قدوسی مسئول این بود که قاضی ها و دادستان ها و دادیارها و کلا مسئولین قوه قضائیه رو مشخص کنه ،آقای قدوسی برای شهر کرج که یکی از خطرناک ترین شهرهای ایران توی اون زمان بود. تصمیم گرفت سید ابراهیم که اون موقع بیست سال داشت رو دادیار شهر کرج کنه . دادیار یعنی کسی که به قاضی و دادستان کمک می کنه . سید ابراهیم باز وسایلش رو جمع کرد و به کرج رفت و یک مدتی اونجا کار کرد.
- دادستان کرج
بچه ها ، سید ابراهیم اونجا خیلی خوش درخشید،خیلی فوق العاده بود . انقدر خوب بود که توی همون سن دادستان کرج شد یعنی کسی که باید به مشکلات مردم رسیدگی کنه . اون موقع سید ابراهیم فقط بیست سال داشت و این سن برای مسئولیت بزرگی مثل دادستانی خیلی کمه . اما سید ابراهیم جوان توانمندی بود کسی بود که از پس مشکلات سخت بر آمده بود و مرد روزای سخت بود . آدم پرکاری بود. شبانه روز کار می کرد خوش فکر بود از هیچکس و هیچ چیزی جز خدا نمی ترسید دنبال این بود کاری کنه که انقلاب به نتیجه برسه و مردم از انقلاب راضی باشن.
- قاطع و قدرتمند
اما بچه ها، اوضاع کرج اون زمان خیلی خراب بود .خیلی اوضاع سختی شده بود. می دونین چرا؟!! چون خیلی از همون منافق ها ، همون مجاهدین خلق ، اومده بودن توی کرج و اونجارو پاتوق خودشون کرده بودن . آخه کرج اون زمان یک شهرکوچیکه چسبیده به تهران بود ، از طرف دیگه ، کرج خیلی انقلابی ها توش نبودن و بیشتر منافقین و مجاهدین خلق توش بودن . برای همین کرج خیلی شهر خطرناکی شده بود، اما سید ابراهیم جوون به اوضاع کرج رسیدگی کرد.
آنقدر سید ابراهیم ، قاطع بود و قدرتمند که منافقها ازش می ترسیدن ، بهش لقب های زشت می دادن و می خواستن کاری کنن تا سید ابراهیم آبروش بره، مثلا بهش می گفتن : جلاد ....
جلاد یعنی کسی که می خواد خونریزی کنه؛ اما سید ابراهیم، بی خود و بی جهت خون کسی رو نمی ریخت .
- طرفداران امام خمینی
بچه ها بگم منافقها چی کار می کردن ؟ بگم چه بلایی سر مملکت آوردن؟ باشه من میگم ..... ولی به نظرم خیلی هاتون باور نمی کنید!!!
باور نمی کنید یک زمانی توی کشور ما هرکسی که توی مغازش عکس امام خمینی داشت اونها می رفتن و می کشتن، کی؟ بعد انقلاب ....
به چه جرمی؟ به جرمی که تو طرفدار امام خمینی هستی ....
بچه ها، منافقها سوار موتورشون می شدن و راه می افتادن توی شهر و جوون، پیر و زن و بچه رو می کشتن کدوما شون رو می کشتن؟
اون هایی که طرفدار اسلام و امام خمینی بودن ، یارهای امام خمینی رو به شهادت رسوندن....
کدوم یارها؟ یارهایی مثل :شهید مطهری ، شهید بهشتی ، شهید رجایی، شهید باهنر، اصلی ترین مسئولین کشور رو کشتن
بچه ها! اونها می خواستن امام خمینی ما رو هم بکشن اما دستشون نرسید ...
آیت الله خامنه ای رو ترور کردن اما ایشون زنده موندن ...
آقای هاشمی رفسنجانی رو ترور کردن اما ایشون هم زنده موندن ....
خیلی از مسئولین، یارهای درجه یک امام رو ترور کردن . مردم بی گناه رو می کشتن .
جوون های رزمنده ای که به میدوون جنگ رفته بودن تا با صدام بجنگن وقتی به کشورشون بر می گشتن . دوتا موتور سوار می اومدن و اون هارو با گلوله میزدن و می کشتن،یک نفر ریش داشت روی صورتش به جرم این که ریش داره می کشتنش،آخه باروتون میشه هفده هزار نفر از مردم ما رو کشتن . کم نیست ها !!!
توی هر کوچه و خیابون یک نفر عزادار عزیزانش شده بود، منافقین صبحهای زود راه می افتادن از کرج به تهران می ی اومدن و یارهای امام خمینی ، مردم متدین و طرفدار انقلاب رو می کشتن . بعدهم سوار موتورشون می شدن و بر می گشتن کرج .
حالا یک نفر نیاز بود جلوی اینها واسته . لازم بود یک نفر از این که ترورش بکنن نترسه ؛اتفاقاً منافقین می خواستن سید ابراهیم رو بکشن .خیلی دوست داشتن یک روزی ترورش کنن؛ اما زورشون نمی رسید.
سید ابراهیم شبانه روز تلاش می کرد، او با منافق ها توی زندان دیدار می کرد باهاشون صحبت می کرد. ازشون اطلاعات می گرفت، که چرا این کار رو می کنین؟! رئیس تون کیه؟! بعد وقتی اصلی کاری هاشون رو پیدا می کرد دستور اعدام شون رو می داد. خب باید کشته می شدن، اگه اون ها کشته نمی شدن، مردم بی گناه رو می کشتن.
- مقابله با بنی صدر
اما بچه ها سید ابراهیم قصه ما، فقط اینطوری نبود که با دشمن های منافق بجنگه، ما یک رئیس جمهور داشتیم که دیگه احتمالاً همتون می شناسید !! اسمش بود بنی صدر...
بنی صدر ، جاسوس و نفوذی بود. الکی خودشو جز یارهای امام خمینی نشون داده بود. اما در واقع یار آمریکا و اسرائیل بود .یک روز، یکی از فامیل های بنی صدر رو آقای رئیسی دستگیر کرد و زندان انداختن . از طرف سر دفتر رئیس جمهور زنگ زدن به آقای رئیسی، آقای رئیسی تلفن رو برداشتاون نفر، پشت تلفن با عصبانیت گفت:« با چه جرعتی فامیل رئیس جمهور رو زندانی کردین همین امروز آزادش می کنین، وگرنه من می دونم شما»
آقای رئیسی با خونسردی گفت:« قانون، قانونه فامیل رئیس جمهور کار خلاف کرده ما هم زندانیش کردیم،حرف اضافه هم نباشه»
اون مسئول دفتر که این رو شنید . جا خرد با عصبانیت گفت:« می دونی داری با کی صحبت می کنی؟ من رئیس دفتر، رئیس جمهورم پدرتو در میارم. پوست کلت رو می کنم، حالا ببین»
اما سید ابراهیم قصه ما جا نخورد با خونسردی گفت:«هرکاری می خوای بکنی، بکن . من سرباز امام خمینی ام به حرف تو گوش نمی دم، این آدم خلاف کرده باید بره زندان و مجازاتش رو پس بده».
آره بچه ها ، سید ابراهیم ، اون زمان 21 سالش بود که انقدر قدرتمند بود؛ اما وقتی که دشمن ها فهمیدن که نمی تونن با تهدید کردن از پس سید ابراهیم بر بیان ، نقشه های دیگه ای کشیدن، نقشه های که ادامه ش باشه برای قسمت بعد .....
بهترین قاضی رایگان
🟣 ماجراهای جالب و شنیدنی از پاک دستی و درستکاری سید ابراهیم
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
قسمت قبلی براتون ماجرای پیروزی انقلاب و مسئولیتهای سید ابراهیم بعد از پیروزی انقلاب رو گفتم. براتون تعریف کردم که یه مدتی سید ابراهیم به منطقه مسجدسلیمان رفت تا با مجاهدین خلق یا همون منافقین مبارزه جدی کنه و اسلام رو به مردم معرفی کنه. اما از سال ۵۹ آقا سید ابراهیم وارد مسئولیتهای قضایی یعنی قوه قضاییه شد ؛ قوهای که باید بین مردم قضاوت می کرد. سید ابراهیم اولین مسئولیتش این بود که ، دادیار و بعدش دادستان شهر کرج شد یعنی یک مسئولیت بالاتر ....
- مسئول ساده زیست
بچهها منافقین ، اعصابشون از دست سید ابراهیم خرد بود و هر تلاشی میکردند تا سید ابراهیم از اینجا بره؛ اما زورشون نمیرسید .
سید ابراهیم خیلی انسان خوب و قاطعی بود. کاری کرده بود که مسئولین نظام فهمیده بودند که چه آدم بزرگیه بچهها سید ابراهیم قصه ما خیلی ساده زیست بود . یعنی چی؟! یعنی دنبال این نبود که هر روز یک ماشین خوب داشته باشه ، خونه ی درجه یک ، مبلهای گرون قیمت، نه بابا! اصلاً دنبال این حرفها نبود.
سید ابراهیم زندگی سادهای داشت تا سالیان سال توی همون دادستانی میخوابید یعنی کارش که تموم میشد تو همون محل کارش استراحت میکرد
- خواستگاری
در سال ۱۳۶۲ تصمیم گرفت که دیگه ازدواج کنه ، به خاطر همین به همراه خانواده یعنی به همراه مادر ،خواهر و برادرها به خواستگاری دختر یکی از علمای بزرگ مشهد رفتند. خواستگاری کی ؟ خواستگاری دختر آیت الله علم الهدی ...
آیت الله علم الهدی اون زمان یک مسئولیتی داشتند و توی شهر تهران زندگی میکردند. دختر بزرگشون اسمش جمیله بود . این دختر تقریبا هم سن و سال آقا سید بود و البته یک چند سالی کوچکتر بود. آقا سید ابراهیم به همراه خانواده به خواستگاری دختر آقای علم الهدی رفتند
آقای علم الهدی ، وقتی آقا سید ابراهیم رو دید که چه جوان خوبیه و چه انسان شایسته ای ، چقدر دست پاک وخوش اخلاقه ، دخترش رو به اون داد و از همون موقع آقای سید ابراهیم رئیسی با دختر آیت الله علم الهدی ازدواج کردند و نتیجه ازدواجشون شد دو تا دختر خانم
- اهل علم و دانش
بچهها، آقای سید ابراهیم رئیسی خیلی براش مهم بود که خانوادهشون اهل درس خوندن باشند. اهل علم و دانش و با سواد باشند . خانم ایشون کلی درس خوند، تا دکترا گرفت و استاد کل دانشگاههای تهران شد . توی دانشگاه تهران جزو بزرگترین استادها شد. همین الان هم ایشون زنده هستند و جزو استادهای بزرگ دانشگاه تهران هستند.
دخترهای آقا سید ابراهیم هم درس خوندن و امروز هر کدومشون برای خودشون یک خانم دکتر شدن.
خلاصه برگردیم به ادامه قصهمون آقا سید ابراهیم خیلی ساده زیست بود و زندگی خیلی سادهای داشت . یک پیکان داشت که با همون همه جا میرفت ،یک خونه کوچیک هم داشت . البته اوایل زندگی مستاجر بودند و صاحب خونه نبودند؛ بعدها تونستند یک خونه کوچولو توی تهران برای خودشون بخرن .
- بیت المال
این منافقها وقتی میدیدند که ایشون اوضاع مالیشون خیلی خوب نیست. پیش خودشون میگفتن : اگر ما بریم پیشنهاد خوب به او بدیم بیخیال ما میشه ؛ اما آقا سید ابراهیم از اون اشخاصی نبود ..
هر کسی پیشش می اومد و حتی میخواست یه هدیه کوچولو به او بده؛ میگفت :« من قبول نمیکنم! باید پولش رو از من بگیری» بعضی ها می اومدن و میخواستند ایشون رو فریب بدن میگفتن :« آقا سید ابراهیم یک پیشنهاد خیلی خوب براتون دارم ، چند قطعه زمین توی کرج هست واقعاً جای خیلی خوبیه ! کلی باغ توشه، قیمتش یک عالمه است! من میخوام به شما هدیه بدم قبول میکنید» .
