قهرمان ترین خانم (حضرت زهرا س)
بهترین دختر رایگان
🔹قسمت اول🔹
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
بچه ها ،از امروز قراره برای شما قصه های زندگی قهرمان ترین خانم جهان رو بگم .همون خانمی که اهل آسمون ها
بود ؛ اما فقط هیجده سال روی زمین زندگی کرد ،تا راه و رسم قهرمان شدن رو به همه مردم جهان ،خصوصا خانم ها یاد بده و
توی این هجده سال ،درس های خیلی مهم و قصه های جذابی از خودش به جا گذاشت و حاال قراره من ،هر روز یکی از این قصه
ها رو برای شما تعریف کنم .بگید ببینم آماده هستید این قصه رو با هم بخونیم؟ قصه از اون جایی شروع می شه که ....
یک روز پیامبر خدا ،حضرت محمد مصطفی(ص) ،کنار کعبه نماز می خوندند .ایشون در حال سجده بودن و با خدای
خودشون صحبت می کردند ،که چشم دشمن های پیامبر ،به ایشون افتاد .چشم همون آدم بدها ،همون کافرها ،همون کسایی
که بت می پرستیدند و پیامبر(ص) ما رو قبول نداشتند.
اون ها تا چشمشون به هم افتاد ،با پررویی تمام رو کردند به همدیگه و گفتند :کدام یک از شما قادر هستید که شکمبه این
گوسفند را روی سر محمد بریزد؟ !!
یکی از اون ها که از همه بدتر و بدجنس تر بود گفت :من حاضرم این کار را بکنم،
مطمئن باش که از هیچ کسی نمی ترسم .بعد هم فورا ،آشغال هایی که داخل شکم
گوسفند بود رو برداشت و روی سر پیامبر(ص) ریخت .پیامبر ما ،داشتند نماز می
خوندند و به سجده رفته بودند .حضرت فاطمه زهرا (س) اون زمان یک دختر هفت ساله
بود ،تا چشمش به این اتفاق افتاد؛ فورا دوید و پیش پدرش اومد و شروع کرد به گریه
کردن و با اون دست های کوچکش ،آشغال ها رو از روی سر پدرش برمی داشت و کنار
می ریخت و همین طوری که گریه می کرد دشمن های پیامبر(ص) رو لعنت و نفرین کرد .
حضرت فاطمه زهرا(س) با گریه گفتند :الهی که روی خوش توی زندگی تون
نبینید ،آخه چرا پدر منو اذیت می کنید؟! مگه بابای من ،با شما چی کار کرده؟ مگه چه ظلمی به شما کرده که شما این قدر پدر
من رو اذیت می کنید؟!! پیامبر خدا (ص) که دیدند ،دخترشون اینقدر ناراحته و غصه می خوره؛ فورا ،از جاشون بلند شدند و
دست دخترشون رو گرفتند و به خونه برگشتند...
وقتی که رسیدند خونه ،حضرت فاطمه زهرا (س) مثل یک دختر فوق العاده مهربون ،کنار پدر نشستند و آشغال هایی که
روی سر و لباس پیامبر بود رو ،با دست های خودشون برداشتند و بیرون انداختند و بعد هم لباس پیامبر که کثیف شده بود رو
ازشون گرفتند و شستند ،بعد با همون لبخند همیشگی شون پیش پیامبر خدا (ص) اومدن و به ایشون آرامش دادن .پیامبر(ص) ،
هر زمانی که این دخترشون رو می دیدن ،آرامش می گرفتند و همه سختی ها و غصه ها از یادشون می رفت.
حضرت فاطمه زهرا (س) از همون دوران کودکی شون مسلمون شدند و به دین پدرشون حضرت محمد(ص) ایمان آوردن و
از طرف دیگه به تمام دستوراتی که پیامبرخدا می دادند ،عمل می کردند .پیامبر خدا (ص) خیلی از مسائل دین رو ،اول از همه به
دخترشون فاطمه زهرا (س) یاد می دادند و خیلی از حرف هایی که جبرئیل از آسمان می آمد و به پیامبر می گفت رو ،اول از همه
به دخترشون فاطمه زهرا (س) می گفتند .می دونید چرا دختر خانوم ها؟!! ....چون حضرت فاطمه زهرا (س) خیلی حواس شون
جمع بود و به تمام دستورات خدا گوش می داند و به آن ها عمل می کردن .
پیامبر خدا (ص) عالقه خیلی خیلی زیادی به این دخترشون داشتند .آخه می دونید که ،پیامبر ما دخترهای دیگه ای هم
داشتند ؟!! این طوری نبود که فقط یه دختر داشته باشن؛ اما این دختر برای پیامبر خیلی فرق می کرد .این قدر حضرت زهرا (س)
مهربان بودند و هوای باباشون رو داشتند که پیامبر لقب ام ابیها بهشون داده بودند .می دونید یعنی چی؟ یعنی دختری که برای
پدر خودش مثل مامان می مونه ،یعنی مثل مامان برای پیامبر(ص) دلسوزی می کردو
هوای پیامبر رو داشت.
حضرت فاطمه زهرا (س) با اینکه سن شون خیلی کم بود؛ اما خیلی خیلی برای
پیامبر دلسوزی می کردند و هوای پیامبر رو داشتند و سعی می کردند به تمام
دستوراتی که پیامبر میدادند عمل کنند .از طرف دیگه ،پیامبر خدا (ص) هم احترام
خیلی ویژه ای برای این دخترشون قائل بودند.
هر زمانی که حضرت فاطمه زهرا (س) پیش پدرشون می اومدند؛ حتی توی مسجد،
پیامبر خدا (ص) فورا ،از جاشون بلند می شدند و به طرف حضرت زهرا (س) می رفتن و
دستان دخترشون رو می بوسیدن و ایشون رو بغل می کردن و در کنار خودشون می نشوندند .شاید االن بعضی از دختر خانوم
ها با خودشون بگن که :خوب ،بابای ما هم این طوریه؛ بابای ما هم خیلی مهربونه و ما رو دوست داره؛ اما بچه ها ،پیامبر خدا (ص)
در یک زمانی این کارو می کردن که ،محبت به دخترها رسم نبود ،این طوری نبود که بقیه دخترهاشون رو تحویل بگیرن ،اصال
،خیلی ها دخترهاشون رو آدم حساب نمی کردن و می گفتن فقط پسرها خوبند ،چون در جنگ می تونن شرکت کنند و این ها
به درد ما می خورن ،دخترها به هیچ دردی نمی خورند!! با خودشون این حرف ها رو می زدند.
پیامبر خدا (ص) بارها و بارها جلوی یارشون فرمودند :فاطمه پاره تن منه ،فاطمه سرور زنان بهشت است ،فاطمه اولین
کسی هست که وارد بهشت می شه ...
پیامبر خدا (ص) هر زمانی که می خواستند به سفر برن و از شهر مدینه خارج بشن ،قبل از سفر ،اول به خونه حضرت زهرا
(س) می اومدند تا دخترشون رو ببینن .ایشون روی دخترشون رو می بوسیدن و بعد سفر رو شروع می کردن .هر زمانی هم که از
سفر برمی گشتند اولین جایی که می اومدند ،خونه دخترشون فاطمه زهرا (س) بود.
خیلی ها حسودی می کردند ،می گفتند :پیامبر ،چرا این کارها رو می کنی ؟ آخه چرا اینقدر فاطمه رو تحویل می گیری؟
؛ اما پیامبر خدا (ص) می گفتند :فاطمه ،یک خانم بهشتی است ،هر کسی که فاطمه رو دوست داشته باشه ،خدا او رو به بهشت
می بره ....
یک بار جبرئیل امین ،این فرشته بزرگ خدا ،پیش پیامبر ما اومد و یک خبر خیلی مهم رو به پیامبر داد .چه خبری؟!! چی
گفت؟!! جبرئیل از طرف خدا به پیامبر گفت :ای پیامبر ،اگر تو نبودی ،من این آسمون ،زمین و کل این جهان رو خلق نمی کردم
و به وجود نمی آوردم؛ و اگر علی بن ابیطالب نبود ،من تو رو خلق نمی کردم .ای پیامبر ،اگر فاطمه زهرا (س) نبود ،من شما دو نفر
و کل این عالم و جهان به این بزرگی رو خلق نمی کردم و نمی آفریدم....
حاال بچه ها بگید ببینم ،دختر خانوم ها ،شما جواب بدید ...
به نظر شما مهم ترین ویژگی هایی که حضرت فاطمه زهرا (س) داشتند که بهترین دختر دنیا
شدند چیه؟
به نظرتون یک دختر برای این که قهرمان بزرگ بشه چه ویژگی هایی باید داشته باشه ؟
چه کارهایی باید انجام بده ؟
زندگی ساده رایگان
🔹قسمت دوم🔹
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
بچه ها ،امشب هم قراره برای شما قصههای زندگی قهرمانترین خانم جهان رو بگم ،همون خانمی که اهل آسمونها
بود و ۱۸سالی روی زمین زندگی کرد تا راه و رسم قهرمان شدن را به همه مردم جهان خصوصاً خانمها یاد بده و توی این هجده
سال درسهای خیلی مهم و قصههای جذابی از خودش به جا گذاشت و حاال قراره امشب ،برای شما یکی از این درسهای بسیار
بسیار مهم رو بگم ...بگید ببینم آماده اید این قصه رو تعریف کنم؟ قصه از اونجایی شروع میشه که ....
پیامبر خدا (ص) ،تو یکی از جنگهای بسیار مهم که با یهودی ها داشتهاند ،زمین بزرگ فدک روتونستند به دست بیارن،
پیامبر خدا (ص) اون زمین بزرگ رو ،بدون جنگ به دست آوردن یعنی بدون اینکه جنگ و خونریزی بشه ،زمین فدک به پیامبر
خدا رسید و خداوند هم دستور داده بود که اگر جنگی بدون خونریزی به پایان برسه ،اون زمینهایی که به دست میاد مال
پیامبرخداست و حاال خداوند متعال ،جبرئیل رو از آسمون به زمین فرستاد تا به پیامبر ما اعالم کنه که این زمین باید به دختر
پیامبر برسه یعنی فاطمه زهرا ....