آقای رئیسی که این رو میشنید میگفت :« معلومه که قبول نمیکنم من اگر یک نفر بخواد بهم کتاب کوچولو هدیه بده، پولش رو میدم ، چه برسه به این زمین !! من همین الان که اینقدر زندگیم ساده است پشت سرم کلی شایعه در می یارن
کلی حرفهای دروغ میزنند . چه برسه به روزی که بخوام از بیت المال یا جاهای دیگه پول بگیرم یا این هدیههای شما رو قبول کنم ،هرگز! هرگز !» این منافقها که میدیدند نمیتونن آقا سید ابراهیم رو فریب بدن اعصابشون خورد میشد؛
- مسئولیت های متعدد
خلاصه آقا سید ابراهیم رئیسی اینقدر خوب کار کرد که مسئولین کشور، ایشون رو همزمان که دادستان کرج بود، به دادستانی همدان هم گذاشتند یعنی ایشون همزمان دو تا مسئولیت مهم داشت . باورتون میشه ! یعنی اینقدر زیاد کار میکرد.
چند سالی گذشت که ایشون رو تهران آوردند و یک مسئولیت بزرگتر دادند . سال ۱۳۶۴ بود که آقا سید ابراهیم رئیسی به تهران اومدن و جانشین دادستان تهران شدند .یک مقام خیلی بالا.....
اما این آقا سید ابراهیم قصه ی ما ، تو اون مسئولیت هم فریب نخوردن با خودش نمیگفت: من دیگه آدم گندهای شدم . من دیگه هر کاری دلم میخواد میتونم انجام بدم . نه نه ! ابداً.
او انسان دست پاکی بود، کسی بود که هیچ وقت به سمت بیت المال نمیرفت؛ پول مردم رو به زور برنمی داشت ، گاهی اوقات بعضیها می اومدن به قاضی یا دادستان پیشنهاد خیلی چرب و نرم می دادن . چی میگن؟! بهتون بگم کلتون شاخ در میاره !!!
مثلاً : میگن ما حاضریم به شما ۵۰ میلیارد تومان پول بدیم ، فقط اینجا حکم رو به نفع ما بده ، بگو رقیب ما مقصره ، فقط همین کارو بکن. چون باید قضاوت کنن دیگه! ؛ اما آقای رئیسی یک بار هم این کارها رو نکرد،حتی یک بار..
دست پاک بود. هر دفعه مسئولین می اومدن پرونده ش رو بررسی میکردند، میدیدند کوچکترین اشتباهی تو پروندشون نیست .
امام خمینی وقتی میدیدند آقا سید ابراهیم اینقدر جوون و دست پاکی هستند . بعضی از مسئولیتهای قوه قضاییه رو به طور خاص به ایشون میدادند؛ مثلاً تو بعضی از شهرها مثل :کرمانشاه ، لرستان و ....
بعضی پروندههای بزرگ که به مشکل میخورد یا کار گره میخورد و هیچکس نمیتونست حل کنه، امام خمینی به آقا سید نامه می نوشتن و میگفتند :« آقا سید ابراهیم ، شما برو و این کار رو درست کن . برو مشکل این پرونده رو برطرف کن» آقا سید ابراهیم رئیسی هم به امام میگفتند :« به روی چشم. هرچی شما دستور بدید» .
بعد هم به همراه یارشون آقای نیری میرفتن و اوضاع رو راست و ریست میکردند.
بچهها ، آقا سید ابراهیم توی اون دوران حساس دادستانی ، کارهای خیلی بزرگی کرد . کارهایی که خیلیهاش رو ما نمیدونیم و هنوز که هنوزه خبر نداریم. اما ...اما ...
بعد از اینکه امام خمینی در سال ۱۳۶۸ از دنیا رفتن . یک مسئولیت بزرگتر به آقا سید ابراهیم رسید ؛ ایشون دادستان استان تهران شدند یعنی هر پرونده ای زیر دست ایشون که می اومد، آقا سید ابراهیم باید امضا میکردند و به اوضاع رسیدگی میکردند .خیلی ، خیلی مسئولیت بزرگی بود، ولی آقا سید ابراهیم از این مسئولیتش هم نون و آب برای خودش درست نکرد. اینجوری نبود که بگه حالا من دادستان تهران شدم .
یک دونه پرونده رو اونجوری که اون خلاف کارها میگن راه بندازم که اوضاع مالیم خوب بشه ، دیگه هم از این کارهای بد نمیکنم. نه ، نه ، آقا سید ابراهیم یک بار از این کارها نکرد . حتی یک بار......
برعکس دائم به کار مردم رسیدگی میکرد
آقا ابراهیم ، یک روز از هفته رو برای رسیدگی به کار مردم گذاشته بود. روز سهشنبه از صبح تا ظهر دیدار مردمی داشت یعنی هر کس که میخواست ایشون رو ببینه. میتونست بره با ایشون دیدار کنه مردم عادی ، نه مسئولین !!!
هر کس از مردم عادی میخواست ایشون رو ببینه .خیلی راحت به دادستانی استان تهران میرفت و رئیس اداره رو میدید و باهاش صحبت میکرد قصه و ماجراهای جالب و شنیدنی شکایت یک نویسنده به آقای رئیسی باشه برای قسمت بعد ، .....
نویسنده ضد انقلاب رایگان
🟣 ماجرای جالب و شنیدنی برخورد آقای رئیسی با نویسنده ضد انقلاب
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
قسمت قبلی براتون ماجرای ازدواج اقا سید ابراهیم تعریف کردم و گفتم آقا سیدابراهیم در سال ۱۳۶۲ و درسن ۲۳ سالگی ازدواج کردن ، براتون تعریف کردم چطوری مقامات رو پیش میبردن ، اول دادستان کرج بود و بعد همزمان دادستان کرج و همدان شد، بعد از اون دستیار دادستان تهران شد و بعد از رحلت امام خمینی دادستان تهران شد ،
- بازرسی کشور
حالا شاید شما بچه ها گیج شده باشین این مسئولیتها چیه ؟ بچه ها همین قدر بدونید که آقا سیدابراهیم اینقدر خوب کار می کرد و اینقدر وظیفه شناس و پاک دست بود که هر دفعه به یه مقام بالاتر می فرستادنش، تا اینکه ....
آقا سیدابراهیم رو تو یه مسئولیت بسیارمهم گذاشتن ، رهبرمون که دیدن آقا سیدابراهیم درست کار می کنه.
ایشون رو تو یه مسئولیت حساس گذاشتن . چه مسئولیتی؟!! مسئولیت بازرسی کشور...
سازمان بازرسی کشور چیه دیگه ؟!!
سازمان بازرسی وظیفه داره به تمام مسئولین کشور نگاه کنه، اگه فسادی داره اتفاق میفته یا کار خلاف قانونی انجام میشه بهشون تذکر بده و جلوشون رو بگیره. یه مسئولیت خیلی مهمه ، شاید شما بچه ها متوجه این مسئله نشین؛ اما مامان باباهاتون میدونن که چقدر این سازمان لازم و مهمه و این سازمان می تونه جلوی فسادها و اشتباها رو بگیره .
- حکم اعدام
اما بچه ها ، قسمت قبلی بهتون قول دادم که قصه ی یه نویسنده رو که پیش آقای رئیسی اومد رو براتون تعریف کنم.
یه نویسنده ی معروفی بنام عباس معروفی بود ، ایشون انقلاب رو دوست نداشت ولی آدم خلافکاری هم نبود ، کشور رو بهم نمی ریخت ، فقط وقتی می نوشت مشخص بود خیلی طرفدار انقلاب نیست ، حالا یه عده ای اومدن و کاری کردن تا اینکه نشریه عباس معروفی بسته بشه ، آقای معروفی یه مجله ای داشت که مجله اش رو بستن و اجازه ندادن چاپ کنه و براش حکم اعدام بریدن.
مگه چکار کرده بود ؟!! هیچی ، کاری نکرده بود فقط طرفدار انقلاب نبود .عباس معروفی وقتی فهمید حکم اعدام بهش دادن و مجله ش رو بستن . یکی از سه شنبه های دیدار مردمی آقای رئیسی ، به دفتر ایشون رفت و با آقای رئیسی صحبت کرد.
وقتی آقای رئیسی اون بنده خدارو دیدن از جا بلند شدن و احوالپرسی کردن و احترام گذاشتن ، البته آقای رئیسی ایشون رو نمی شناختن ...
او خودش رو معرفی کرد ....
- گفت : معروفی هستم عباس معروفی ...
- آقای رییسی گفتن : همون عباس معروفی معروف ، مشکلی برات پیش اومده .
- معروفی گفت : آقای رئیسی ، مجله ام رو بستن و بیچاره ام کردن.
- آقای رئیسی گفتن : آخه چرا؟!! بزار ببینم .
به اون مدارکی که جلوشون بود نگاه کردن و گفتن شما که پروندت خیلی صافه و هیچ مشکلی نداره ، چرا این حکم به شما دادن ؟
چرا مجله رو بستن ؟!!!
- معروفی گفت : نمیدونم ... آخه خودمم خبر ندارم ، یک باره بهم گفتن مجله ات بسته است و می خوان اعدامت کنن. - آقای رئیسی فوری به ایشون گفت: اون حکمی که برات نوشتن رو برام بیار.
- عباس معروفی گفت : باشه ، میرم و هفته ی دیگه میارم.
-آقای رئیسی گفت : هفته دیگه دیره همین الان .... تلفنشون رو دادن وگفتن زنگ بزن ، آقای معروفی هم فوری تماس گرفت و کاغذها رو آوردن. آقای رئیسی کاغذها رو نگاه کردن و به آقای معروفی گفتن : شما برین و خیالتون راحت باشه ، من نمی گذارم در حق شما خیانت بشه ،خیالتون راحتِ راحت.
آقای معروفی با خوشحالی از اونجا رفت . آقای رئیسی پیگیری کردن ، هم دفتر مجله شون رو باز کردن و هم اعدامشون رو کنار انداختن و با توبیخ به اون نیروهاشون گفتن : شما به چه جرمی می خواین آقای معروفی رو اعدام کنین ؟ چرا مجلشون رو بستید؟
- قیمتش چند؟
یه چیزی بگم این آقای معروفی بعد این اتفاق یه انقلابی دو آتیشه نشد ، حتی طرفدارآقای رئیسی هم نشد یا اینکه بعدها تو انتخابات طرفدار آقای رئیسی بشه ، نه ، نه ..... هیچ کاری هم نکرد . تازه وقتی آقای رئیسی گفتن : من یکی از کتاب های شما رو خوندم ، یه نسخه دارین بهم بدین. همونجا آقای معروفی یه نسخه از تو کیفشون برداشتن و به آقای رئیسی تحویل دادن ،
- آقای رئیسی گفتن : قیمتش چقدر میشه ؟
- گفت : نمی خواد آقای رئیسی ، شما خیلی در حقم لطف کردین .
-آقای رئیسی گفتن : نه آقای معروفی ، این میز فرق داره ، میز قضا و قدره. لطفا پولش رو از من بگیرین . - آقای معروفی وقتی جدیت آقای رئیسی رو دید گفت : ۳۰۰ تومن . البته قابلتونم نداره.
آقای رئیسی هم فورا ۳۰۰ تومن از جیبشون درآوردن و به نویسنده دادن.
بله ،آقای رئیسی نه تنها پول مفت از مردم نمی گرفت و دست به بیت المال نمی بردن . تازه از کسی که زندگیش رو نجات می دادن یه کتاب رو هم که می خواستن بگیرن پولش رو می دادن...
- آبرو دار
بچه ها ، اگه آقای رئیسی دلش میخواست میتونست بگه نصف اموالت رو بنام من کن تا تو رو از مرگ نجات بدم؛ اما این کاری نبود که رهبر یا خدا راضی بشه ، برای همین آقای رئیسی هم هیچوقت از اینکارها نکرد . با اینکه بعدا هم وزیر بازرسی کشور شدن و ایراد خیلی ها رو فهمید هیچوقت آبروشون نبرد بچه ها آقای رئیسی می دونستن کدوم مسئول چه کار اشتباهی کرده ؛ اما فقط اونقدری که قانون اجازه می داد اعلام می کردن.
بچه ها آقای رئیسی دقیق می دونست کدوم مسئول چه فسادی کرده ! چه کار اشتباهی کرده! اما فقط اونقدری که قانون اجازه می داد اعلام می کرد نه بیشتر. بعدا هم که اون اشخاص تو انتخابات شرکت کردند ، آبروی اونها رو نبرد . یک کلمه از اونها حرف نزد. شاید شماها خوب متوجه نشین الان من چی میگم . بزرگتر که بشین متوجه می شین.
وقتی از یک نفر عیب و ایرادی رو می گیری . چقدر سخته اون رو به کسی نگی!! خصوصا اگه تو مسابقه بیاد و عیب تورو بگه و آبروی تو رو ببره و بهت تهمت بزنه . اما تو کلی از اون آدم بدونی و هیچ چیزی نگی. خیلی باید آدم بزرگی باشی، خیلی باید آدم قهرمانی باشی مثل سید ابراهیم رئیسی
خوب بچه ها ، بقیه داستان سید ابراهیم باشه برای قسمت بعدی ........
تولیت آستان قدس رایگان
🟣 ماجرای شنیدنی اقدامات سید ابراهیم رئیسی در آستان قدس رضوی
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
قسمت قبلی براتون ماجرای دیدار اون نویسنده با آقای رئیسی رو گفتم ؛ براتون تعریف کردم که اون نویسنده بیچاره که البته ضد انقلاب بود و انقلاب رو قبول نداشت ؛ اما گناه و کار خلافی هم نکرده بود . ولی عدهای دفتر نویسندگی و مجله اش رو بسته بودند و بعد هم شایعه کرده بودند و براش حکم اعدام بریده بودن! اون نویسنده بیچاره هم از همه جا مونده و رونده پیش آقای رئیسی اومد تا مشکلش رو به ایشون بگه که اتفاقاً آقای رئیسی هم مشکلش رو برطرف کرد .
- گره گشایی از مردم
بچهها ، آقای رئیسی اونجوری نبود که فقط کار یک نفر رو راه بندازن . نه،کار هر کی رو که میتونستن ، راه میانداختن. هر کسی که به ناحق حکمی بر علیه اش صادر شده بود .کارش رو راه میانداختن ،گره از کارش باز می کردن .
آقای رئیسی، تو اون مدتی که رئیس سازمان بازرسی کشور شده بودن ؛یعنی وظیفه داشتند کل مسئولین رو زیر نظر داشته باشند، اون مدت هم به جای اینکه از مسئولین مچگیری کنند ،دائم دستگیری میکردند . باهاشون جلسه می گذاشتن بهشون میگفتن که نقاط ضعفشون کجاست؟
نقاط قوتشون کجاست؟
چیکار کنند که پیشرفت کنن ؟چیکار کنن که رشد کنن؟
آقای رئیسی ، دائم با مسئولین جلسه میگذاشتن و بهشون این ها رو میگفتن حتی یک بار آقای رئیسی ، یک نمایشگاه بزرگ راه انداختند و به مسئولین اونجا جاهای خطرناک، جاهایی رو که ممکن هست فساد پیش بیاد و یک عدهای کارهای خلاف بکنند به مسئولین گفتند؛ گفتن اینجا توش خلاف بیشتر میشه .. این قسمتها فساد توش بیشتر هست...
- بازرسی بر بازرس ها
رهبر انقلاب ، از این کار آقای رئیسی خیلی خوشش اومد و از ایشون تقدیر کردن. یه روزی که آقای رئیسی به دیدار رهبر رفتند و به ایشون گزارش کار داد ؛
- آقای رئیسی گفتن : آقا ما این کارها رو کردیم ، این نمایشگاه رو برگزار کردیم ، این جلسهها رو گذاشتیم ، این آسیبشناسیها رو کردیم و به مسئولین همه چیز رو توضیح دادیم .
-آقا که صحبتهای آقای رئیسی رو شنید خیلی خوشحال شدند و لبخند زدن و گفتن : بهترین کار رو کردی ؛ اما یه پیشنهاد هم برای خودتون دارم ،
-آقای رئیسی تا صحبت آقا رو شنید فورا گفت: هر پیشنهادی باشه حتماً انجام میدم . بفرمایید
- رهبر گفتن: به نظرم برای خود بازرسهاتون هم بازرس بذارید
- آقای رییسی گفتن : یعنی چی ؟!
- رهبر گفتن : یعنی اون کسهایی که قراره برن و سازمانها رو ببینن که کی خلاف میکنه و کی خلاف نمیکنه ، برای خود همونها هم بازرس بزارید که خود این بازرسهاتون هم خلاف نکنند ..... پیچیده شد مگه نه؟!
آقا این پیشنهاد رو به آقای رئیسی دادن .
پیشنهاد خوبی بود ولی آقای رئیسی سرش رو انداخت پایین و با صدای آروم گفت :« آقا ما این کارها رو هم انجام دادیم قبل از اینکه حضرت عالی بفرمایید ، ما خودمون برای تک تک بازرسهامون یه کسایی رو گذاشتیم که حواسشون به اینها باشه که یه وقت نکنه بازرسهای ما دست از پا خطا کنن و خود اون کسی که قراره نگاه کنه که فسادی رخ نده ، خودش کار زشت و اشتباه انجام بده
- رهبر که این کار رو شنیدن گفتن: آفرین ، کار شما عالی بود . آقای رئیسی خیلی کار خوبی انجام دادید. دست مریزاد.
آره بچهها، آقای رئیسی هر بار که پیش رهبر می رفت و گزارشی میداد .دل رهبر شاد میشد. اصلاً آنقدر آقای رئیسی خوب کار میکرد که بعد ۱۰ سال معاون اول قوه قضاییه شد ؛ یعنی جانشین قوه قضاییه، خیلی مقام بزرگیه! ... اما آقای رئیسی اونجا هم هیچ کار اشتباهی نکرد و دائم به مردم خدمت کرد . شبانه روز، کار و تلاش کرد و زحمت کشید.
- رئیس آستان قدس رضوی
بچهها ، اینقدر آقای رئیسی خوب و با اخلاص کار کرد که رهبر در سال ۱۳۹۴ تصمیم گرفتند یک مسئولیت خیلی بزرگ دیگه به آقای رئیسی بدن.
یک مسئولیتی که دیگه وسط بهشت بود .....
آقای رئیسی ، رئیس آستان قدس رضوی شدن ، رئیس حرم امام رضا یعنی مسئول همه کارهای حرم شدن .
بچهها آستان قدس خیلی جای بزرگیه. وقتی مشهد میرید ، توی حرم اون صحن هایی که میبینید، تا همین ۳۰ - ۴۰ سال پیش اونها وجود نداشتند آستان قدس اونها رو ساخت.
- 10 درصد در آمد
آستان ، کلی موقوفه داره یعنی خیلی از آدمهای پولدار رفتن و املاک و زمینها شون رو به آستان قدس بخشیدن ؛ گفتن خرج زائرهای امام رضا بشه.
از طرف دیگه آستان قدس یه قانونی داره . اون هم اینکه ۱۰ درصد همه درآمدهای آستان قدس مال رئیس آستانه است. میدونید ۱۰ درصد یعنی چی؟!!! اصلاً یه چیزی بگم همتون شاخهاتون در بیاد!!!!
۱۰ درصد یعنی فرض کنید ماهی ۵۰ میلیارد تومان !! ۱۰۰ میلیارد تومان !! خیلی عدد زیادی میشه و این مال آقای رئیسی بود یعنی آقای رئیسی میتونست باهاش ۱۰۰ تا خونه بخره . ۱۰۰ تا ماشین بخره. کلی کار کنه .....
به نظرتون آقای رئیسی با این پول چه کار کردن ؟! آقای رئیسی یک قرون از این پولها رو تو جیبش نگذاشت !!
آره بچهها ، هم خود ایشون گفتن ، هم همسر ایشون و هم دوست های نزدیک ایشون .....
آقای رئیسی، از روز اولی که اومدن ۱۰ درصدی که ماهانه بهش میدادند رو ......
- خرج نیازمندها میکردند
- برای مردم فقیر مشهد بیمارستان ساختند ، بیمارستانهای درجه یک!
- آقای رئیسی این پول رو گذاشته بود تا هر وقت یک گره مالی به کار کسی افتاد به اون بده و کارش رو راه بیندازه
- غذای حضرتی
آقای رئیسی، تو اون مدتی که مسئول تولیت آستان قدس بودند. دائماً به حاشیه شهر مشهد سر میزدن، حاشیه شهر. میدونید کجاست ؟! |
بچهها ، حاشیه شهر یعنی اون منطقهای که فقرا و نیازمندها زندگی میکنن، اونجا را بهش میگن حاشیه شهر . همون جایی که خود سید ابراهیم بزرگ شده بود، سید ابراهیم رئیسی دائم میرفت به نیازمندها سر میزد. بهشون میگفت : من هم یه روزی مثل شما بودم ، من هم یه روزی باید میرفتم بساطم رو پهن میکردم و دست فروشی میکردم .
آقای رئیسی ، با اونها همنشین بودند و براشون صحبت میکرد. اگر پول نیاز داشتند بهشون پول میدادند . اگر غذا میخواستند براشون غذا میفرستاد . اصلاً آقای رئیسی یکی از کارهای بزرگی که کرد ، این بود که غذای حضرتی رو یعنی اون غذا که تو حرم درست میشد رو بین مردم پخش میکرد، من هم خودم مشهدیام بچه ها ، تا اون موقع ما هنوز غذای حضرتی نخورده بودیم!
آقای رئیسی ، سفرههای افطاری تو ماه رمضانها پهن میکردن . مردم مشهد راحت میتونستن روزه بگیرن ؛ یعنی اون فیش غذایی رو بگیرن و برن غذا بخورن آقای رئیسی ، نه تنها به مردم مشهد غذای حضرتی داد بلکه هر کسی که به مشهد سفر میکرد ، میتونست از غذاهای حضرتی بخوره آخه بالاخره ما مردم ایران عاشق امام رضایم . عاشق اون غذایی هستیم که تو حرم امام رضا درست میشه.
برامون هم فرقی نمیکنه غذاش چلو گوشت باشه یا استانبولی .... هرچی باشه چون تو حرم درست شده دوست داریم و با جون و دل میخوریم .
بچهها آقای رئیسی، یکی از کارهای بزرگی که کردند این بود . من خودم چند بار آقای رئیسی رو تو حرم دیدم . تو جاهای مختلف دیدم دوست دارید خاطرههاش و بشنوید؟
قسمت بعدی براتون اون چیزهایی که خودم دیدم رو تعریف میکنم ...
انتخابات ریاست جمهوری رایگان
🟣 خاطره هایی شنیدنی از زبان آقای ظهریبان در مورد شهید رئیسی
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
قسمت قبلی براتون ماجراهایی از زندگی سید ابراهیم رو گفتم و براتون تعریف کردم از اون دورانی که آقای رئیسی ، بازرس کل کشور بود . او رئیس سازمان بازرسی بود که پیش رهبر رفتند و گفتند: چه کارهایی انجام دادند و رهبر ما از کارهای خوب آقای رئیسی خیلی خوشحال شدند و بعد هم براتون تعریف کردم که آقای رئیسی ، رئیس آستان قدس رضوی شدن . یه کوچولو هم از کارهای آقا سید ابراهیم در آستان قدس براتون گفتم ؛حالا این قسمت میخوام چند تا از خاطرههای خودم که از آقای رئیسی یادمه براتون تعریف کنم. آماده هستید؟؟؟
- نماز صبح حرم
بچهها من یادمه سالی که تازه به حوزه علمیه رفته بودم ، عادت داشتم هر روز بعد از نماز صبح به حرم امام رضا برم ، یادمه چند بار که داشتم به حرم میرفتم ، میدیدم آقای رئیسی به همراه یکی ، دو نفر از محافظاشون در بین صحن ها بین مردم راه میرفتند و به کارها رسیدگی میکردند یعنی آقای رئیسی بین مردم بودند . خیلی از مشهدیها آقای رئیسی رو می دیدند.
حتی گاهی اوقات قبل از اذان صبح ، هم که به حرم میرفتم . آقای رئیسی کنار ضریح یه گوشه وایساده بودن و نماز شب میخوندن و با خدای خودشون صحبت میکردند .گاهی اوقات هم نشسته بودن و یک زیارت نامه دست شون گرفته بودن و امام رضا رو زیارت میکردند. گاهی اوقات ما نماز جمعهها که میرفتیم حرم ، میدیدیم آقای رئیسی بین مردم اومدن و پشت سر ما نشستند.