خداوند به پیامبر(ص) دستور دادن ،برای جبران زحمتهایی که خدیجه کبری ،همسر پیامبر و مادر حضرت زهرا(س) کشیدند،
زمین فدک ،تقسیم بشه به دخترِ خدیجه ،یعنی کی؟! یعنی حضرت فاطمه زهرا .بچههایی که قصههای زندگی پیامبر گوش
دادن میدونن که این زمین خیلی زمین بزرگی بود ،کلی درخت خرما داشت ،کلی میوههای
رنگارنگ داشت ؛ اصالً بهتره بگم مثل این زمین ،توی سرزمین حجاز نبود که نبود و حاال
این ثروت بسیار بسیار فراوان ،به دختر پیامبر خدا رسید .
حضرت فاطمه زهرا (س) با این پول فراوانی که از زمین فدک
بهشون رسیده بود ،کارهای بسیار بسیار بزرگی انجام دادن و به
داد مردم بیچاره رسیدند .
ماها اینطوری هستیم که ،اگر پول زیادی به دستمون برسه ،
ولخرج میشیم و شروع میکنیم به خرج کردن؛ اما حضرت فاطمه زهرا (س)
اصال و ابدا از این کارها نکردند و زندگیشون از زندگی تمام مردم شهر ،سادهتر بود .
یک روز حضرت فاطمه زهرا (س) با اون پولهایی که داشتند ،یک پرده زیبا برای خونشون ،یک جفت گوشواره و یک
گردنبند طال برای خودشون خریدند .پیامبر خدا (ص) که عادت داشتن ،هر وقت برای مسافرتی از شهر مدینه خارج می شدند،
قبل از رفتن و بعد از برگشتن به خونه حضرت فاطمه زهرا (س) تشریف می برن تا دخترشون رو ببینند.
این دفعه هم پیامبر خدا (ص) ،از شهر مدینه بیرون رفته بودند .وقتی به شهر
برگشتن ،به خانه دخترشان آمدن و دیدندکه فاطمه زهرا (س) ،یک پرده زیبا به
دیوار خانه نصب کرده و یک گوشواره و گردنبند زیبا برای خودش خریده ...
پیامبر خدا که این اتفاق دیدن ؛ فوراً از خانه ی حضرت زهرا(س) بیرون اومدن.
حضرت فاطمه زهرا(س) ،متوجه ناراحتی پدرشون شدند ؛ برای همین فوراً پرده رو
باز کردن و با اون طالهایی که خریده بودند ،به یکی از یارهای پیامبر بخشیدن و
گفتند :این طالها و پرده را پیش پدرم رسول خدا ببر و بگو فاطمه اینها را
فرستاده هر طور که شما صالح میدانید اینها را خرج کنید .
پیامبر خدا (ص) ،از دیدن کار دخترشون خوشحال شدند و سه مرتبه فرمودند :پدرش فدای فاطمه بشود و بعد ادامه دادن :دنیا
برای محمد و آل محمد نیست ،چرا که اگر دنیا یک ذره ارزش داشت ،خدا آن را به کافرها و دشمنهاش نمیداد و بعد هم
فرمودند :من دوست ندارم که دختر پیامبر خدا (ص) زندگی اش شبیه زندگی دختران پادشاهان بشود .من پیامبر خدا هستم و با
پادشاهان فرق دارم ،زندگی من با زندگی اونها فرق دارد ....بچهها ،حضرت فاطمه زهرا (س) ،کار اشتباهی نکرده بودند .این کار
بدی نیست که آدم برای خونش چیزهای قشنگی بخره؛ اما اینکه حضرت فاطمه زهرا (س) دختر پیامبر بودند یعنی دختر رهبر
جامعه اون زمان بودند و حضرت فاطمه زهرا (س) ،قرار بود الگوی تمام زنان دنیا بشن و بزرگترین خانم قهرمان توی کل دنیا بشن
؛ بنابراین باید ساده زندگی میکردن و زندگیشون از همه سادهتر می بود .
امروزه ،توی دنیا هر کسی که میخواد بگه ،من خیلی آدم بزرگی هستم .زندگیش رو پر زرق و برق میکنه .ماشین
خیلی لوکس میخره ،خونه آنچنانی میخره؛ اما حضرت فاطمه زهرا (س) ،با اینکه ثروت خیلی فراوانی از زمین فدک بهشون
میرسید و یک زندگی به قول امروزیها ،الکچری برای خودشون می تونستن درست کنند؛ اما حضرت زهرا (س) ،ساده زیست
بودند و زندگی خیلی خیلی ساده ای داشتند و سعی میکردن طوری زندگی کنن که ،وقتی فقرا پیش ایشون میان احساس کنن،
حضرت زهرا (س) هم یکی از خودشون و مثل اون ها زندگی می کنه .
از طرف دیگه اون زمان توی جامعه کلی آدم فقیر بود و خیلی از اون ها نون شب نداشتن و محتاج غذا بودند .پیامبر خدا (ص)
دوست نداشتند که ،دخترشون در حالی که بقیه ندارند ،زندگی خیلی خوبی برای خودش
درست کنه؛ اما این رو بهتون بگم حضرت فاطمه زهرا (س) ،خیلی خیلی به دیگران
رسیدگی میکردند .این طوری نبود که فقط به فکر زندگی خودشون باشن .نه ! اصالً
اینطوری نبود .....حاال ،قصههاش رو توی قسمت های بعدی براتون تعریف میکنم .....
بچهها ،حضرت فاطمه زهرا (س) با وجود اینکه ،این همه پول داشتن و ثروتمندترین
خانم اون روز بودن؛ ولی باز هم خودشون توی خونه کار میکردند ،
چون اعتقاد داشتند ،کار کردن خانم توی خونه باعث میشه که مقام و جایگاهش پیش خدا باال بره و خانمی که توی خونه
کار میکنه رو خدا دوست داره .حضرت فاطمه زهرا (س) به کار کردن توی خونه به چشم عبادت نگاه میکردند و اعتقادشون این
بود که هرکس توی خونه کار کنه خدا براش ثواب می نویسه .این رو از پدرشون پیامبر خدا شنیده بودن ،برای همین حضرت
فاطمه زهرا (س) دائم توی خونه کار میکردند .
تازه کارهای اون موقع مثل کارهای االن نبودکه؛ مثالً اگه لباس کثیف بشه ،توی ماشین لباسشویی بندازی و یا اگر ظرف کثیف
شد ،توی ماشین ظرف شویی بگذاری ،اگه خونه نیاز به جارو داره با جاروبرقی جارو کنی ؛ نه !!! اون زمان ها،خونه رو باید با جارو
دستی جارو میکردی ،لباسها رو باید توی تشت میانداختی و با دستهای خودت میشستی و هرچی چیزی که بود ،باید با
دست انجام میشد؛ تازه االن وقتی خانمها چیزی نیاز دارند به همسرشون زنگ می زنن تا از سوپرمارکت یا نونوایی بخره ،اما
حضرت زهرا (س) نون خونه هم باید خودشون با دستهای خودشون درست میکردند یعنی گندم رو توی آسیاب میریختن و
تبدیل به آرد میکردن ،بعد این آردها رو به خمیر تبدیل میکردند و خمیرها رو توی تنور میپختند و برای خانواده نون درست
میکردند ...
حضرت فاطمه زهرا (س) به قول امروزیها یک خانم فوق میلیارد بودن و کلی پول داشتن؛ اما ایشون با دستهای خودش
این کارها رو میکرد و این در حالی بود که ایشون چهار تا بچه داشتند و این طوری نبود که هیچ کار دیگهای نداشته باشن ؛
عالوه بر اینها ایشون ،باید به زمین فدک و به کارگرهایی که روی اون زمین کار میکردند ،هم رسیدگی میکردن و حواسشون به
اونها هم میبود .هزار و یک کار داشتن؛ اما کار خونه رو هیچ وقت ترک نمیکردند و اعتقاد داشتند که ،این کار باعث باال رفتن
مقام یک خانم پیش خدا میشه ...
یک روز ،مثل همه روزها حضرت فاطمه (س) ،توی خونه مشغول کار کردن و آسیاب کردن گندم ها بودند ،که سلمان وارد
خونه حضرت زهرا شد .سلمان دید که دختر پیامبر ،گندمها را به سختی آسیاب میکنند و چوب سنگ آسیاب رو ،با زحمت
زیادی میچرخوند؛ اینقدر این کار سخت بود که ،دستان حضرت زهرا (س) زخمی شده بود و خون میآمد .
سلمان وقتی این منظره رو دید ،دلش سوخت و گریه اش گرفت و به فاطمه زهرا (س) گفت :دختر پیامبر خدا ،چرا شما این کار را
میکنید ؟! شما دختر پیامبر هستید ،شما ثروتمندترین زن جامعه هستید ،بروید و به پدرتان بگویید خادمی ،نوکری به شما
بدهد ،تا او این کارها را بکند .چرا شما این کارها را میکنید ؟!
حضرت فاطمه زهرا (س) ،وقتی این حرف سلمان را شنیدند فرمودند :سلمان از پدرم ،پیامبر خدا (ص) شنیدم که ،خانمی که توی
خونش کار کنه ،پیش خدا مقامش باال میرود و خدا بابت هر زحمتی که توی خونه میکشه ،ثواب برایش مینویسد .به خاطر
همین من اینقدر کار میکنم و به خودم سختی میدهم و زحمت می کشم برای اینکه
میخوام پیش خدا مقامم باال برود ....اون روز سلمان ،حضرت زهرا (س) رو نتوانست
قانع کند که پیش پدرش بروند و از او چنین تقاضایی بکنن.
روزی امام علی علیه السالم ،وارد خونه شدن و دیدن همسرشون فاطمه زهرا
(س) با سختی هرچه تمامتر مشغول کار هستند و به کارهای خانه رسیدگی میکنند.
امام علی(ع) دیدن که رنگ صورت حضرت زهرا (س) ،از شدت کارهای زیاد پریده .
دل امام علی(ع) برای حضرت زهرا خیلی سوخت به همسرشون گفتن :فاطمه جان اگر میشه ،به مسجد پیش پیامبر
بروید و از ایشان بخواهید یک خادمی به شما بدهند تا در کارهای خانه به شما کمک کنن .
حضرت فاطمه زهرا (س) ،وقتی صحبت امام علی(ع) رو شنیدن ،قبول کردندکه پیش پیامبر بروند؛ آخه امام علی خودشون مرد
کارهای سخت بودند .سختترین کارها را امام علی(ع) انجام میدادند ،این امام علی دلشون برای حضرت زهرا سوخت ،فکر
کنید چقدر کارهای حضرت زهرا (ع) سخت بود ...