هر کسی که کاری با ایشون داشت می اومد و با ایشون صحبت میکرد . بدون اینکه هیچ مشکلی براش پیش بیاد ، بدون اینکه بخواد وقت اداری بگیره . حتی اون زمان ، اگر میخواستی آقای رئیسی رو ببینی اینقدر کار سختی نبود، اینجوری نبود چند وقت نامه نگاری کنی. نه بابا ! میرفتی دفتر وقت میگرفتی و یک روز یا سه روز بعد میرفتی و آقای رئیسی رو میدیدی .
آقای رئیسی خیلی بین مردم بودن. اصلاً اینقدر ایشون رو تو ساعتهای مختلف شبانه روز میدیدیم که با خودمون میگفتیم : این آقا سید ابراهیم کی اصلاً میخوابه ؟!
* قبل از نماز صبح میرفتیم بیدار بودن و داشتن زیارتنامه و نماز میخوندن .....
* بعد از نماز میرفتیم ، ایشون تو صحن داشتن راه میرفتند و کارها را میکردند....
* گاهی اوقات سر ظهر میرفتیم ایشون تو دفترشون نشسته بودند و به کارها رسیدگی میکردند ...
- شان همسایه
اصلاً شب و روز نمیشناخت ، دائم کار میکردند. گاهی اوقات ساعت ۳ شب ایشون به محافظ هاشون میگفتن :آماده شید ، باید به مناطق محروم بریم ، علاوه بر اینکه غذای حضرتی برای مردم میبردند ، بهشون پول هم میدادند.
بعضیها تو زندگی شون خیلی مشکلات مادی داشتند. آقای رئیسی به اونها رسیدگی میکردند.
من خودم از یکی از محافظ های ایشون شنیدم که میگفت : گاهی اوقات که به مناطق محروم می رفتیم . وقتی داخل ماشین مینشستیم ، آقای رئیسی گریه میکردند و میگفتند : چرا ما به اینها رسیدگی نکردیم ؟ ....
چرا آستان قدس هنوز به اینها رسیدگی نکرده ؟ آخه چرا ؟! .....
این در شأن همسایههای امام رضا نیست که اینقدر فقیر باشند. در حالی که آقای ما امام رضا (ع) اینقدر پول دستشه و ثروتمنده.
آقای رئیسی بارها میگفتند : اگر امام رضا الان بودند به این فقرا و نیازمندهان رسیدگی میکردند، آخه می دونید بچه .....
آقای رئیسی، طعم فقر و نداری و یتیمی رو چشیده بودن ....
آقای رئیسی ، طعم شبهای سرد کنار خیابون، کار کردن رو چشیده بودن .....
آقای رئیسی ، طعم روزهای داغ توی آفتاب کار کردن رو چشیده بودن...
همه اینها رو تجربه کرده بودن . برای همین دائم به فقرا و نیازمندها رسیدگی میکردند.
- وسط بهشت
دو سال از دوران تولیت ایشون گذشت و موقع انتخابات ریاست جمهوری فرا رسید .
رئیس جمهور قبلی کشور ما ، یه کسی بود که خیلی به فکر فقرها و نیازمندها نبود حتی دوست های خودش هم این رو میگفتن؛ که ایشون خیلی براش مسئله ی مهمی نبود که فقرا ، فقیرتر بشن ؛ اما آقای رئیسی اینجوری نبود. به خاطر همین خیلی از مردم ،خیلی از انقلابیها و خیلی از طرفدارهای رهبر ، پیش آقای رئیسی اومدم و از ایشون خواهش کردن که توی این انتخابات رئیس جمهوری شرکت کنند.
آقای رئیسی میگفتند:« بابا من الان وسط بهشتم، همین آستان قدس بهشت منه . من چی میخوام دیگه؟! شبانه روز پیش امام رضام و به زائرهای امام رضا خدمت میکنم و به فقرای شهر مشهد و کشور از همین آستان قدس خدمت میکنم. چرا بخوام بیام؟!! »
اما اونها میگفتن: آقای رئیسی، شما اگه بیاین میتونید به کل مردم کشور خدمت کنید. میتونید کارهای خیلی بزرگتری انجام بدید . شما انسان پرکاری و دغدغهمندی هستید و به فکر نیازمندها و محرومین هستید . بیاین آقای رئیسی.....
ایشون اولش قبول نمیکرد . تا اینکه چند نفر از علمای بزرگ شهر قم ، بهشون گفتن که بیاید و در عرصه انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنید.
- کاندیدای ریاست جمهوری
آره بچهها ،اینطوری بود که آقا سید ابراهیم رئیسی ، کاندیدای ریاست جمهوری شدن؛ اما بچهها چه دورانی بود شاید شماها یادتون نیاد سال ۱۳۹۶ بود و رقیب آقای رئیسی ، رئیس جمهور همون موقع بود؛ که خودش هیچ کاری برای نیازمندها نکرده بود و فقط میگفت :«خارجیها ، باید بیان مشکلات ما رو برطرف کنند» و شروع کرد به تمسخر آقای رئیسی ،حرفهای خیلی بدی میزد ، تهمتهای خیلی بدی به ایشون زد . مثلاً چی میگفت ؟!
مثلاً به آقای رئیسی گفت : اون اعدامهایی که سال ۱۳۶۷ انجام دادید. اون منافقینی که کشتید، با چه جرأتی کشتید !؟
آقای رئیسی در آن وقت قاضی بود و پرونده هاشون رو بررسی می کرد و دید که اینها آدم کشتن . خب کسی که مردم بیگناه رو کف خیابون میکشه ، باید چیکارش کرد ؟! باید اعدام کنن دیگه! والا میره چند نفردیگه رو هم میکشه.
آقای رئیسی ، اتفاقاً کار خوبی کردند چون دستور امام خمینی رو اجرا کردند؛ اما این تهمت بزرگ رو به آقای رئیسی زدند . بچهها ، جای قاضی رو با قاتل عوض کردن ! به قاضی مملکت گفتند : تو قاتل بودی! تو آدمهای بیگناه رو کشتی! و چقدر این شایعه باعث شد نگاه مردم به آقای رئیسی عوض بشه .
بعضی اوقات تو سخنرانیهاشون میگفتند: این رئیسی اگه بیاد، خیابونها رو دیوار میکشه یعنی میگه مردها از این طرف دیوار برن خانمها از اون طرف دیوار !! یه دروغ خیلی بزرگ و غیر قابل باور، ولی خیلی ها باور کردن!!! ...
این دروغ باعث شد ، عده ای به سید ابراهیم رئیسی رأی ندن.
بچهها ،چه شایعههایی میکردند میگفتند : آقای رئیسی ،این غذاهای حضرتی رو به مردم می ده و بهشون میگه به من رأی بدید . آقای رئیسی این غذاها رو میده تا مردم بهش رأی بدن ؟؟!! خیلی ، خیلی دروغ بزرگی بود؛ اما از طرف مقابل آقای رئیسی ، یه دونه تهمت هم به اونها نزد ...
بچهها ، آقای رئیسی خیلی چیزها از اونها میدونست . بالاخره ۱۰ سال سازمان بازرسی زیر نظر ایشون بود و اطلاعات ریز و درشت اونها رو داشت. آقای رئیسی اگه میخواست آبروی اونها رو میتونست ببره ؛ اما آقا سید قصه ما از این کارها نکرد. حتی تهمت هم نزد ، خیلی از واقعیتها رو هم نگفت چون آبروی یک انسان میرفت.
آقای رئیسی اون موقعی که میخواست بیاد تو انتخابات به همسرشون گفتن : من میخوام برم تا مردم طعم اخلاق مداری و سیاستمداری رو ببینند تا مردم ببینند که میشه درون سیاست بود و با اخلاق بود و دروغ نگفت و تهمت نزد و آقای رئیسی خوب این رو نشون داد .
تو اون دوره، آقا سید ابراهیم رای نیاورد و ایشون نتونست رئیس جمهور کشور بشه و با خوشحالی برگشت به آستان قدس
برگشت به همون بهشت خودش .....
برگشت پیش امام رضا جونش ....
اما طولی نکشید که رهبرمون یه تصمیم مهم و تاریخی گرفتند یه تصمیمی که ادامه اش باشه برای قسمت بعد ...
رئیس قوه قضائیه رایگان
🟣 ماجرای قبول کردن مسئولیت قوه قضائیه⚖️ توسط آقای رئیسی
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
قسمت قبلی براتون خاطره های خودم از آقای رئیسی رو گفتم، براتون تعریف کردم که من بارها و بارها ایشون رو توی حرم امام رضا (ع) دیدم در حالی که بین مردم بودن و داشتن به مردم خدمت می کردن و بعدش هم براتون ماجرای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ،آقا سید ابراهیم رئیسی رو گفتم، براتون تعریف کردم که آقای رئیسی به خواسته و تقاضای مردم، علما و مسئولین توی انتخابات شرکت کردنند؛ اما رقیب آقای رئیسی حرف های خیلی زشتی زدند و کارهایی کردند تا آبروی ایشون بره ، تا مردم به ایشون رای ندن و به ایشون می گفتن آیت الله اعدام!! .... می گفتن تو بچه های مردم رو به ناحق کشتی . حرف های خیلی زشتی به آقای رئیسی می زدن
می دونید بچه ها ، چون خودشون حرفی برای گفتن نداشتن و کاری برای کشور نکرده بودن .
مجبور بودن به آقای رئیسی تهمت بزنن . مجبور بودن حرف های زشت رو به آقا سید ابراهیم رئیسی بزنن و کاری کنن که ایشون رای نیاره،
خلاصه که سید ابرهیم بعداز اینکه توی انتخابات نفر اول نشدن و رای نیاوردن به مشهد برگشتن.
- کشور رو به هم نریختن ....
- نگفتن تقلب شده ....
- حرف های زشت به رهبر نزدن ....
- حال مردن رو بد نکردن ....
- کشور رو شلوغ نکردن ....
- رئیس قوه قضائیه
آقا سید ابراهیم، به مشهد برگشتن و مشغول خادمی امام رضا (ع) شدن ؛ اما بچه ها ، هنوز یک سال از برگشتن آقای رئیسی به مشهد نگذشته بود که در سال 1397 رهبرمون به آقاسید ابراهیم گفتن: باید بیاین تهران و رئیس قوه قضائیه بشید یعنی رئیس کل دادگاه های کشور...
آقا سید ابراهیم تا این رو شنید ناراحت شد به رهبرمون گفتند:« آقا اگه میشه بگذارید من مشهد بمونم، بگذارید من توی همون حرم خادمی بکنم، اونجا بهشت منه، اونجا جایی که من با دنیا عوضش نمی کنم»
اما رهبرمون به آقا سید ابراهیم گفتن : اگه وظیفه ات این باشه چی؟
بازم نمی یای؟
آقای رئیسی گفتن : اگر شما بفرمایید، من میام ... هرچی شما بگین، به روی چشمام می گذارم و گوش می دم؛ اما اگه یک پیشنهاده و من حق انتخاب دارم من نمی خوام قبول کنم؛ اما اگه شما می گین به روی چشم .
- خاطره ی رهبر
رهبرمون یک خاطره از زندگی خودشون برای آقای رئیسی تعریف کردن . رهبرمون گفتن :
اون زمانی که من جوون بودم و برای درس خوندن به قم اومده بودم. خیلی درس هام و اوضاع خوبی بود و روز به روز بیشتر و بیشتر پیشرفت می کردم و داشتم به یک اسلام شناس واقعی تبدیل می شدم. پدرم برام نامه نوشت که چشمام نابینا شده و نیاز دارم که شما به کمک من بیای و من رو دکتر ببری .
رهبرمون می گفتن : وقتی پدرم این نامه رو نوشت. من خیلی ناراحت شدم. آخه من دوست نداشتم قم رو رها کنم، قم جای خیلی خوبی برای درس خوندن بود و علمای خیلی بزرگی داشت، اونجا کتاب های خیلی خوبی بود که من می تونستم بخونم ؛اما پدرم ازمن خواسته بود که پیش اون برم .
من هم ، پیش یکی از استادها رفتم و به ایشون ماجرا رو گفتم . اون استاد من ، که آدم دانشمندی بود به من گفت : « آقای خامنه ای، اگر خدا بخواد که شما دانشمند دین و اسلام شناس بشی ، می تونه علم رو توی مشهد هم به شما بده، به مشهد تشریف ببرید و به پدرتون خدمت کنین تا به خیردنیا و آخرت برسین.»
رهبرمون می گفتن: بعد از این ماجرا من به مشهد رفتم . چند سال به پدرم خدمت کردم، پدرم نابینا شده بود. براشون کتاب می خوندم ، دستشون رو می گرفتم و با خودم دکتر می بردم ، پدرم ساعت های خیلی زیادی با من صحبت می کردن و سرشون گرم بود و دلشون شاد می شد و من هم توی مشهد درس خوندم .چند سال گذشت و امروز من مرجع تقلید شدم و رهبر ایران .....
و همه ی این ها به خاطر اینکه من به وظیفه ی خودم عمل کردم و به خدمت پدرم رفتم .
حالا آقای رئیسی شما بیاید و قوه قضائیه قبول کنین، خدا براتون جبران می کنه . آقای رئیسی وقتی این صحبت رهبر رو شنیدن گفتن : به روی چشم ، هر چی شما بگید. من از همین فردا به تهران می یام و مسئولیت قوه قضائیه رو قبول می کنم....
آره بچه ها ، آقا سید ابرهیم قبول کرد به تهران بیاد و رهبرمون یکی از دوست های آقا سید ابراهیم که یکی از علمای مشهد به نام آیت الله جواد مروی بود رو، مسئول تولیت حرم گذاشتن .
- خداحافظی با تولیت
آقای رئیسی وقتی می خواست از مسئولیت تولیت خداحافظی کنه و به تهران بره ، خیلی غصه می خورد و ناراحت بود، دوست داشت برای همیشه تو حرم بمونه، دوست داشت تا ابد توی حرم امام رضا و خادم امام رضا (ع) باشه، برای همین دست دوست خودش یعنی آقای مروی گرفت گفت:«آقای مروی، اگه میشه برای من یک قبر توی حرم نگه دارین،من دوست دارم توی حرم دفن بشم»
آقای مروی گفتن:« آقای رئیسی ، من فکر نمی کنم شما زودتر ازمن از دنیا برید . من از شما زودتر می میرم. نمی خواد وصیت کنید » ؛ اما آقای رئیسی ،بالاخره هرجوری بود آقای مروی رو راضی کردن تا بدنشون رو بعد اینکه از دنیا رفتن توی حرم دفن کنن و خودشون هم سوار هواپیما شدن و به تهران رفتن تا مسئولیت بزرگ قوه قضائیه رو به عهده بگیره .
- ترس از خدا
وای وای! بچه ها آقای رئیسی رفت . تا با آدم های فاسد و دزدها مبارزه کنه، آدمایی که بعضی هاشون کله گنده شده بودن جز مسئولین کشور بودن و برای خودشون کسی شده بودن؛ اما آقای رئیسی از هیچکی نمی ترسید فقط از خدا می ترسید. می گفت:« ما باید با فاسدان مبارزه کنیم . ما باید با اونهایی که اختلاس می کنن مبارزه کنیم، ما باید حق بیت المال از گلوشون بیرون بکشیم ، ما باید جلوی اینها بایستیم و از هیچی نترسیم»
رهبرمون این کار رو خیلی دوست داشتن و برای همین به آقای رئیسی گفتن : شما با قدرت جلو بروید ، من پشت سرت هستم . من به شما کمک می کنم .....
و اینطوری بود که دوره ریاست سید ابراهیم رئیسی در قوه قضائیه آغاز شد. ادامه قصه و ماجرای مبارزه سيد ابراهیم رئیسی با فساد باشه برای قسمت بعد ......
مبارزه با فساد رایگان
🟣 ماجرای مبارزه شبانه روزی سید ابراهیم رئیسی با فساد مسئولین
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
قسمت قبلی براتون ماجرای انتخاب شدن سید ابراهیم رئیسی به عنوان رئیس قوه قضائیه رو گفتم و براتون گفتم که رهبرمون ، وقتی به آقا سید ابراهیم گفتند : بیا قوه قضائیه، ایشون از آقا خواستند که اجازه بدن توی آستان قدس بمونن .
از آقا خواستند که ایشون رو از بهشت بیرون نکنند؛ اما رهبرمون یک خاطره از زندگی خودشون برای سید ابراهیم تعریف کردند و بعد هم گفتند که شما باید به تهران بیاین و این مسئولیت رو بر عهده بگیرید. آقا سید ابراهیم وقتی دستور رهبرش رو شنید گفت:« به روی چشم ، هرچی شما بگید» و فوراً راه افتادند و به تهران رفتند .
- شروع بررسی ها
بچهها، آقای رئیسی به محض اینکه به تهران رسید. به عنوان رئیس قوه قضائیه شروع به مبارزه با فساد کردند ، مبارزه با فساد یعنی چی؟! ... یعنی یه عده آدمهایی هستند همیشه از مسئولیت شون سوء استفاده میکنند ....
یه آدمایی هستند که کلی پول اضافه از بیت المال برای خودشون برمیدارند....
یه آدمهایی هستند که تو کشور خرابکاری میکنند ولی چون مسئول هستند کسی چیزی بهشون نمیگه ....
اما آقا سید ابراهیم با کسی تعارف نداشت . به محض اینکه به قوه قضائیه رسید شروع به بررسی کردن کرد .
اوه ! اوه ! تو این مدت چقدر بعضیها خرابکاری کردن !
- بعضیها بودند که داداش رئیس جمهور بودند؛ اما خرابکاری کرده بودند ...
- بعضیهای دیگه برادرزاده معاون اول بودند،...
- بعضیهای تو خود قوه قضائیه خرابکاری و فساد کرده بودند و کلی پول مردم رو بالا کشیده بودند...
آقا سید ابراهیم جلوی همه اینها ایستاد و دستور داد اموالشون رو بگیرند و به بیت المال برگردونن و خودشون رو هم زندانی کنند و به دادگاه بفرستند تا به اوضاع پروندهشون رسیدگی بشه. آقا سید ابراهیم خیلی محکم جلوی فسادها ایستادن وخیلی از پولهایی که اینها از بیت المال دزدیده بودند و به اسم وام از جیب مردم برداشته بودند رو از حلقومشون بیرون کشید و به بیت المال برگرداند .
- ایراد بزرگ
آقا سید ابراهیم خیلی ، خیلی کار بزرگی کرد؛ ولی ایشون یک ایراد بزرگ داشت؟!!! من هیچ وقت ایراد قهرمان هام رو نمیگم ؛اما آقا سید ابراهیم یک ایرادی داشت که همه باید بدونن تا دیگه کسی این کارو نکنه ؛ چه ایرادی ؟!!!
مگر آقا سید ابراهیم چه اشتباهی کرد ؟؟
بچهها آقا سید ابراهیم ، خیلی کار میکرد . خیلی تلاش و زحمت میکشید و خیلی با فسادها مبارزه میکرد؛ اما توی خبر رسوندن کارهاشون، به مردم ضعیف بود!
آقا سید ابراهیم این همه کار میکرد؛ اما مردم فکر میکردند کار نمیکنه ؛ میگفتند : چرا با فاسدها مبارزه نمیشه ؟!! چرا دستگیر نمیشن؟!!
آقای رئیسی مفسدان رو دستگیر میکرد و حق بیت المال رو برمیگرداند. پول مردم رو از جیب اونها در میآورد؛ اما مردم ، خیلیهاشون خبر نداشتند دشمن هم شبانه روز کار میکرد و ۲۴ ساعته فعال بود و علیه آقای رئیسی خبرهای دروغ پخش میکرد.از طرف دیگه آقای رئیسی ۲۴ ساعته کار میکرد و با این دشمنها میجنگید و این آدمهای فاسد رو دستگیر میکرد.
اما ! اما ! با اینکه تلویزیون خبرها رو میگفت و روزنامهها چاپ میکردند. ایشون میگفتن : اخبار، خیلی اوقات به گوش مردم نمیرسید. خیلی از کارهای آقای سید ابراهیم بعد از شهادتش مشخص شد.
- احیاء کارخانه ها
بچهها آقا سید ابراهیم غیر از مبارزه با فسادها کارهای دیگهای هم میکرد.
آقا سید ابراهیم ، بخشهای تولیدی رو احیا کرد یعنی خیلی از بخشها و کارخانههایی که رئیس جمهور، اونها را تعطیل کرده بود و بهشون رسیدگی و کمک نکرده و هواشون رو نداشت و اونها مجبور شده بودند کارخانه شون رو تعطیل کنند و کلی کارگر بیکار بشن. .
آقای رئیسی به این کارخانهها سر زد و با کمک آقا سید ابراهیم کارخانه ها راه افتادند . در صورتی که وظیفه رئیس قوه قضاییه نبود، وظیفه رئیس جمهور بود ؛ اما آقا سید ابراهیم همیشه میگفت: وقتی رهبرمون میگه باید تولید رونق پیدا کنه، نباید کارخانهها تعطیل بشه.
همه ما مسئول هستیم . ربطی نداره من رئیس جمهور نیستم یا هستم . من هم باید برم و جلوی تعطیل شدن کارخانهها رو بگیرم. آخه وقتی یه کارخونه تعطیل میشه ، صد تا ، هزار تا، آدم بیکار میشن ! کل خانواده بیچاره میشن. ما مسئولیم باید بریم از کارگرها دفاع کنیم نباید بگذاریم کارخانهها تعطیل بشه. باید هواشون رو داشته باشیم.
آقا سید ابراهیم انصافاً خیلی کار کرد و باعث شد ۲۰۰۰ کارخانه بزرگ دوباره راه بیفته و کلی آدم سر کار برن . کلی آدمی که بیکار شده بودند مشغول کار بشن و اقتصاد کشورمون رونق پیدا کنه؛
- تیکه و متلک ...
اما ، همون کسانی که مسئول بودند برن به کارخانهها سر بزنند . وقتی میدیدند، آقا سید ابراهیم داره جانانه و شبانه روز کار میکنه به او تیکه و متلک میانداختند و میگفتند: این کارها ، کارهای شما نیست و به شما ربطی نداره ! چرا شما میرید این کارها رو میکنید؟!
آقا سید ابراهیم میگفت : خب شما برید، این کارها را انجام بدید . من که سرم درد نمیکنه برم کار شما رو بکنم . می بینم شما توی دفتر ریاست جمهوری نشستید روی صندلیتون و تکون نمیخورید ، من مجبورم برم کارهای شما رو بکنم
آخه رهبرمون داره غصه میخوره ..... رهبرمون نگران مردمه .....
رهبرمون دائم میگه به وضع مردم رسیدگی کنید ....
رهبر میگه برید کارخونهها سر بزنید و نگذارید تعطیل بشن و جلوی تعطیلی این کارخانهها رو بگیرید؛ اما شماها به حرف رهبر گوش نمیدید . رهبر براتون مهم نیست . من رهبرم برام مهمه ، به حرف هاش گوش میدم و نمی گذارم حرف هاشون روی زمین بمونه .
اما بچهها آقای رئیسی ، درسته که گاهی میرفتند و کارهای رئیس جمهور رو میکردند چون رئیس جمهورآن وقت از جاشون تکون نمیخورد؛ اما کارهای قوه قضائیه هم روی زمین نمانده بود .
آقای رئیسی باز هم شب و روز نمیشناخت. گاهی اوقات ساعت ۲ شب ایشون از ماموریت برمیگشتند وخیلی اوقات بعد از نماز صبح ایشون راه میافتاد و میرفت سراغ کارهاشون ..... آخه ایشون کارهای خیلی مهمی داشتند .
آقا سید ابراهیم یکی از کارهای خیلی مهمی که کردن این بود که جلوی قاضیهای فاسد هم وایسادند. گفتند: نه تنها ما با فامیل های رئیس جمهور ، رئیس مجلس و این ها که خرابکاری کردن مبارزه میکنیم ؛ بلکه با قاضیهای خودمون هم که خرابکاری کردند و گند زدن ، با اونها هم مبارزه میکنیم.
ما هیچ خط قرمزی برای مبارزه با فساد و خرابکاری نمیشناسیم که نمیشناسیم . . .
شركت در انتخابات 1400 رایگان
🟣 ماجرای شرکت سید ابراهیم رئیسی در انتخابات ریاست جمهوری
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
قسمت قبلی براتون ماجرای تلاشهای شبانه روزی سید ابراهیم رئیسی، توی قوه قضائیه رو گفتم وبراتون تعریف کردم که آقا سید ابراهیم تلاش کرد که با اونهایی که فساد میکنند و پولهای مردم رو برمیدارند و میدزدند و به اسم بیت المال تو جیب خودشون میگذارن ، چقدر آقا سید باهاشون جنگید و تونست اونها رو زندان بندازه.