حضرت زهرا (س) آماده شدند که پیش پیامبر خدا برن که ادامه قصه باشه برای قسمت بعد ....
تا قسمت بعدی همه شما را به خدای بزرگ و مهربون میسپارم .
بانوی خانه دار رایگان
🔹قسمت سوم🔹
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
بچه ها ،امشب هم قراره برای شما قصهی زندگی قهرمانترین خانم جهان رو بگم .همون خانمی که اهل آسمونها
بود .اما 18سال روی زمین زندگی کرد ،تا راه و رسم قهرمان شدن رو به همه مردم جهان ،خصوصاً خانمها یاد بده و توی این
هجده سال درسهای خیلی مهم و قصه های جذابی از خودش به جا گذاشت و حاال من قراره امشب برای شما یکی از این
درسهای بسیار مهم رو بگم .بگین ببینم آماده هستین این قصه رو براتون تعریف کنم؟ قصه از اون جایی شروع میشه که ...
حضرت فاطمه زهرا (س) ،یک روز در حال کار کردن و درست کردن نون با دست های خودشون بودند ،که کار بسیار سخت
و طاقت فرساییه ؛ در این حین امام علی(ع) وارد خونه شدن و دیدن که همسرشون شدیداً مشغول کار هستند و خیلی خیلی
خسته شدند .امام علی(ع) ،خودشون مرد کار و تالش بودن و خیلی زحمت می کشیدن ،این طوری نبود که بگیم امام علی(ع) آدم
تنبلی بودن ؛ اما وقتی زحمتهای حضرت زهرا (س) رو دیدن ،خیلی دلشون سوخت و به همسرشون فرمودند " :همسرم ،فاطمه
جان ،اگر میشه پیش پیامبر برید و از پیامبر بخواین که یک خادم به شما بدن .یک کسی رو به شما بدن تا توی کارهای خونه به
شما کمک کنه ،تا شما دست تنها نباشید".
حضرت زهرا (س) وقتی پیشنهاد امام علی(ع) رو شنیدند ،تصمیم گرفتند که پیش پیامبر(ص) برون و با پدرشون رُک و راست
صحبت کنند و این قصه رو بهشون بگن .حضرت فاطمه زهرا(س) آماده شدند و از خونشون به طرف مسجد پیامبر رفتند که دیدند
پیامبرخدا (ص) ،توی جمع یارانشون ایستادند و با اونها صحبت می کنند .حضرت
زهرا (س) خجالت کشیدند جلو بروند؛ بنابراین به طرف خونه خودشون برگشتند.
پیامبر ،فوراً از بین یارانشون بیرون اومدند و پیش حضرت زهرا (س) اومدن و
پرسیدند" :چی شده دخترم ،کاری با من داشتی؟ چرا اومدی مسجد؟ چیزی از
من می خواستی؟ " ...
حضرت فاطمه زهرا (س) فرمودند" :راستش خجالت میکشم بگم؛ اما کارهای من
توی خونه خیلی زیاده ،از طرف دیگه بچه ها هم هستند و من با سختی کارهایم
رو انجام میدهم .اگر ممکنه لطف کنید و یک خادم به من بدید ،تا توی کارها کمکم کنه ،تا دست تنها نباشم".
بچهها ! پیامبر خدا (ص) رئیس کل اون جامعه بودن و تمام خادم ها و نوکرها زیر نظر ایشون بودند .اگر میخواستند
به راحتی میتونستن یکی از اون ها رو به حضرت زهرا(س) بدهند؛ اما پیامبر خدا (ص) وقتی اینها رو شنیدند فرمودند :دخترم آیا
دوست داری چیزی بهت یاد بدم ،که از هر خادمی بهتر باشه و بیشتر کمکت کنه؟
حضرت فاطمه زهرا (س) که این رو شنیدن ،با خوشحالی فرمودند :بله ای رسول خدا ! بفرمایید گوش
میدهم.
پیامبر خدا(ص) فرمودند :از این به بعد ،قبل از اینکه بخوابی ،سی و چهار مرتبه اهلل اکبر بگو و سی و
سه مرتبه الحمدهلل بگو و سی و سه مرتبه هم سبحان اهلل بگو .خدا آن چنان کمکت میکنه که به
همه کارهات برسی و انجامشون بدی .
حضرت فاطمه زهرا (س) که این رو شنیدند ،خیلی خوشحال شدند .شاید اگر یه خانم دیگه بود ناراحت می شد !!! و میگفت :
پیامبر ،من از شما خادم می خواهم ،بعد شما به من ذکر یاد می دهید؟ !!
اما حضرت زهرا (س) می دونستند که ارزش ذکرهایی که پیامبر یاد میدهند ،از همه چی باالتره و پیامبر خِیر ،خوشبختی و
عاقبت به خیری شون رو می خوان؛ برای همین حضرت فاطمه زهرا (س) با خوشحالی به خونه برگشتند و این تسبیحات رو به امام
علی(ع) هم گفتند...
مدتی گذشت ،پیامبر خدا (ص) یک خادم به حضرت فاطمه زهرا (س) هدیه دادند .یک خادمی که اسمش فضه بود؛ امّا
حضرت زهرا (س) از اون جایی که نمیخواستند ثواب کار کردن توی خونه رو از دست بدن ،با فضه تقسیم کار کرده بودند یعنی
یک روز فضه کار می کرد ،حضرت زهرا (س) از بچه ها نگهداری می کرد و روز بعد حضرت زهرا (س) کار می کردن و فضه از بچه ها
نگهداری می کرد و این طوری یک روز فضه و یک روز حضرت زهرا (س) استراحت می کرد؛ البته که حضرت فاطمه زهرا (س) اون
چنان استراحتی هم نداشتند .آخه مردم مدینه یا روستاهای اطراف و هر کسی که کمک مالی میخواست پیش پیامبر می اومد ،
و پیامبر خدا (ص) ،اون رو در خونه حضرت زهرا(س) میفرستادن.
بچه ها ،حضرت زهرا (س) خیلی ثروتمند بود و از اون زمینهای فدک اموال ،خیلی زیادی بهشون میرسید و از طرف دیگه،
خیلی هم بخشنده بودن و براشون مهم بود که هیچ فقیری دست خالی از پیش ایشون برنگرده .توی قصههای زندگی حضرت
زهرا (س) براتون ماجرای اون سه شبی که خانواده حضرت زهرا (س) نونهاشون و اون افطارشون رو به مسکین و یتیم و اسیر
دادند ،رو تعریف کردم؛ االن می خوام یه قصه جذاب دیگه تعریف کنم .یه قصه از کمک حضرت زهرا(س) به فقرا .قصه از اون
جایی شروع میشه که ...
روزی ،یک انسان مستمند و فقیر پیش پیامبر اومد و به پیامبر خدا (ص) و
گفت :ای پیامبر خدا ! فقیری گرسنه هستم ،چند شبی ست که غذایی نخوردم.از
شدت گرسنگی شکمم به پشتم چسبیده .آیا می توانی به من غذایی بدهی؟
کسی از یاران تو هست به من غذا بدهد؟ ...
پیامبر خدا (ص) رو کردند به یارانشون و فرمودند :آیا کسی می تواند امشب ،این
آقا رو مهمان خانه اش کند و به او غذا بدهد ؟
یاران پیامبر که خیلی هاشون فقیر بودند و پولی نداشتند ،سرشون رو پایین انداختند؛ امّا طبق معمول امام علی(ع)
دستشون رو باال آوردن و گفتند :بله ،ای پیامبر خدا ! من این آقا رو به خونه خودم میبرم و مهمون خودم میکنم،شما نگران
نباشید....
امّا بچهها ،امام علی(ع) نمی دونستند توی خونشون چقدر غذا هست .آخه اون زمان یخچال نبود که غذاها رو توی
یخچال بگذارن ،باید غذا رو فوراً مصرف میکردند وگرنه خراب میشد .از طرف دیگه رستوران و این جور جاها هم نبود که غذا
از اون جا بخرن ،ولی امام علی(ع) از اون جایی که میدونستند اگر مهمون خونه ی کسی بره ،روزیش رو با خودش میاره ،تصمیم
گرفتند این آقای فقیر و گرسنه رو به خونه خودشون ببرن ...
امام علی(ع) به همراه اون مرد فقیر به طرف خونه خودشون راه افتادند و ایشون زودتر وارد خونه شدند و از همسرشون
حضرت فاطمه زهرا (س) پرسیدند :همسرم ،آیا توی خونه برای مهمونی که امشب داریم غذایی هست؟
حضرت فاطمه زهرا (س) که این رو شنیدن فرمودند :غذای داخل خونه ،فقط اندازه یه دختر بچه است ،امّا اشکالی نداره،
خودمون غذا نمی خوریم و به مهمونمون میدهیم ؛ بعد حضرت زهرا (س) رفتند و بچه هاشون رو به آرامی خوابوندند .بچه ها هم
شاید پرسیدن که خب غذا چی میشه؟!! ؛ اما حضرت زهرا (س) بچه ها رو به هر شکلی که بود خوابوندند و پیش امام علی(ع)
اومدند .امام علی(ع) ،مهمون رو توی خونه آوردند و کنار خودشون نشوندن .. .
اون موقع ،شب بود و هوا تاریک ،خونه ها هم که المپ نداشت و با آتیش روشن می شد .باید یه شعله آتشی درست می کردند تا
خونشون روشن بشه .امام علی(ع) اون شب ،هیچ شعله آتشی روشن نکردند .چرا؟!! چون که مهمونشون یه موقع خجالت نکشه
با خیال راحت بشینه و غذا بخوره و بعد توی اون تاریکی شب امام علی(ع) و حضرت زهرا (س) اون غذای کمی که داشتند جلوی
مهمونشون گذاشتند .مهمونشون هم اون غذا رو نوش جان کرد و امام علی(ع و حضرت زهرا (س) و بچه هاشون اون شب رو گرسنه
به صبح رسوندند.