بچهها ، اون ها آدمای کوچکی نبودنا !!! برای خودشون کله گنده بودن ، داداش رئیس جمهور بود، معاون اول قوه قضائیه بود، خیلی مقامهای بالایی داشتند؛ اما سید ابراهیم از هیچی غیر از خدا نمیترسید و با پشتیبانی رهبر ، با همه اونها مبارزه کرد و به حساب کارشون رسید .
- دنبال قدرت
اما بچهها ! ... اما بچهها ! دو سال و نیم از ریاست قوه قضائیه سید ابراهیم گذشته بود، زمان انتخابات ریاست جمهوری فرا رسید . بگید ببینم سید ابراهیم دوست داشت بره رئیس جمهور بشه یا نه؟! ... معلومه که نه.
سید ابراهیم اصلاً دنبال قدرت نبود . اینطوری نبود که بگه برم یه جای بزرگتر ، برم یه جایی که قدرت بیشتری به دست بیارم.
نه بابا !!! ....
میگفت: من اینجایی که آقا بهم سپردن، رهبرم بهم سپردن رو باید بگیرم و به بهترین شکل کار کنم .
بچهها قوه قضائیه ، خیلی جای خوبی بود . آقا سید ابراهیم ، از جوونیش از همون ۱۹ - ۲۰ سالگی توی اونجا بزرگ شده بودن و همه ی پیچ و خمها رو بلد بودن، همه کارها رو میدونست. آدم های خوب رو میشناخت . آدم های بد رو میشناخت و همه چیز رو میتونست انجام بده . از طرف دیگه حقوق و زندگی خوبی داشت، درسته کار میکرد ولی قرار نبود پاسخگو به کسی باشه . سید ابراهیم اونجا با دزدها برخورد میکرد.
اما !... اما ! بعضی از آدمها ی خوب کشورمون، اون آدمهایی که دلسوز برای ایران بودند و دغدغه ایران رو داشتن و نگران ایران بودند؛ مثل سال ۱۳۹۶ سراغ سید ابراهیم اومدن ، اومدن چیکار کنن؟! .... اومدن و کلی اصرار کردن که آقا سید ابراهیم خواهش میکنیم بیاید و تو انتخابات شرکت کنید،
با التماس میگفتن: آقای رئیسی شما بهترین گزینه هستید، ما از شما کسی رو بهتر نمیشناسیم .خواهش میکنم بیاید و توی این انتخابات شرکت کنید؛ اما آقا سید ابراهیم به این راحتیها قبول نمیکرد و میگفت : برید سراغ یه آدم دیگه . من اینجا توی قوه قضائیه هزار و یک کار دارم سرم شلوغه ، وقتم پُر پُره، برید سراغ یکی دیگه، انشالله اون نفر میاد و کار ریاست جمهوری رو انجام میده . من باید تو قوه قضائیه بمونم و اینجا خدمت کنم. اما بچهها ، اونها ول کن نبودند. اونهایی که میگم آدمهای معمولی نبودنا !!! .... بعضیاشون یک جورایی مرجع تقلید بودند ، علمای بزرگ قم ، پاسدارها و سردارهای خیلی بزرگ، پیش آیت الله رئیسی اومدن و از ایشون خواستند که شما بیا و کاندیدای ریاست جمهوری بشید
ولی آقای رئیسی میگفت : من سال ۹۶ اومدم ؛ دیدید چقدر بهم تهمت زدن! ... دیدید چه حرفهای زشتی زدن ! ... اما اونها به آقای رئیسی میگفتند:« آقا سید ابراهیم ، توی راه خدا نباید از هیچ چیزی ترسید . بیاید جلو خدا یاری تون میکنه»
آقا سید ابراهیم هم که زندگی و جوونی و عمرشون رو در راه اسلام و انقلاب خرج کرده بود گفت: من میام، اما به شرطی که کمک و حمایتم کنید .
- رقابت نفس گیر
خلاصه که سید ابراهیم ، نامزد انتخابات شد و آقا سید ابراهیم وارد یک رقابت نفس گیر شد. میدونید چرا نفس گیر ؟! چون دوباره همون کسانیکه دفعه قبل حرف های زشتی به سید ابراهیم زده بودند ، وارد میدون شدند و هنوز مناظرهها شروع نشده بود که شروع کردن به تخریب آقا سید ابراهیم. شروع کردن حرفهای زشت زدن ،یه حرف هایی به آقا سید ابراهیم زدن که اگه بگم شاخ در میارید !!!
به آقا سید ما گفتن : که تو شش کلاس سواد داری! ... یعنی گفتن تو تا کلاس ششم بیشتر درس نخوندی! خیلی حرف زشتی بود. آخه ،آقاسید ابراهیم قصه ما ، بعد از کلاس ششم رفته بود توی حوزه علمیه درس خونده بود. از طرف دیگه چند سال بعد از اینکه توی حوزه درسش تمام شد رفتند و توی دانشگاه دکترا گرفتند. این خیلی حرف دروغی بود؛ اما خیلیها باور کردند .....
بچهها ، گاهی یک حرف دروغی رو وقتی آدم های خیلی زیادی باور میکنند و باعث میشه که آبروی یک انسان بره. آقا سید ابراهیم از دست اونها خیلی ناراحت شد و میتونست آبروشون رو ببره ، میتونست عیب و نقصهای اونها رو توی تلویزیون برای همه مردم بگه ؛ اما سید ابراهیم قصه ما ، اومده بود که به مردم اخلاق یاد بده، تا به مردم نشون بده که میشه کاندیدای ریاست جمهوری بود و با اخلاق بود.
آقا سید ابراهیم، بعد از اینکه این حرف های زشت رو بهش زدن و بعد از اون مناظره ، پیش اون رقیبش رفت و بهش گفت:« من از تو گذشتم . تو حرف دروغی زدی ، تهمت بزرگی به من زدی؛ اما من از حق خودم گذشتم ، ولی تو یه حقی هم به گردن مردم داری آخه اونها رو فریب دادی و بهشون دروغ گفتی»
بچهها ، آقای رئیسی رو اون سال هم کلی تخریب کردن ، به آقا سید حرف های الکی میزدند، تهمتهای بیخودی میزدند ؛ میگفتن : تو دنبال ریاست جمهوری هستی! .... میخوای قوی بشی!.... میخوای گنده و معروف بشی ! ....
اما آقای رئیسی نیازی به این چیزها نداشت، خیلیها میشناختنش ، خیلیها قبولش داشتند. بعد هم اگر آقای رئیسی ، توی قوه قضاییه میموند بعداً میتونست به حساب کار رئیس جمهوری که رقیبش بود برسه، البته اونها خیالشون جمع بود که آقا سید ابراهیم از اونجورآدما نیست، سید ابراهیم ،آدمی نیست که کینه شخصی رو به دل بگیره و بعد باهاشون رفتار بدی کنه ،
- رای ما رئیسی
اما بچهها ! ... اما بچهها ! توی اون انتخابات با اینکه کلی حرف دروغ زدن و با اینکه آبروی آقای رئیسی رو بردند و هرچی به دستشون رسید گفتن و تهمتهای مختلف زدند؛ اما چون نمایندههای دیگهای که اومده بودن به نفع آقای رئیسی کنار رفتن و گفتند : ما به آقای رئیسی رای میدیم ، تعداد خیلی زیادی از مردم به آقا سید ابراهیم رئیسی رای دادند و در سال ۱۴۰۰ آقا سید ابراهیم ، رئیس جمهور کشور ایران شدند.
- چه اوضاعی !!
اما ! اما! چه اوضاعی بود . رئیس جمهور قبلی خیلی اوضاع رو خراب کرده بود و تا تونسته بود ، کشور رو خراب کرده بود . مثلاً : اون زمان تو کشور ما یک بیماری اومده بود که شما هم یادتون هست به اسم کرونا ؛
کرونا در طول روز ۶۰۰ _۷۰۰ ایرانی رو میکشت. مردم ایران بیچاره شده بودند،
مردم نمیتونستن واکسن بزنند! آخه به واکسنهای ایرانی اجازه تولید نمیدادند و از خارج هم واکسن نمیآوردند ، میگفتند؛ ما باید بریم از آمریکا واکسن بیاریم!
رهبر ما گفته بود : از آمریکا اجازه ندارید، چون آمریکا دشمن ما هست ، معلوم نیست که تو واکسنها چی بریزه، شاید بخوان توطئه کنند؛ اما اونها میگفتند: نه و اجازه نمیدادند که واکسن از جای دیگه بیاریم و خودشون هم هیچ کاری نمیکردند.
مردم هم روز به روز داشتن کشته میشدند.
آقای رئیسی ، مثل همیشه آستینها رو بالا زد شروع کرد به کار ....
ادامه قصه و ماجرای تلاش شبانه روزی و زحمتهای آقا سید ابراهیم رئیسی توی مقام ریاست جمهوری باشه برای قسمت بعد ....
تلاش های شبانه روزی رایگان
🟣 ماجرای تلاش های شبانه روزی سید ابراهیم برای پیشرفت ایران🇮🇷
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
قسمت قبلی براتون ماجرای شرکت کردن سید ابراهیم رئیسی ،توی انتخابات ریاست جمهوری رو گفتم و براتون تعریف کردم که چقدر از ایشون خواستند که بیان و در این رقابت شرکت کنند و آخر سر ایشون احساس وظیفه کرد و وارد میدان رقابت انتخابات شد
اما رقبای سید ابراهیم ، همون کسایی که ۸ سال کشور رو خراب کرده بودند و شروع به تخریب ایشون کردند چون خودشون چیزی توی چنته و کاری نکرده بودن و عملکرد خوبی هم نداشتند . فقط تخریب میکردند .حرفها وتهمت های الکی میزدند . آقا سید ابراهیم ما نترسید با قوت ادامه داد و با صداقت با مردم صحبت کرد .حرف راست رو گفت و مردم ایران هم وقتی دیدند سید ابراهیم رئیسی راست میگه و انسان خوبیه ، همچنین توی قوه قضاییه وآستان قدس خوب عمل کرده ، بهش رأی دادند و آقا سید ابراهیم شد رئیس جمهور ایران .
- واکسن رایگان
بچهها ! آقا سید ابراهیم اون روزی که رئیس جمهور شد. کوله باری از مشکلات و سختیها جلوی روش بود . رئیس جمهور قبلی ، کشورمون رو به یک ویرانه تبدیل کرده بود . بگم برای چی و این حرف های من الکی نیست؟! من اون زمان رو یادمه ، رئیس جمهور قبلی ، تو قضیه کرونا تقریباً هیچ کار مهمی نکرده بود. واکسن نیاورده بود ، حتی اجازه تولید واکسنهای داخلی رو هم نمی داد
ولی آقای رئیسی اومد و قضیه واکسن رو درست کرد. آمار کشتههای ما تو یک روز به ۶۰۰ - ۷۰۰ نفر رسیده بود باورتون میشه؟! یعنی توی یک روز ۷۰۰ ایرانی به خاطر بیماری کرونا میمردند و آقای رئیسی دستور داد همه واکسن بزنند ! اون هم رایگان!! ...
حتی آدمها حق انتخاب داشتند ، اونهایی که میخواستند مثل من واکسن ایرانی میزدند و اونهایی هم که دوست نداشتن واکسن خارجی میزدند. اشکالی نداشت ما فقط واکسن رو از آمریکا وارد نکردیم . آمریکا دشمن ماست ، ما که با دنیا دشمنی نداریم. واکسنهای دیگه ای آوریم و باید همه ی مردم واکسن میزدند.
همه ی مردم ایران واکسن زدن بعد از یه مدتی تقریباً دیگه بیماری کرونا رخت بر بست و از ایران رفت . باورتون نمیشه
هنوز یک سال از ریاست جمهوری آقای رئیسی نگذشته بود که آمار کرونا به زیر ۱۰ نفر رسید یعنی یک جورایی کرونا از تو کشور ما رفت. الان که من دارم برای شما قصه میگم فکر نکنم دیگه کسی از کرونا بترسه . این اتفاق نتیجه زحمتهای شبانه روزی یک عده بود که از مهمترینهاشون آقا سید ابراهیم رئیسی بودند.