فردا صبح امام علی(ع) پیش پیامبر خدا رفتند ،تا به پیامبر خدا بگن که ما از مهمون پذیرایی کردیم .امّا پیامبر خدا (ص)
زودتر از اینکه امام علی(ع) بخوان ،چیزی بگن ،خبردار شده بودند .ممکنه براتون سوال بشه از کجا؟!! خب معلومه ،جبرئیل
اومده بود و به پیامبر خدا (ص) گفته بود که دیشب علی و فاطمه با مهمانشان چگونه برخورد کردن و فرشته ها تعجب کردن و
خداوند متعال این آیه زیبا رو از آسمون در وصف اون ها نازل کرده...
" وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَ َمنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون "
اون ها در حالی که خودشون به اون غذا خیلی نیاز داشتند اون رو دادند به نیازمندان و اصال خسیس بازی در نیاوردند .
بنده ی خوبِ خدا رایگان
🔹قسمت چهارم
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
بچه ها ،امشب قراره برای شما قصه ی زندگیه ،قهرمان ترین خانم جهان رو بگم ،همون خانومی که اهل آسمان ها
بود؛ اما ۱۸سالی روی زمین زندگی کرد،تا راه و رسم قهرمان شدن رو به همه ی مردم جهان،خصوصا خانوم ها یاد بده ،و توی
این هجده سال،درس های خیلی مهم و قصه های جذابی از خودش به جا گذاشت ،و حاال من قراره امشب برای شما یکی از این
درس های بسیار مهم رو بگم .بگین ببینم آماده هستین این قصه رو براتون تعریف کنم؟ قصه از اون جایی شروع میشه که ...
یک شب حضرت فاطمه ی زهرا (س) مشغول عبادت بودند ،ایشون همیشه بعد از اینکه کمی استراحت می کردن و
خستگی از بدنشون بیرون می رفت ،نیمه های شب از جاشون بلند می شدن و شروع می کردن به نماز خواندن ،به صحبت کردن
با خدا ،به راز و نیاز کردن و به عبادت کردن ...
حضرت فاطمه ی زهرا (س) شب های جمعه ،بیشتر از وقت های دیگه نماز می خوندن و عبادت می کردن و با خدای خودشون
صحبت می کردن ؛ اتفاقا یک شب جمعه،حضرت فاطمه ی زهرا (س) ،مشغول نماز خوندن بودن،که امام حسن مجتبی(ع) بیدار
شدن و مشغول تماشا کردن مادرشون شدن .امام حسن اون زمان ،یک کودک ۴یا ۵ساله بودن ...
وقتی حضرت فاطمه ی زهرا (س) توی محراب عبادت ،روی سجادشون ایستاده بودن و مشغول نماز خوندن بودن ،امام حسن
دیدن که ،یک نوری از صورت مادرشون به طرف آسمان ها میره؛ اما از این طرف می دیدن که پاهای مادرشون از شدت خستگی
و به خاطر زیاد ایستان ،بادکرده و خیلی اذیت می شه .حضرت فاطمه ی زهرا (س) ،اینقدر می ایستادن و نماز می خوندن که
پاهاشون مثل وقت هایی که ما ها خیلی راه میریم باد می کرد ،پاهاشون اون
شکلی می شد ،اون بچه هایی که اربعین با پای پیاده به زیارت امام حسین (ع) رفتن
،میدونن من چی میگم !!! وقتی خیلی پیاده روی کنی ،پاهات یک کوچولو باد
میکنه و خیلی اذیت می شی .
حضرت فاطمه ی زهرا (س) ،برای عبادت خدا این همه به خودشون سختی می
دادن و از خدا چیزهای خیلی زیادی می خواستن .چی می خواستن؟ ...چی می
گفتن؟ ....
امام حسن مجتبی(ع) می فرمودن :دیدم که مادرم تا صبح نماز خوندن و از خدا چیزهای زیادی خواستن ؛ اما ،هرچه
خواستن برای دیگران بود ،برای همسایه ها ،فامیل و اطرافیان دعا کردن و در آخر ،نزدیک های نماز صبح ،چند کالمی برای
خانواده ی خودمون دعا کردن و برای بابام ،امام علی(ع هم دعا کردن ...
امام حسن مجتبی(ع) ،خیلی تعجب کردن !!! با خودشون گفتن :آخه مامان من ،که این همه بیدار بود و نماز خوند،چرا اینقدر
کم برای خودش دعا کرد؟ چرا همش برای همسایه ها دعا کرد؟ !!
برای همین امام حسن صبر کردن تا نماز مادرشون تموم بشه ،و برن و این سوال رو از مادرشون بپرسن...
حضرت فاطمه ی زهرا (س) ،نزدیک های نماز صبح بود،که دیگه عبادت هاشون به پایان رسید و پیش بچه هاشون اومدن .
دیدن پسربزرگ شون یعنی امام حسن ،بیدارن و نگاه شون می کنن .
ایشون لبخند مهربونی زدن و به امام حسن سالم کردن .
امام حسن مجتبی(ع) ،هم با خوشحالی به مادر سالم کرد و با کنجکاوی
تمام پرسید ،مادر چرا شما همه ی دعاهاتون برای بقیه بود؟!! شما چند
ساعت نماز خوندین ؛ اما همش برای دیگران دعا کردین؟! برای دیگران
از خدا چیزهای خوب خواستین؟! و نزدیک های نماز صبح بود که برای
ما هم دعا کردید! چرا؟؟
حضرت فاطمه ی زهرا (س) مادر همه ی عالم ،وقتی این سوال پسرشون
رو شنیدن لبخندی زدن و یک جمله گفتن ،یک جمله ای که درس بسیار بسیار بزرگی برای پسرشون و برای همه ی ما شیعیان
است .حضرت فاطمه ی زهرا (س) فرمودند :ای پسرم ،اول همسایه و بعد اهل خانه ...بچه ها ،نمی دونین این جمله حضرت زهرا
(س) چه درس بزرگی برای ما شعیانه ...
بچه ها ،خیلی از ما انسان ها خودخواهیم ،اگر چیز خوبی باشه ،می خوایم همه ی خوبی ها فقط برای خودمون باشه،
برای همینه که حسودی می کنیم و بخاطر همینه که وقتی می بینیم کسی ،یک چیز خوبی داره ناراحت می شیم ،چون خیلی
خودخواهیم ؛ اما حضرت فاطمه ی زهرا (س) به پسر بزرگشون یاد دادن ،که نباید خودخواه بود،حتی آدم وقتی پیش خدا میره و
قراره دعا کنه ،اول برای دیگران دعا کنه و از خدا چیزی بخواد ،بعد برای خودش،چرا؟!! چون خدا دعاهای اون بنده ای که برای
دیگران دعا می کنه رو ،زودتر مستجاب می کنه .خدا به حرف های اون کسی که به فکر بقیه است ،بیشتر گوش میده،خدا
دوست داره ما خودخواهی مون رو کنار بگذاریم و به فکر بقیه هم باشیم و از خود گذشتگی کنیم و برای بقیه هم دعاهای خوب
بکنیم ...
بچه ها ،اگر شما این شب ها هیئت میرین یا حرم امام رضا (ع) میرین یا هرجایی دیگه ای که هستید و دعا می کنین ،یادتون باشه
،اول برای بقیه دعا کنین و مطمئن باشین که خدای مهربون ،اون چیزهای خوبی که برای
دیگران خواستین ،بیشترش رو به شما هم میده ،خیالتون راحته راحت باشه .
راستی بچه ها بگین ببینم ،می دونستین چرا به حضرت فاطمه لقب زهرا دادن؟
اصال می دونین معنی زهرا یعنی چی؟ بعضی از بچه ها میدونن ،آفرین ...
زهرا یعنی نورانی حضرت فاطمه(س) ،هر زمان که توی محرابه عبادت می ایستادن و شروع می کردن نماز خوندن،یک نور
از صورت ایشون به طرف آسمون ها میرفت ،همون نوری که امام حسن هم دیدن و برای همین به حضرت فاطمه لقب زهرا
دادن و این لقب زیبا واقعا برازنده ی ایشون بود ...
خالصه بچه ها ،حضرت فاطمه ی زهرا (س) ،چند ساعت توی شبانه روز عبادت خدا رو انجام می دادن و نماز های واجب ،
که سر جای خودش بود و امکان نداشت نمازی دیر بشه ؛ حتی وسط روز که مشغول کار بودن ،حضرت فاطمه وقتی صدای اذان
رو می شنیدن ،فورا کارهاشون رو رها می کردن و اول نمازشون رو می خوندن و بعد به سراغ کارهاشون می اومدن .
حضرت فاطمه ی زهرا (س) غیر از نمازهای واجب ،نمازهای دیگه ای هم داشتن،یک ساعت های بود که برای صحبت کردن
با خدا ،برای نماز خوندن وعبادت کردن ،کنار گذاشته بودن .چه ساعت هایی؟! کی؟!
* یکیش نیمه های شب بود ،ایشون ساعت ها قبل از نماز صبح بیدار می شدن و شروع می کردن نماز شب خوندن .
* یک وقت دیگه ای هم که ایشون نماز می خوندن و با خدا صحبت می کردن کی بود؟! اون وقتی بود که آفتاب می خواست
غروب کنه یعنی اون فاصله ای که آفتاب میرفت و نماز مغرب می شد،توی اون فاصله حضرت فاطمه ی زهرا (س) روی پشت بوم
می رفتن و با خدای خودشون صحبت می کردن.
حضرت فاطمه به فضه سپرده بودن که روزهایی که نوبت کار منه ،حواست باشه ،خورشید که غروب کرد ،به من خبر بدی،
می خوام با خدا صحبت کنم و آروم بشم ،چون خدا هرچی که بخوام رو بهم میده،خدا مهربون
ترینه،خدا بهترین کسیه که من می شناسم ،خدا اون کسیه که اینقدر بزرگه که نگو ؛ اما به من
اجازه داده ،باهاش صحبت کنم .این یعنی خدا خیلی مهربونه ،برای همین من دوست دارم با
خدا خیلی زیاد صحبت کنم،دوست دارم نماز بخونم و عبادت کنم و بندگی خدا رو انجام بدم،
تاخدا از من راضی بشه و خدا هم از حضرت فاطمه ی زهرا (س) ،راضیه راضی شد ...
بچه ها ،می دونید که دو تا از لقب های و صفت های حضرت زهرا (س) که خدا به او داده چیه ؟!!
آفرین ،راضیه و مرضیه
راضیه یعنی چی؟ یعنی،حضرت فاطمه ی زهرا (س) از خدا خیلی راضی بود و همیشه خدا رو شکر می کرد.