- اقتصاد بهم ریخته
بچهها، مشکلات دولت قبلی فقط کرونا نبود. دولت قبلی اوضاع اقتصادی بل بشویی درست کرده بود. شاید شماها خیلی این رو یادتون نیاد ولی مامان باباهاتون و من قشنگ یادمونه . هر روز همه چیز گرون میشد. واقعا اوضاع اقتصادی ، خیلی به هم ریخته بود ، از طرف دیگه تولید تو کشورمون پایین اومده بود . خیلی از کارخانهها تعطیل شده بودن . خیلیها بیکار شده بودند. هر چقدر هم آقای رئیسی توی قوه قضاییه تلاش کرد نتونست بیشتر از ۲۰۰ کارخانه رو راه بیندازه ....
اما آقای رئیسی وقتی این مشکلات رو دید ناامید نشد، نترسید، جا نزد ، پا پس نکشید ؛
بلکه ایستاد و تلاش شبانه روزی کرد ، واقعاً تلاش کرد ،خیلی تلاش کرد ....
آقای سید ابراهیم رئیسی دائم از این ور ایران به اون ور ایران ، از این جلسه به اون جلسه می رفت و تلاش میکردند تا بتونه اوضاع اقتصادی مردم رو بهتر کنه .
بچهها، یه چیزی بگم سرتون سوت میکشه. اون روزی که آقای رئیسی دولت را تحویل گرفت ....
- خزانه دولت یعنی اونجایی که پولها توش هست . تقریباً خالی بود !!! یعنی پول نبود ...
- انبار مواد غذایی خالی شده بود!
دولت قبلی نمیدونم چیکار کرده بود ؟!! اینها خالی شده بودن !!! خیلی وضعیت بدی بود. آقای رئیسی ، معاونهاش ، وزیرهاش و دوستانش شبانه روزی کار کردند و فروش نفت رو زیاد کردند و پول اون رو تو کشورمون آوردن ، با کشورهای مختلف دنیا صحبت کردن.
آخه دولت قبلی میگفت : دنیا کلاً ۵ _۶ تا کشور هست 1 + 5 و ما فقط باید بریم با اونها صحبت کنیم؛ ولی آقای رئیسی گفت : دنیا ۲۰۰ و خردهای کشوره و ما باید با همه دنیا ارتباط داشته باشیم. نه اینکه با ۶ _ ۵ کشور!
اگر بخوایم تحریمها برداشته بشه ، چاره اش ارتباط با کل دنیا است . نه اینکه گدای آمریکا باشیم. خواهش و التماس کنیم تحریمها را برداره
آمریکا زورگو و قلدره ، ما باید کار خودمون رو بکنیم .....
- وزیر امور خارجه
برای همین وزیر امورخارجه آقای شهید حسین امیر عبداللهیان دائم از این کشور به اون کشور، از این قاره به اون قاره می رفت و با وزیر خارجه این کشورها دیدار میکرد. مثلا : با وزیر خارجه چین ، روسیه و کشورهای مختلف دنیا دیدار و صحبت میکرد و کاری میکرد که آنها با ایران کار اقتصادی و تجاری کنند، اینها باعث شده بود که کشور ما ، از انزوا بیرون بیاد.
کشور ما از اون اوضاع وحشتناک که داشت بیرون بیاد و اوضاع کمی بهتر بشه و ایشون قراردادهای خوبی با قدرتهای دیگر دنیا غیر از آمریکا بست،
آخه آمریکا دیگه رو به افول هست ....
آمریکا دیگه داره نابود میشه .....
آقای عبداللهیان با کشورهای دیگه دنیا مثل : چین ، روسیه با کشورهای قوی دیگه دنیا صحبت کرد .
بچهها ایشون ، قراردادهای خیلی خوبی نوشت ؛ اما هیچ وقت دشمنهای ایران نمیخوان ببینن که کشور ما پیشرفت کرده ، هیچ وقت تحمل نمیکنن که ایران و ایرانی به قله دنیا برسه . هر طوری شده میخوان ما رو زمین بزنن .
برای همین، این مرتبه هم یک نقشه خطرناک کشیدن.چه نقشهای؟ !
- زن ، زندگی ، آزادی
دشمن های ما نقشه کشیدن تا جوونها و نوجوانهای ایران رو به جون ایران بیندازند!!! چیکار کنند؟! به بهونه حجاب ، دختر و پسرهای عزیزمون رو ، کسایی که مثل خواهر و برادر خودمون میدونیم ، کف خیابونها اومدن تا کشور رو به هم بزنند.
بچهها ،موفق هم شدن. به اسم قیام " زن، زندگی، آزادی" چند ماه خیابانهای کشورمون رو به هم ریختند. امنیت کشور رو از بین بردن . توسط کی ؟! توسط مامورهای آمریکا ؟ نه .... نه .
- توسط بچههای خودمون . توسط خواهر و برادرهای خودمون مون .....
- کسانی که خودشون رو ایرانی میدونستند . میگفتن ما آریایی و ایرانی اصیل هستیم ولی با اسلام مشکل داریم
بچه ها این نقشه دشمن بودچون میدید ایران داره پیشرفت می کنه و آقا سید ابراهیم ، وزیرهاش و معاون هان دارن شبانه روزی کار میکنند، برای همین میخواستند با این کار دست انداز درست کنند. میخواستند کاری کنند تا نظام براندازی بشه، البته که « شتر در خواب بیند پنبه دانه»
یعنی عمراً این اتفاق نمیافته ؛ اما اگر نظام براندازی نشد ،یعنی جمهوری اسلامی کنار نرفت، حداقلش ، انرژیه سید ابراهیم و یارای خوبش رو معطوف داخل ایران کنن مخصوصا خود بچههای ایران رو انتخاب کردنند که حواسشون رو پرت کنند؛ اما آقا سید ابراهیم همون زمان هم مشغول کار شد، مشغول کارهای شبانه روزی از این استان به اون استان سفر می کردنند
- سفرهای استانی
بچهها، من خودم گاهی به دوستان و اطرافیانم میگفتم : فکر کنم آقای رئیسی بعد از اینکه رئیس جمهور شد .خانمشون رو کلاً کنار گذاشتند میگفتند : چرا ؟!
میگفتم : آخه آقای رئیسی جمعهها هم سفر میره . اصلاً شنبه تا پنجشنبه داره ۲۴ ساعته تو تهران کار میکنه ، بعد هم یهو میبینیم ،از پلههای هواپیما داره میاد پایین و وارد یه استان دیگه میشه ،جمعههاش هم کار می کنه ، آخه چقدر یک رئیس جمهور میتونه فعال باشه
بچهها ، ما ۸ سال رئیس جمهوری رو دیده بودیم که از تهران یکم اون ورتر نمیرفت . رئیس جمهوری رو دیده بودیم که اگر اتفاق مهمی برای کشور میافتاد . بعد میومد با خنده میگفت:« من صبح جمعه فهمیدم ، این اتفاق افتاده » یعنی خودش توی این باغها نبود
ما وقتی آقا سید ابراهیم رو میدیدیم واقعاً تعجب میکردیم . من خودم که میگفتم: مگه ایشون خانواده نداره؟! آخه یه جمعه بمونه پیش زن و بچه اش ، آخه چقدر این ور و اون ور میره !!
آخر هم آقا سید ابراهیم جانش ، وقتشون رو و انرژیشون رو فدای راه پیشرفته ایران کردند .....
شهادت سید ابراهیم رئیسی رایگان
🟣 ماجرای سقوط بالگرد🚁 آقای رئیسی و به شهادت رسیدن ایشون
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
قسمت قبلی براتون ماجرای رئیس جمهور شدن آقای رئیسی و تلاش های شبانه روزی آقا سید ابراهیم روگفتم و براتون تعریف کردم که آقا سید ابراهیم شب و روز نمی شناخت، دائم از این استان به اون استان می رفت و درحال راه اندازی این کارخونه و اون کارخونه بود . براتون تعریف کردم که آقا سید ابراهیم در موضوع کرونا هم چه کارهای بزرگی کرد.
بچه ها، آقا سید ابراهیم ، وزیرهاش و معاونینش ، خیلی تلاش کردن ، دشمن هم متوجه شد که اگه آقای رئیسی با همین دست فرمون ادامه بده .....
ایران رو می تونه به قله های بزرگ دنیا برسونه ...
ایران رو می تونه جز قدرتمند ترین کشور دنیا کنه ...
آخه سید ابراهیم شبانه روز کار می کرد و زحمت می کشید ، تیمش هم همین طور بودن . معاون اولش، وزیر امور خارجه اش ، مسئولینی که اطرافش بودن تلاش می کردن و واقعاً زحمت می کشیدن ...
- سید شرمنده ایم !!
اگه یادتون باشه توی اون قصه دوران قوه قضائیه گفتم که آقا سید ابراهیم یه مشکلی که داشت این بود که خیلی مظلوم بود.....
دشمنا خیلی تخریبش می کردن .....
خودی و غیر خودی همه تخریب می کردن ....
بهش حرف های بد می زدن، مسخره ش می کردن ....
- وقتی به کارخونه ها می رفت و به کارگرها توجه می کرد، می دید آنها گرسنه ان ازشون می پرسید : شما ناهار خوردین ؟ کلی بهش می خندیدن
- وقتی بین مردم توی خاک، گل، آب می رفت و با مردم صحبت می کرد و به کار آنها رسیدگی می کرد . وقتی بر می گشت ، بهش می گفتن : تو مردم فریبی ... می خوای مردم رو گول بزنی.... این کارها الکیه ... این کارها ریاحه ....
اما سید ابراهیم مثل استادش ، آیت الله بهشتی سکوت می کرد . می گفت : خدا از مومن دفاع می کنه، ما باید برای خدا کارکنیم، خدا از ما دفاع می کنه. بچه ها من یادمه ، همه تخریب شون می کردن . حتی خود ما هم خیلی از ایشون دفاع نمی کردیم و پیش خدا شرمنده ایم.
آقا سید ابراهیم شب و روزه ش رو برای ما گذاشته بود؛ اما ... ما، یک زبونمون رو برای سید ابراهیم نگذاشتیم . براش کار نمی کردیم ، ازش دفاع نمی کردیم
البته که دولت ایشون هم واقعا، از نظر اینکه بگه چی کار می کنه ضعیف بود. از نظر رسانه ای خیلی ضعیف بود و نمی تونست به مردم بگه چه کارهای داره می کنه . حتی رهبرمون هم گفتن: این دولت، این همه کار خوب می کنه به مردم برسونید، مردم ببینن شما دارین چه کار های بزرگی می کنید؛ اما خوب هر کی یه اشکالی داره.
- دشمن های سید
آقا سید ابراهیم اشکالش این بود که خیلی مظلوم بود . برای همین دشمن ها شروع کردن به تخریب کردن ایشون .
دشمن های آقا سید ابراهیم دو دسته بودن :
- یک عده اوناهایی بودن که در خارج بودنند مثل : امریکا ،اسراییل که همه دشمن آقای رئیسی بودن و نمی خواستن آقای رئیسی به کارهای قدرتمندش ادامه بده.
- عده دیگه از دشمن های داخلی بودن. همون رقیب های قدیمی ، همون کسایی که می خواستن سید ابراهیم دوباره توی انتخابات ریاست جمهوری رای نیاره.
برای همین هرکاری می کردن تا آبروی ایشون رو ببرن. وقتی می دیدن ایشون توی
زندگیش هیچ کار اشتباهی نکرده و هیچ نقطه سیاه و خاکستری نداره ، شروع
می کردن مسخره کردن ایشون ....
ادای ایشون رو دراوردن ....
کلیپ از ایشون درست می کردن ....
به ایشون می خندیدن ....
آبروی ایشون می بردن .....
از طرف دیگه دولت قبلی توی اون هشت سال، چنان خرابکاری کرده بود که وقتی آقای رئیسی هرکاری می خواست بکنه، یک طرف ماجرا خراب می شد. برای همین آقای رئیسی نتونست ، اونقدری که باید و شاید اوضاع معیشت و اقتصاد مردم رو خوب کنه .
البته زحمت های خیلی زیادی کشیده بود و کارهای مهمی کرد ؛ اما توی سه سال نتونست همه کارهای که می خواست رو انجام بده و دشمن های نامردش همون کسایی که قبلا خرابکاری کرده بودن و اوضاع رو بهم ریخته بودن و تحویل آقای رئیسی داده بودن . همون ها شروع می کردن به تخریب کردن و می گفتن: « این سید ابراهیم هم نمی تونه هیچ کاری بکنه . فقط شعار میده، شعار های الکی، سید ابراهیم به درد نمیخوره . ما که گفتیم شیش کلاس سواد داره»
- خدا جبران می کنه !!
اما بچه ها ! سید ابراهیم درگیر این حرف ها نمی شد ، نمی اومد مصاحبه کنه و با اون ها دعوا کنه. نه ! .... می گفت : ما اومدیم برای مردم کار کنیم . خدا هم توی قرآن گفته : من از مومن دفاع می کنم ، ما باید کارمون رو بکنیم و خدا هم کار خودش رو بکنه . خدا یک روزی جبران می کند. و بچه ها خدا جبران کرد ... چه جبران هم کردنی ؟؟!!! ....
همتون می دونید توی یک روز قشنگ بهاری درحالی که ماها همه مشغول آماده شدن برای جشن تولد امام رضا (ع) بودیم . آقا سید ابراهیم به همراه وزیر امور خارجه، امام جمعه تبریز و چند نفر دیگه از مسئولین رفتن تا با رئیس جمهور آذربایجان دیدار کنن و یک قرارداد خوب برای کشورمون بنویسن، بعد از اینکه این دیدار تموم شد .آقا سید ابراهیم به همراه اون دوستانشون سوار هلیکوپتر شدن، تا برن و به یک کارخونه دیگه سر بزن و یک کارخونه دیگه رو راه بندازن تا کلی کارگر سرکار برن و مشغول کار بشن .
آقا سید ابراهیم از لحظه ، لحظه ی عمرش برای خدمت کردن به مردم استفاده می کردن . نمی گفت : حالا یک قرارداد خوب بستیم، بریم استراحت کنیم و بریم یک غذای خوب بخوریم .... حتی یک غذای سیر هم نخوردن ....
فورا سوار هلیکوپتر شدن و به طرف اون کارخونه راه افتادن که ناگهان یک خبر توی کل کشور پیچید. چه خبری ؟! چی شده بود؟!
خبر این بود که هلیکوپتر حامل رئیس جمهور گم شده یعنی چی گمشده؟! مگه ی مداده که گم بشه ؟ هلیکوپتره ! - نمی دونیم هلیکوپتر کجا افتاده؟!!
- وسط جنگلا فرود اومده !!
- فرود سخت !!
- نمی دونیم کجاست ؟ !!
بچه ها من خودم یادمه وقتی این خبر رو خوندم تعجب کردم .
گفتم: فرود سخت دیگه چیه ؟ مگه میشه هلیکوپتر رئیس جمهور گم بشه ؟ رئیس جمهور توش بوده ؟ وزیر امور خارجه کشور توش بوده
اما بچه ها ، به محض اینکه این خبر به دست ما رسید. نگرانی و اضطراب به جان هشتاد میلیون ایرانی افتاد. همه می گفتن : برای رئیس جمهور کشورمون چه اتفاقی افتاده ؟ ماموران نجات، هلال احمر، سپاه همه اومدن بودن و مشغول گشتن توی جنگل شده بودن . جنگل خیلی بزرگی بود . هرچی می گشتن هلیکوپتر پیدا نمی کردن !! از شانس بد مه شده بود و کل فضارو مه فرا گرفته، مه یعنی ابرها پایین اومده بودن وجلوی دید رو گرفته بودن . از طرف دیگه نم نم بارون هم می اومد.
اصلا اوضاع خوبی نبود. چشم، چشم رو نمی دید . نمی تونستی پنج متر جلوتر رو ببینی . هرچی دنبال آقای رئیسی و هلیکوپتر و یارانشون می گشتن این ها رو پیدا نکردن که نکردن !!!
- یک ملت ، مضطرب
بچه ها ، ما همگی دعا می کردیم . حتما شما بچه ها هم کلی دعا کردین و از خدا خواستین که آقا سید ابراهیم ، رئیس جمهور محبوب مون سالم پیدا بشن .
... انشاالله ......
اما گذشت ، ساعت ها گذشت و دل ها همین طور نگران و مضطرب بود . تا اینکه ناگهان اول صبح ،تقریبا ساعت های پنج- شیش صبح بود که یک خبر توی کل کشور پیچید.
هلیکوپتر رئیس جمهور پیدا شد ....
مامورها رفتن طرف هلیکوپتر .......
رفتن و رفتن و .....
دیدن که رئیس جمهور امام رضایی ما ، در روز تولد امام رضا (ع) ، بدنشون رو رها کردن و در آغوش امام رضا(ع) جانمون جا گرفتند .
راه شهید رئیسی رایگان
🟣 ماجرای تشییع جنازه چند میلیونی شهید رئیسی در ایران🇮🇷
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
قسمت قبلی براتون ماجرای تخریب کردن آقای رئیسی رو تعریف کردم و براتون گفتم که دشمن های آقای رئیسی ، دشمن های داخلی و خارجی چقدر ایشون رو اذیت و تخریب کردند ...
چقدر آبروی ایشون رو بردن ... چقدر ایشون مسخره کردن و تهمت زدن . آقا سیدابراهیم تحمل کرد و گفت : خدا یه روز جبران می کنه
ماجرای آخرین سفر آقا سید ابراهیم برای خدمت به مردم رو گفتم ، ماجرای اون سفری که هیچ برگشتی نداشت؛ اما بهتره که بگیم. اون سفر برگشت داشت برگشتی که به آغوش امام رضا بود . برگشتی که خبرش تو کل کشور پیچید و حال هممون رو گرفته بود؛ اصلا کسی باورش نمی شد که آقای رئیسی ، رئیس جمهور محبوب مون به شهادت رسیده .
اونم کجا ؟ وسط خدمت به مردم، وسط سفر برای بازکردن گره کار مردم.
اونم چه روزی ؟ درست روز تولد آقا علی ابن الموسی الرضا (ع)
- سیدعزیز، ما رو ببخش
بچه ها این خبر که پیچید ، دل همه آتیش گرفت .همه ی کسایی که از آقای رئیسی دفاع نکردن یا اون کسایی که ایشون رو مسخره کردن و کلیپ براشون درست کردن و حرف های زشت زدن ، همشون عذاب وجدان گرفتن که به یه آدمی خندیدن و مسخرش کردن که تمام عمرش رو ، برای ما زحمت کشید و حالا نوبت اون رسیده بود که مردم به استقبال خادم خودشون برن ..
به استقبال رئیس جمهور ....
بهتره بگم به استقبال شهید جمهور خودشون برن .
- تشیع شهدا
سیدابراهیم رئیسی و یارانش و امام جمعه تبریز همگی بدن هاشون پیدا شد وآنها رو غسل دادن و کفن کردن . همه ی شهدا رو برای تشییع میلیونی توی چند تا شهر آوردن و مردم بدن شون رو تشییع کردن ....
اول از همه به شهر تبریز بردن ، همون شهری که آقا سیدابراهیم آخرین بار به اونجا سفر کرده بودن و داشتن به اونجا می رفتن . بعد از این که تشییع چند هزار نفری تو تبریز انجام شد. بدن آقا سیدابراهیم رو به قم آوردن، همون شهری که من داخلش بودم . بدن آقا سیدابراهیم رو تشییع کردن و چند میلیون نفر اومدن و از حرم حضرت معصومه (س) تا مسجد مقدس جمکران ، بدن آقای رئیسی رو تشییع کردن . بعد از اون هم آقا سیدابراهیم رو به تهران بردن و اونجا یه مراسم بزرگ و با شکوه گرفتن با حضور مداحان بزرگ که واسه مراسم شون روضه می خوندن .
فردای اون روز هم رهبر عزیزتر از جانمون ، همون کسیکه آقا سیدابراهیم، همه کار می کردن تا لبخند رضایت روی لباشون بیاد، بر بدن آقا سیدابراهیم رئیسی نماز خوندن.آقامون بغضشون گرفت ؛ اما بغضشون فروخوردن و گریه نکردن تا دشمن ها شاد وخوشحال نشن .... تا دل مردم نلرزه و نگران نشن ...
- خادم الرضا
بعد از اون هم بدن آقا سیدابراهیم رو به شهر مشهدآوردن . همون شهری که آقا سیدابراهیم در اونجا بدنیا اومده بود ، همون شهری که آقاسیدابراهیم آرزو داشت در کنار ضریح امام رئوفش بدنش دفن بشه . یه تشییع چند میلیونی ، طبق آمارهایی که دادن نزدیک ۳ میلیون نفر اومده بودن تا بدن آقا سیدابراهیم رو تشییع کنند طبق آمارها از تشییع جنازه ی شهید سلیمانی هم شلوغ تر بود. مردم گریه می کردن و تو سرشون می زدن که ما قدر تو رو ندونستیم
ماحواسمون نبود که تو چقدر داری واسه ما تلاش می کنی ما حواسمون نبود که چقدر خدمت می کنی و چقدر می دوی ....
بعد از اون هم بدن آقا سیدابراهیم رو زیر پای امام رضا (ع) دفن کردن. خوشابحالش.
- شهید جمهور
آقا سیدابراهیم، روحش در بهشت با امام رضا (ع)بود و بدنش هم نزدیک بدن امام رضا(ع) دفن شد؛ اما قصه ی آقا سیدابراهیم اینجا به پایان نمی رسه؛ بلکه آقا سیدابراهیم تبدیل شد به نماد یک رئیس جمهور خدمتگزار.
یه کسی که شب و روز رو نمی شناخت ...یه کسیکه با دشمن های ایران دشمن بود و با دوست های ایران دوست .
یه کسیکه هر چقدر مسخره اش کردن کم نیاورد و حتی باهاشون دشمن هم نشد ...
یه کسیکه کار کرد و زحمت کشید ...
آقا سیدابراهیم تبدیل شد به اون کسیکه رهبرمون در موردش گفتن : دیدم همه از خدمات او و تلاش های شبانه روزی اون حرف می زنن و از او تمجید می کنن، دلم سوخت .دلم برای رئیسی سوخت . در زمان حیات او، اینها حاضر نبودن یه کلمه از این حرف ها رو بگن .
- وظیفه ی ما
بچه ها ، اگر رئیسی دولتش ادامه پیدا می کرد .کلی از مشکلات کشورحل می شد و مشکلات اقتصادی کشور برطرف می شد. آقا سیدابراهیم تبدیل شد به نماد رئیس جمهور واقعی جمهوری اسلامی ایران.
حالا بچه ها من و شما وظیفه داریم ...
مامان باباها ما نسبت به خون آقای رئیسی وظیفه دارند ...
آقا سیدابراهیم برای ما ، جانش رو داد . آقاسیدابراهیم در راه ما از دنیا رفت و حالا ما ....
وظیفه داریم، نگذاریم راه آقا سیدابراهیم فراموش بشه ...
وظیفه داریم که اجازه ندیم ، دوباره همون دشمن های آقا سیدابراهیم ، همون رقیب های آقا سیدابراهیم بیان و تمام زحمات ایشون رو برباد بدن. چون اون ها خودشون اعلامکردن که این سه سال بدترین روزهای کشورمون بوده و حالا اومدن تو میدون تا تمام زحمت های آقا سیدابراهیم رو به باد هوا بدن و هر کاری که آقا سیدابراهیمکرده رو از بین ببرن ، خون به دل رهبرمون کنن و راه شهید رئیسی رو خراب کنن. راهی که شهید سیدابراهیم رئیسی داشت آسفالتش می کرد
ما نباید اجازه بدیم . تو همین مدتی که مونده باید با قوت تلاش کنیم و نگذاریم تا دشمن ها، جانشینان آقا سیدابراهیم بشن
این بود قصه ی زیبا و شنیدنی زندگی شهید جمهور آقا سید ابراهیم رئیسی.
موارد مرتبط
قصه زندگی شهید محسن فخری زاده
مجموعه قصه های خانواده کرامت
قصه هایی کودکانه از زندگی:
1.حضرت امام رضا(ع)
2.حضرت فاطمه معصومه(س)
3.حضرت شاهچراغ
قصه زندگی شهید امیرعلی حاجی زاده
قصه دوران ولیعهدی امام رضا
نظرات
متوسط امتیازات
جزئیات امتیازات


دلتنگشون شدم اینقدر گریه کردم قسمت شهادت
سید ابراهیم رییسی را که خوابم برد
روز که اعلام شد که ایشون به شهادت رسیدند
خیلی ناراحت شدم
خیلی عالی بود
عالی بود
خیلی عالی به خصوص که شهید رئیسی با امام رضا علیه السلام رفیق بوده از همون کوچکی