مرضیه یعنی چی؟ یعنی خدا هم از حضرت فاطمه ی زهرا (س) راضی بود و ایشون رو خیلی خیلی دوست داشت.
دانشمندترین خانم رایگان
🔹قسمت پنجم🔹
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
بچه ها ،امشب هم قراره برای شما قصه ی زندگی قهرمان ترین خانم جهان رو بگم .همون خانمی که اهل آسمون ها
بود؛ اما هیجده سالی روی زمین زندگی کرد ،تا راه و رسم قهرمان شدن رو به همه مردم جهان خصوصا خانم ها یاد بده و توی
این هجده سال درس های خیلی مهم و قصه های جذابی از خودش به جا گذاشت و حاال من قراره امشب برای شما یکی دیگه از
این درس های بسیار بسیار مهم رو براتون تعریف کنم .بگین ببینم آماده هستین این قصه رو با هم بشنوین ؟! قصه امشب ما از
اون جایی شروع میشه که ...
یک خانمی ،خونه حضرت فاطمه زهرا (س) اومدن تا از ایشون چند تا سوال بپرسن ،سوال در مورد دین و احکام دین
بود .حضرت فاطمه زهرا (س) ،مشغول کار کردن بودن؛ اما وقتی دیدن یک نفر اومده تا از ایشون سوال بپرسه ؛ فوراً کار رو رها
کردند و رفتن تا به سوال اون خانم جواب بدن .
آخه بچه ها ،خانم های مدینه هر وقت براشون سوالی پیش می اومد ،نزد دانشمندترین خانوم زمان خودشون یعنی حضرت
فاطمه زهرا (س) می اومدن و بدون تعارف و خجالت ،سوال شون رو می پرسیدن و می رفتن .این بار هم یک خانمی ،پیش
ایشون اومد تا سوالی بپرسه و به حضرت فاطمه زهرا (س) گفت :ای دختر پیامبر ،برای مادرم سوالی پیش اومده و من رو پیش
شما فرستاده تا سوال رو از شما بپرسم .
حضرت فاطمه زهرا (س) هم فرمودند :سوال های مادرت رو بپرس ،خجالت نکش .
اون خانم هم بدون هیچ خجالتی ،سوال مادرش رو از حضرت فاطمه زهرا (س) پرسید و دختر پیامبر به خوبی هر چه تمام تر
جوابش رو دادن؛ اما اون خانم مثل اینکه سوال های خیلی زیادی داشت ،شروع کرد سوال پرسیدن دومین سال ،سومین سال
چهارمین ،پنجمین ..... ،همین طور سوال کرد تا این که خودش خجالت کشید ،وقتی دید که
حضرت زهرا (س) کلی توی خونشون کار دارن و او همینطوری داره سوال می کنه ،برای همین
گفت :ای دختر پیامبر خدا ،ببخشید شما رو خیلی به زحمت انداختم .
اما حضرت فاطمه زهرا (س) ،به اون خانم گفتن :نه ،هر زمان سوالی داشتید ،بدون ذره ای خجالت
بیا از من بپرس ؛
خانم فاطمه زهرا (س) ادامه دادن ؛ اصال بگو ببینم ،اگر کسی به خاطر جابجا کردن یک بار خیلی سنگین ،چند هزار
سکه طال بگیره ،آیا این بار سنگین رو حمل نمی کنه ؟؟!!
اون خانم فورا گفت :برای حمل یه بار این همه پول ،معلومه که حمل می کنه ،حتما این کارو
انجام میده ...
حضرت فاطمه زهرا (س) فرمودند :من هم بخاطر ،هر سوالی که تو می پرسی و جواب میدم،
خداوند اون دنیا اندازه فاصله بین آسمان و زمین به من مرواریدهای زیبا میده .پس هر سوالی
داری بدون خجالت از من بپرس .چرا که من از پدرم رسول خدا (ص) شنیدم که ،
خداوند ،اون دنیا به علما و دانشمندان شیعه پاداش خیلی خیلی زیادی میده و
فراوانی این پاداش به اندازه علمیه که داشتن و به بقیه هم آموزش دادن ...
آره بچه ها ،حضرت فاطمه زهرا (س) ،اون روز با دقت تمام به سوال های این خانم
جواب دادن .اصال و ابدا هم خسته نشدند.
حضرت فاطمه زهرا (س) ،خیلی از اوقات پیش می اومد که افراد ،پیش ایشون
می اومدن و ازشون سوال های مختلف در مورد دین ،قرآن ،خدا ،روز قیامت و احکام
می پرسیدن و حضرت فاطمه زهرا (س) همه اون چیزهایی که می دونستن به اون کسی که سوال می کرد می گفتن...
حاال ممکنه براتون سوال بشه که ،حضرت زهرا (س) از کجا این چیزها رو می دونستن ؟!! از کجا خبر داشتن؟!! کی بهشون
یاد داده بود ؟!! خب معلومه حضرت فاطمه زهرا (س) علم واقعی واقعی رو داشتن .آخه می دونید که ،بعضی از علم ها دروغین و
الکی هستن و فقط اسمش علمه ،واال حرفهای الکی ....؛ اما حضرت زهرا علم شون از جانب خدا بود .
حضرت زهرا (س) سخنان پدرشون پیامبر رو با دقت تمام گوش می دادن و می دونستن که حرف های پدرشون ،همش علم
آسمانی و یه علم واقعی واقعیه ....حضرت فاطمه زهرا (س) ،تمام علمی که داشتن و از پدرشون رسول خدا (ص) و از همسرشون
امیرالمومنین (ع) یاد گرفته بودند ؛ اما یه معلم کوچولوی دیگه هم حضرت زهرا (س) داشتند .بگین ببینم حدس می زنین اون معلم
کوچولو کیه؟!! آره ،بعضی ها حدس زدن ،اون معلم کوچولو پسر بزرگ حضرت زهرا یعنی امام حسن مجتبی(ع) بود....
امام حسن مجتبی(ع) ،از طرف مادرشون مامور بودن که هر روز مسجد برن و سخنان پیامبر خدا (ص) رو گوش کنن و برای
مادرشون حضرت زهرا بیان کنن ،آخه حضرت زهرا (س) کارهای زیادی داشتند و خیلی اوقات نمی رسیدن به مسجد برن و از
طرف دیگه می خواستن با این کارشون امام حسن(ع) هم از علم آسمونی پدربزرگشون ،پیامبر خدا (ص) استفاده کنند .
امام حسن مجتبی(ع) ،هر روز به مسجد می رفتن و پای سخنرانی های پدربزرگشون ،پیامبر خدا می نشستن و بعد فوری به
خونه می اومدن و سخنان پیامبر رو به مادرشون حضرت زهرا(س) ،انتقال می دادند ...
حضرت زهرا هم ،هر زمانیکه امام علی (ع) به خونه می اومدن سخنان پیامبر رو به امام علی می گفتن .
امام علی (ع) ،که خودشون تو مسجد بودن و این صحبت ها رو شنیده بود ،خیلی تعجب می کردن و می گفتن :ای دختر
پیامبر ،شما که خونه بودین ،پس چه جوری این حرف ها رو می شنوین ؟! از کجا اینا رو یاد می گیرین؟!!
حضرت فاطمه زهرا (س) هم فرمودند :پسرم حسن ،هر روز به مسجد میاد و سخنان رسول خدا رو می شنوه و بعد برای من
تعریف می کنه و به من یاد میده .
امام علی (ع) که این حرف رو شنیدن ،خیلی خوشحال شدن .برای همین فردای اون روز ،وقتی به مسجد رفتن و
سخنان پیامبر رو شنیدن ؛ فورا از مسجد به خونه اومدن و سعی کردن
زودتر از امام حسن به خونه بیان ...
امام علی(ع) اومدن و پشت پرده وایسادن تا امام حسن(ع) ایشون رو نبینن
و امام علی(ع) بتونن ،صحبت های امام حسن رو بشنون .امام حسن
مجتبی(ع) بدو بدو از مسجد به خونه اومدن ،تا سخنان پیامبر خدا (ص) رو
به مادرشون حضرت فاطمه زهرا (س) یاد بدن ،وقتی وارد خانه شدند ،زبان
امام حسن گرفت و هر چی می خواستن صحبت کنن ،نمی تونستن ...
حضرت زهرا(س) به پسرشون گفتن :پسرم ،صحبت کن بگو که پیامبر خدا ،چی بهت یاد دادن و امروز چه صحبت هایی کردن .
اما امام حسن مجتبی(ع) فرمودند :مادر ،من امروز نمی دونم چرا نمی تونم صحبت کنم ،انگار که یک انسان خیلی خیلی بزرگ
داخل خونه است و من از ابهت ایشون نمی تونم صحبت کنم .
امام علی (ع) تا این صحبت پسرشون رو شنیدن فوری و با خوشحالی تمام از پشت پرده بیرون اومدن و پسرشون رو در آغوش
گرفتن و گفتن :حاال پسرم راحت باش ،صحبت هایی که پدربزرگت پیامبر خدا (ص) گفتن و به مادرت بگو...
آره بچه ها این جوری بود که حضرت فاطمه زهرا (س) ،علم آسمانی رو از پیامبر خدا یاد می گرفتن ؛ اما بچه ها بعد از
اینکه پیامبر خدا (ص) از دنیا رفتن ،دیگه کسی از آسمون نمی آمد با پیامبر صحبت کنه چون پیامبر از بین مردم رفته بود ،
جبرئیل اون روزهای آخر حیات پیامبر ،از آسمون به زمین اومد و پیش حضرت زهرا رفت تا به ایشون تسلیت بگه .از طرف دیگه
جبرئیل از طرف خدا مامور شده بود تا علم های خیلی زیادی رو به حضرت زهرا (س) یاد بده .علمی در مورد آینده ،جبرئیل پیش
حضرت زهرا (س) اومد و تمام اتفاقاتی که تا روز قیامت قراره برای بچه های حضرت زهرا (س) بیفته و برای مردم جهان رخ بده ،به
این خانم بزرگوار گفت و برای همین که یکی از لقب های حضرت فاطمه زهرا(س) لقب محدثه است یعنی اون خانومی که جبرئیل
باهاش صحبت کرد و علم فراوانی رو به ایشون آموزش داد .
باوفا ترین همسر رایگان
🔹قسمت ششم🔹
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
بچه ها ،امشب هم قراره برای شما قصه های زندگی قهرمان ترین خانم جهان رو بگم .همون خانمی که اهل آسمون
ها بود ؛ اما هجده سالی روی زمین زندگی کرد ،تا راه و رسم قهرمان شدن رو به همه مردم جهان خصوصا خانم ها یاد بده و توی
این هجده سال درس های خیلی مهم و قصه های جذابی از خودش به جا گذاشت .و حاال من قراره امشب برای شما یکی از این
درس های بسیار بسیار مهّم رو براتون تعریف کنم .بگین ببینم آماده هستین ،این قصه رو براتون تعریف کنم ؟! قصه امشب ما
از اون جایی شروع میشه که:
حضرت فاطمه زهرا (س) و امیرالمومنین امام علی (ع) باهم ازدواج کردن و به خونه خودشون رفتن ،تا زندگی جدیدی رو با
هم آغاز کنند .قصه خواستگاری حضرت زهرا (س) و عروسی شون و ماجراهایی که پیش اومد رو توی مجموعه قصه زندگی
حضرت زهرا (س) براتون گفتم.
فردای روز عروسی ،پیامبر خدا (ص) به خونه دختر خودشون تشریف آوردن ،تا با امام علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) صحبت
کنن و اون ها رو ببینن .
پیامبر خدا دست امام علی رو گرفتن و یک کنار آوردن و خیلی یواش از امام علی (ع) پرسیدن :ای علی جان ! دخترم فاطمه زهرا
(س) رو چطور همسری دیدی ؟ نظرت در مورد فاطمه چیه ؟
امام علی (ع) فرمودند « :فاطمه (س) یاور خیلی خوبی در راه بندگی خدا ست ».ای جانم به امام علی (ع) ،چقدر قشنگ در مورد
همسر خودشون صحبت کردن.
بچه ها ! دختر خانوم ها ! شماها هم ان شااهلل در آینده ازدواج می کنید و
برای خودتون همسر انتخاب می کنین؛ خیلی حواستون باشه ،همسری
انتخاب کنید و با کسی زندگی کنین ،که یار و یاور شما در راه بندگی خدا
باشه و به شما کمک کنه ،تا بنده ی بهتری برای خدا بشین ؛ همسری
انتخاب کنین ،که کمک کنه ،شما جزء قهرمان های واقعی بشین .اون
همسر ،همسر خیلی خوبیه .
امام علی (ع) بهترین همسر دنیا نصیبشون شده بود؛ البته که حضرت زهرا (س) هم بهترین شوهر دنیا ،گیرشون اومده بود و
این زندگی عاشقانه آغاز شد.
** اما قابل توجه خیلی از بزرگترا!
زندگی امام علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) ،پر از سختی ها و مشکالت زیادی بود .اون اوایل ،مشکالت مالی شون خیلی زیاد
بود ...بچه ها ،پیامبر خدا زمین فدک رو ،شش ،هفت سال بعد از عروسی امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) بهشون دادن .قبل از
اون امام علی (ع) دائم توی میدان جنگ و درکنار پیامبر خد ا بودن .
امام علی(ع) ،جانشون رو کف دست گرفته بودن و به میدان رفته
بودند .
مامان خانم ها ،خودتون رو جای حضرت فاطمه زهرا (س) بگذارین و
فکر کنید ،شوهرتون دائم به میدان جنگ بره! هر لحظه امکان داره
که شهید بشه ،جانباز بشه و امکان داره او رو از دست بدین .
از طرف دیگه اوضاع مالی خوبی هم نداشته باشه ،یعنی اینطوری
نباشه که شوهرتون ،دستش پر باشه ،جیبش پر پول باشه !
امام علی (ع) ،هر زمانی که از جنگ برمی گشتند ،کار می کردن ؛ ولی اون پول هایی که به دست می آوردن رو ،در راه خدا انفاق
می کردن و می بخشیدن.
حضرت فاطمه زهرا (س) زندگی خیلی سختی داشتن ،این طوری نبود بگیم که ،غرق ناز و نعمت بودن .نه! از این خبرها
نبود .امام علی (ع) ،همسری بودن که در راه خدا سختی های زیادی به خانوادشون می دادن .چه سختی هایی ؟!!
مثل همین سختی های معمولی نبودن .مثال یکی از سختی های امام علی(ع) این بود که ،ایشون دشمن های زیادی داشتن
وخیلی ها به امام علی حسودی می کردند .این ها مشکالتی بود که حضرت فاطمه زهرا(س) باهاش مواجه بودند ؛ اما امام علی (ع)
می فرمودند « :فاطمه (س) یک مرتبه کاری نکرد که من از دستش ناراحت بشم .ایشون حتی یک بار کاری نکرد که من خشمگین
بشم ».
این خیلی حرف بزرگیه ! توی 9سال زندگی مشترک با اون همه مشکل و فراز و نشیب ،حضرت فاطمه زهرا (س) یک بار
همسرشون رو عصبانی نکردن ،یک بار همسرشون رو خجالت زده نکرد .امام علی علیه السالم می فرمودند «:فاطمه
زهرا (س) از من هیچ وقت چیزی نمی خواست ،تا مبادا من بگم نمی تونم و شرمنده بشم .گاهی اوقات به چیزی خیلی نیاز داشت
،اما به من نمی گفت ،تا من شرمنده نشم .
*** از همه اینا مهم تر !
امام علی (ع) توی شهر ،توی جنگ ها ،توی کارهای مختلف ،خسته می شدن ؛ انرژی شون گرفته می شد .گاهی اوقات ،بعضی
ها زخم زبون می زدن ،مسخره می کردن ،حسودی می کردن .خب معلومه ،حال یه مرد گرفته میشه ،خسته می شه ،انرژیش
گرفته می شه ؛ اما امام علی (ع) ،هر زمانی که خونه تشریف می آوردن ،تا چشمشون به صورت زیبای همسرشون ،حضرت
فاطمه زهرا (س) می افتاد ،تمام غم ها از دلشون می رفت .همه غصه هاشون رو فراموش می کردن .حضرت زهرا (س) با مهربونی
هرچه بیشتر به استقبال همسرشون می اومدن.
حضرت فاطمه زهرا (س) یک همسر نمونه بود ؛ با اینکه کلی سختی کشیدن و مشکالت زیادی توی زندگیش بود؛ اما کم
نیاوردن ،غر نزدن ،شوهرشون رو ناراحت نکردن وکاری نکردن امام علی (ع) عصبانی بشه یا خجالت زده بشه .حضرت فاطمه
زهرا (س) نشون دادن که می شه توی زندگی خیلی سختی کشید؛ اما مهربون و وفادار بود و قدردان زحمات همسر بود.
حضرت فاطمه زهرا (س) توی این زندگی ،
چهار تا بچه ؛ یا بهتره بگم ،پنج تا بچه
آوردن و البته که بچه ی آخر به دنیا
نیومد؛ اما سختی هاش رو تحمل کردن .
توی 9سال زندگی مشترک ،پنج تا بچه ؛
اما ! همه این سختی ها رو به جان
می خریدن ،چون می دونستند ،خداوند
اون خانمی رو که ،در راه زندگی مشترکش سختی بکشه ،اما رفتار بدی نکنه ،غر نزنه ،بد اخالقی نکنه ،خدا اون رو خیلی
دوست داره .قابل توجه مامان هایی که این قصه رو می شنون و دختر خانم هایی که در آینده قراره مامان بشن .
حضرت فاطمه زهرا (س) فرمودند « :من سه گروه از زن ها رو ،روز قیامت شفاعت می کنم .وعذاب قبرندارن ،یعنی
دستشون رو می گیرم و با خودم به بهشت می برم ».اگه گفتید اون سه گروه چه کسانی هستند!
گروه اول :خانم هایی هستن که با فقر و تنگ دستی و نداری همسرشون بسازن و این طوری نباشه که همسرشون رو شرمنده
کنن و حرف های بدی به همسرشون بزنن.
گروه دوم :خانم هایی که با بداخالقی ها و عصبانیت ها و رفتارهای بد همسرشون بسازند و تحمل کنند.
گروه سوم :خانم هایی که مهریه شون رو به همسرشون ببخشن.
اما ،همه این سختی هایی که حضرت فاطمه زهرا (س) توی خونه امام علی (ع) کشیدن یک طرف ،اون سه ماه آخر
زندگیشون یک طرف و اون روزهای آخر حال و روز حضرت زهرا (س) خیلی بد بود .چون پدرشون پیامبر خدا را از دست داده
بودن .اما یه اتفاق خیلی مهم دیگه هم افتاده بود! چی شده بود؟!
حق شوهر حضرت زهرا (س) در واقع بهتره بگیم ،حق امام زمان حضرت زهرا (س) رو یک عده به ناحق خورده بودند .حاال حضرت
زهرا باید از امام زمانشون دفاع می کردند .اما دفاع کردن از امام زمانشون یعنی امام علی (ع) کار سختی بود و هزینه خیلی
زیادی داشت ؛ هزینه اش ،جان حضرت زهرا بود ...
اون دشمن های حضرت زهرا (س) ،کاری کردند که همسر جوان امام علی ،مریض شد و گوشه خونه افتاد .حتی نمی تونستن
کارهای خودشون رو انجام بدن .حضرت فاطمه زهرا (س) روز به روز
الغر و الغر و الغرتر می شدن و بدنشون ضعیف و ضعیف می شد .
اما باز هم به روی امام علی(ع) نیاوردند تا ایشون شرمنده نشن و باز
هم حرفی نزدن که آقای ما خجالت نکشن .
اما شب آخر زندگی حضرت زهرا (س) ،این خانم نمونه ،این
همسر درجه یک ،بعد از 9سال زندگی مشترک از امام علی علیه
السالم یه چیزی خواستن! چه چیزی خواستن ؟!!
حضرت فاطمه زهرا در حالی که به سختی نفس می کشیدن ،به همسرشون امام علی (ع) گفتن «:ای علی جان! من 9سال
با شما زندگی کردم و از شما چیزی نخواستم ،اما این شب آخر می
خواهم از شما تقاضایی بکنم».
امام علی(ع) با گریه فرمودند «:فاطمه جان ! تو هر چی می خواهی بگو.
تو جان بخواه ،من به تو می دم .چه می خواهی ازمن؟»
حضرت فاطمه زهرا فرمودند «:من در این زندگی نتونستم حق همسری
را ادا کنم ،همسر خوبی براتون نبودم .ازتون می خوام که مرا حالل
کنین و ببخشین».
مبارزه با ظلم رایگان
🔹قسمت هفتم🔹
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
بچه ها ،امشب قراره برای شما قصه های زندگی قهرمان ترین خانم جهان رو بگم .همون خانمی که اهل آسمان ها
بود؛ اما 18سالی روی زمین زندگی کرد ،تا راه و رسم قهرمان شدن رو به همه مردم جهان خصوصا خانم ها یاد بده و توی این
هجده سال درس های خیلی مهم و قصه های جذابی از خودش به جا گذاشت و حاال من قراره امشب برای شما یکی از این درس
های بسیار بسیار مهم رو براتون بگم .حاال شما ها آماده هستید تا این قصه رو براتون تعریف کنم ؟ قصه امشب ما از اون جایی
آغاز میشود که ....
یک عده به ظاهر ،یار پیامبر آمدند و حرف پیامبر خدا (ص) رو روی زمین انداختند ،کدام حرف پیامبر ؟! همون دستور
پیامبر ،توی غدیر خم .همون حرفی که پیامبر خدا (ص) فرموده بودند :هرکس من موال و رهبر و فرمانده او هستم ،از امروز به بعد
علی بن ابی طالب فرمانده و موال و رهبر او هست ؛ اما اون ها حرف پیامبر رو ،روی زمین انداختند و خودشون رو به عنوان
جانشین پیامبر معرفی کردند ،مردم هم خیلی هاشون بی تفاوت موندند یعنی به یاری امام علی(ع) نیومدند که جلوی این ها
بایستند و بگویند :آهای ،مگه پیامبر خدا(ص) روز غدیر نگفت جانشین من علی ست .پس چرا شما االن حق علی رو گرفتید ؟!
بچه ها ،اما هیچ کسی این کار رو نکرد ،حتی خیلی از یاران قدیمی
پیامبر که در نبرد های خیلی سخت نترسیدند و کنار پیامبر وایستادند ،اینجا
پاهاشون لرزید و پا پس کشیدند و خیلی هاشون یا بهتره بگم بیشترشون به
یاری امام علی(ع) نیومدند؛ اما فاطمه زهرا (س) ،دختر پیامبر خدا ،این خانم
قهرمان نمیتوانست ساکت بمونه و تماشا کنه که یک عده حق امام زمانش رو
بخورند و کسی از امامش دفاع نکنه .حضرت فاطمه زهرا (س) بلند شد و قیام
کرد و شروع کرد به مبارزه ...حضرت فاطمه(س) چیکار کرد ؟ جوابش رو توی
قصه های حضرت فاطمه براتون کامل گفتم ...
حضرت فاطمه الزهرا (س) ،چند تا کار خیلی خیلی مهم کردند چیکار کردن؟
حضرت فاطمه ،به مسجد پیامبر رفتند و اون جا یک سخنرانی جانانه کردند و برای مردم کلی دلیل داشتند برای اینکه
امام علی(ع) جانشین به حق پیامبراست،
بچه ها ،مامان باباها ،این طوری نبود که حضرت زهرا مرتب به مسجد برن و سخنرانی کنند ،نه !
حضرت زهرا (س) سخنران نبودند؛ اما وقتی دیدند که امام زمانشان به یاری نیاز داره با رعایت حجاب اسالمی به مسجد رفتند و
سخنرانی کردند و این سخنرانی معروف شد به خطبه فدکیه .
خوب ،حضرت زهرا دیگه چیکار کردند ؟!
حضرت فاطمه زهرا (س) چهل شب ،نیمه های شب ،جلوی
خانه مردم رفتند و در زدند و بهشون روز غدیر رو یادآوری کردند
تا مردم ،یادشون بیاد و بهشون گفتند :مگه شما روز غدیر خم را
از یاد بردید ؟! مگه فراموش کردید رسول خدا (ص) چی گفتند ؟!
حضرت فاطمه زهرا (س) ،با زنان انصار و مهاجرصحبت کردند .
حضرت فاطمه زهرا (س) وقتی دیدند که سخنرانی فایده نداره و کسی به حرف هاشون گوش نمیده .شروع کردند به گریه
و نهضت اشک به راه انداختند .گریه کردند به امید اینکه شاید وجدان مردم بیدار بشه و مردم مدینه بفهمند که ،چه ظلمی
بزرگی دارن می کنند؛ اما باز هم این روش نتیجه نداد.حضرت فاطمه زهرا (س) این کارهارو میکردند تا حق امام زمانشان رو پس
بگیرند.
بچه ها ،یک وقت با خودتون فکر نکنید که حضرت زهرا (س)،چون امام علی(ع) همسرشان بودند ،این کارها رو می کردن !!،نه
امام علی ،امام زمان حضرت فاطمه زهرا بودند .در هر زمانی یک امامی وجود داره و امام اون زمان امام علی(ع) بودند و امام االن
ما هم امام مهدی (عج) هستند .حضرت فاطمه زهرا (س) پای امام زمانشان ایستادند و کلی کار وتالش کردند وسختی کشیدند ؛ اما
مردم به خودشان نیومدند و از جاشون تکون هم نخوردند و بلند نشدن و پای کار امام زمانشان نیومدن .تنبلی و راحت طلبی
کردند و دنبال زندگی راحت ،با دردسر کم بودند .برای همین به یاری امام علی(ع) نیومدند؛ اما حضرت فاطمه الزهرا (س) یک تنه
ایستاد و از حق مسلم امام علی(ع) دفاع کرد و ایشون در این راه خیلی اذیت شدند و خیلی خیلی سختی کشیدند .چه سختی؟
کجا اذیت شدند؟!
سختی ها برای اون لحظه ای بود که دشمنان حضرت فاطمه(س) و امام علی(ع) به خانه ایشون حمله کردند تا امام علی رو
به زور با خودشان به مسجد ببرند ؛ به مسجد ببرن چیکار کنند؟!! با امام علی چیکار داشتند ؟ می خواستند امام علی(ع) رو به
زور ببرند و ازش بیعت بگیرند .بچه ها ،بیعت مثل رای دادن امروزه یعنی یک کاری کنند که امام علی(ع) به آن کسی که خودش
رو جانشین پیامبر جا زده بود ،رای بده و بگن ،من طرفدار تو هستم؛ اما امام علی(ع) نمیخواستند این کار رو بکنند .ولی وقتی
دشمنان از راه رسیدند ،هیچ کس جرئت نکرد پشت دربره .در واقع به جز چهار نفر هیچ کس یار امام علی(ع) نبود .امام علی ما
را تنهای تنهای تنها گذاشته بودند ،حاال نیاز بود که یک قهرمان بزرگ پشت در برود و نگذارد این دشمنان به آن چیزی که
میخواهند برسند واون قهرمان بزرگ کسی نبود جز حضرت فاطمه زهرا(س) ...
حضرت زهرا (س) پشت در رفتند با جدیت تمام گفتند :اینجا آمدید چیکار؟! چیکار دارید با امام زمان من علی بن ابیطالب (ع) ؟!
کجا میخواهید ببریدش ؟!!
تا من زنده ام اجازه نمی دهم کسی از علی بیعت بگیرد ؛ اما آن دشمنان بی رحم تر و بی حیا ،پرروتر از این حرف ها
بودند ،با اینکه فهمیدند دختر پیامبر پشت در آمده ،همان کسی که پیامبر
خدا(ص) همیشه جلوی پاش بلند میشد ،
همان کسی که بار ها پیامبر می فرمود :فاطمه پاره تن من است .
همان کسی که پیامبر پیشانی و دستانش را می بوسید .
این ها دیدند که فاطمه زهرا (س) پشت در آمده؛ اما خجالت نکشیدند با بی
ادبی و بی رحمی و بی حیایی تمام ،یک لگد محکم به در خانه امام علی(ع) و
حضرت زهرا (س) زدند و حضرت فاطمه زهرا که ،پشت در بودند ،در محکم باز شد و به ایشان خورد ومادر سادات ،مادر امام
حسن وامام حسین روی زمین افتادند ودشمنان وارد خانه شدند .دستان امام علی(ع) رو بستند وکشان کشان به طرف مسجد
پیامبر بردند تا به زور از امام علی(ع) ما بیعت بگیرند .
حضرت فاطمه زهرا (س با جدیت از جاشون بلند شدن و داخل کوچه اومدن ،تا نگذارند دشمنان به هدفی که دارند برسند .
حضرت فاطمه زهرا(س) با دستشان لباس امام علی رو گرفتن و گفتند :من اجازه نمی دهم علی رو به مسجد ببرید و تا من زنده
ام حق ندارید امام زمانم را جایی ببرید ؛
اما،الهی بشکند دستشان .....
یکی از آن بد جنس ترین آدم ها که اسمش قنفذ بود ،به دستور رئیسش
قالف شمشیر را باال برد و به دست حضرت فاطمه الزهرا (س) زد و مادر سادات
،این خانم بزرگ به زمین افتادند ....
امام صادق(ع) می فرمایند:
علت شهادت مادر ما ،حضرت فاطمه زهرا (س) آن ضربات قنفذ بود که داخل کوچه به حضرت زهرا زد ...
مهربان ترین مادر رایگان
🔹قسمت هشتم🔹
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
بچه ها ،قراره امشب هم برای شما قصه ی زندگی قهرمان ترین خانم جهان رو بگم ،همون خانمی که اهل آسمون ها
بود؛ اما 18سالی روی زمین زندگی کرد،تا راه و رسم قهرمان شدن رو ،به همه مردم جهان خصوصاً خانم ها یاد بده و توی این
هجده سال درس های خیلی مهم و قصه های جذابی از خودش به جا گذاشت و من قراره برای شما یکی از این درس های
بسیارمهم رو بگم .حاال آماده اید این قصه رو براتون تعریف کنم ؟ ...
قصه امروز ما ،در مورد راه و رسم تربیت حضرت فاطمه زهرا (س) ست ،در مورد یک خانمی که چهار تا بچه رو به بهترین
شکل تربیت کرد و هر کدوم از این بچه ها تبدیل شدن به یک قهرمان نمونه :
اولین فرزند این خانم امام حسن (ع) بودن .امام دوم ما شیعیان ...
دومین فرزند این خانم امام حسین(ع) بودن .امام شهید ما ،اون امامی که همه ی ما دل باخته و عاشقش هستیم ...
فرزند سوم این خانم زینب کبری(س) بودن .همون خانم قهرمانی که توی ماجرای کربال اجازه نداد ،یزید و یاران یزید پیروز این
ماجرا بشن ...
فرزند چهارم این خانم زینب صغری(س) بود که لقبش« ام کلثوم» بود .زینب صغری(س) هم یک خانم بسیار بزرگ بودن که در
ماجرای کربال کمک دست خواهر بزرگ ترشون ،حضرت زینب کبری(س) بودن ،که خیلی از ماها ایشون رو نمی شناسیم؛ اما
کارهای خیلی بزرگی انجام دادن ...
بچه ها ،همه ی این چهار تا بچه رو یک مادر نمونه تربیت کرد.
یک مادری به اسم فاطمه زهرا (س) ....
بچه ها ،مامان ها ،وقتی که خدا بهشون بچه کوچولو
میده ،کلی سختی می کشن و کلی کارهای سخت انجام میدن ،
تا این بچه زنده بمونه و حالش خوب باشه .مثالً چی کار می
کنن؟
مامان ها ،این بچه کوچولو رو باید شیر بدن و هر وقت که به بچه شیر می دن ،بدنشون ضعیف می شه؛ اما این کارو می
کنه چون بچه شون رو خیلی دوست داره .
حضرت فاطمه زهرا(س) ،با اون همه کار سختی که توی خونه داشتند ،رسیدگی به زمین فدک و ....ولی ایشون به هر
چهارتا فرزندشون شیر دادند .حضرت فاطمه زهرا (س) کم کار نداشتند !! چهار تا بچه قد و نیم قد داشتند .هر بچه ای که یکی
دو سالش می شد ،بچه بعدی شون رو به دنیا می آوردن .امام حسن(ع) و امام حسین(ع) ،فاصله شون کمتر از یک ساله یعنی قبل
از اینکه امام حسن(ع) ما ،یک ساله بشن .امام حسین(ع) به دنیا اومدن .حضرت فاطمه زهرا (س) برای اینکه این بچه های
کوچولوشون رو بزرگ کنند ،سختی های خیلی زیادی رو کشیدن؛ اما وقتی که این بچه ها بزرگ شدن سه چهار پنج شیش
سالشون شد ،اون موقع حضرت زهرا (س) این ها رو به بهترین شکل تربیت کردن.
حضرت فاطمه زهرا (س) همیشه با محبت با بچه ها صحبت می کردن و هر وقت امام حسن
مجتبی(ع) و امام حسین(ع) وارد خونه می شدن ؛ فوراً به مادرشون سالم می کردن ؛ حضرت
فاطمه زهرا (س) این طور خشک و خالی نمی گفتن سالم ...
ایشون می گفتند :سالم نور چشمم ،سالم میوه دلم ،ای پسر زیبای من....
حضرت فاطمه زهرا (س) به بچه هاشون خیلی محبت می کردن وتوی دوران کودکی باهاشون
بازی می کردن .آره ،حضرت زهرا (س) با اون همه کاری که داشتن با بچه ها بازی می کردن .
پیامبر خدا (ص) هم گاهی اوقات می اومدن و با نوه های خودشون بازی می کردن؛ اصال باید با بچه ها بازی کرد ،آخه بچه ها ،اگه
باهاشون بازی کنید ،اخالق شون خوب می شه ،باهات دوست می شن ،رفتارهاشون درست می شه و ...
حضرت زهرا (س) بین امام حسن(ع) و امام حسین(ع) مسابقه می گذاشتن .مسابقه تو چیزهای خوب ،تو کارهای خوب مثالً
توی نوشتن ،اینکه کی خطش بهتره و بعد وقتی که بچه ها می نوشتن حضرت زهرا(س) دوتاشون رو تشویق می کردن .هیچ وقت
بین بچه هاشون فرق نمی گذاشتن .این طوری نبود که بگن من حسن رو دوست دارم ولی حسین رو دوست ندارم .....
حضرت فاطمه زهرا (س) همه ی بچه ها شون رو اندازه هم دوست داشتن و به همشون به یک اندازه محبت می کردند ،از همه این
ها مهم تر ،ایشون دین اسالم و دستورات خدا رو به قشنگ ترین شکل به بچه ها یاد می دادن بگین ببینم! مامان ها ! می دونید
قشنگ ترین شکل چیه؟! می دونیدچطوری ما باید دین رو و دستور خدا رو به بچه هامون یاد بدیم تا بچه ها هم گوش کنن؟!
آفرین ...بعضی از مامان ها خوب می دون .بهترین راه یاد دادن دین خدا و زندگی درست به بچه ها ،اینکه ما خودمون زندگی
مون درست باشه به دستور خدا گوش بدیم .وقتی بچه ها ببینن که مامانشون اونقدر به دستورهای خدا گوش می ده و این قدر
دین داره ،خب بچه ها هم همون شکلی میشن .
بچه ها ،توی قسمت های قبلی گفتم که حضرت فاطمه زهرا (س) جلوی بچه ها نماز شب می خوندن و با خدا صحبت می کردن و
برای دیگران دعا می کردن و به بچه هاشون یاد می دادن که اول باید برای دیگران دعا کرد بعد برای خودمون یا مثال حضرت
زهرا(س) ،هر زمانی که فقیری یا نیازمندی در خونشون می اومد ،اون غذایی که داشتند رو بهشون می دادن وخسیس نبودن ،
حضرت فاطمه زهرا (س) ،دین خدا رو به بچه هاشون به شکل عملی نشون می دادن با رفتار قشنگ شون دین رو به بچه ها یاد می
دادن ،دیگه چی کار می کردن ؟!
حضرت فاطمه زهرا (س) به بابای این بچه ها ،خیلی احترام میگذاشتند .توی قسمت قبلی براتون تعریف کردم،
خب این ها چه ربطی به تربیت بچه ها داره؟! معلومه که ربط داره ،بچه ها وقتی ببینن که مامانشون با باباشون رفتار خوبی می
کنه خب اون ها هم یاد می گیرن که به هم احترام بگذارن و به دیگران هم یاد بدن ....
حضرت فاطمه زهرا(س) شبها برای بچه هاشون قصه می گفتن ،واقعا !! آره قصه های دالوری های پدر بچه ها یعنی امام علی(ع) رو
می گفتن ،قصه جنگ خندق ،جنگ خیبر ،قصه کارهای بزرگ امام علی(ع) رو برای بچه هاشون تعریف می کردن .
حضرت فاطمه زهرا(س) از بابای این بچه ها ،یک قهرمان بزرگ ساخته بود و به این شکل کاری کرده بود که بچه ها ،هیچ وقت
رفتار بدی با پدرشون نداشتند ،هیچ وقت حرف بدی به باباشون نزدند ،هیچ وقت با باباشون با عصبانیت صحبت نکردند و از
طرف دیگه امام علی(ع) هم خیلی به حضرت زهرا(س) احترام می گذاشتن و بچه ها وقتی این رفتار خوب مامان و باباشون رو می
دیدن کارهای خیلی خوب رو از مامان باباشون یاد می گرفتن ...
اما روزهای خیلی خوب گذشت .....
دشمن به خونه امام علی(ع) و حضرت زهرا (س) حمله
کردند و حضرت فاطمه زهرا (س) مریض و بیمارشدن و توی
خونه افتادن .بچه ها خیلی دوست داشتن که مادرشون خوب
بشه و دائم دعا می کردن و از خدا می خواستن که مادرشون
زودتر خوب بشه؛ اما قرار بر این بود که حضرت فاطمه زهرا
(س) از این دنیا برن و پیش پدرشون برگردن .روزی که قرار
بود حضرت فاطمه زهرا(س) روحشون پرواز کنه و به طرف
آسمون ها بره ،فرا رسید ...
مادر امام حسن(ع) و امام حسین(ع) از جاشون بلند شدن و شروع کردن به مرتب کردن خونه ...
چند روز بود که توی بستر بیماری افتاده بودند و نمی توانستند راه بروند ،نمی تونستن هیچ کاری کنن ،اما روز آخر بلند شدن و
خونه رو جمع کردن ،جارو زدند و برای بچه ها غذا درست کردند و بعد هم در جای خود دراز کشیدن و به اون کسی که توی
خونشون بود و کمک حضرت زهرا می کرد ،به اسم اسماء گفتند :اسماء ،من میرم دراز می کشم ،چند دقیقه دیگر من رو صدا
بزن ،اگه جواب تو رو دادم که یعنی هنوز زنده ام؛ اما اگه جواب تو رو ندادم ،علی(ع) رو خبر کن و بهش بگو که فاطمه زهرا(س)
از دنیا به پیش پدرش رفت .
اسماء تا این رو شنید یهو حالش یه جوری شد ،اشک از گوشه چشمانش راه افتاد .چند دقیقه ای گذشت که حضرت فاطمه زهرا
(س) رو صدا کرد و گفت :ای دختر رسول خدا ،ای بهترین خانم دنیا ...اما هیچ جوابی نشنید .اسماء متوجه شد که دیگر فاطمه
زهرا(س) از این دنیا به طرف بهشت رفته ...
امام حسن(ع) و امام حسین(ع) با خوشحالی تمام وارد خونه شدند؛ آخه شنیده بودن که مادرشون از جا بلند شدن و امروز
کارهاشون رو خودشون کردن و اون ها اومدن تا مادرشون رو ببینن که یک مرتبه اسماء ،پیش این دو تا آقازاده آمد و گفت :
حسن ،حسین ،سریع برین پدرتون رو خبرکنین .آخه مادرتون فاطمه زهرا (س) از دنیا رفتند.
امام حسن (ع) و امام حسین (ع) تا اینو شنیدن شروع کردن به گریه کردن .باور نمی کردن ،انگار دنیا روی سرشون
خراب شد .انگار همه وجودشون رو از دست دادن ...
اون ها ،دویدن و خودشون رو به مادر رسوندن که دیدن
حضرت زهرا (س) آرام آرام چشماشون رو بستن و خوابیدن .
امام حسن (ع) و امام حسین(ع) خودشون رو روی پاهای حضرت
زهرا(س) انداختن وگریه می کردند و می گفتند :ای مادر ،
صحبت کن ای مادر ،من پسرت حسینم با من صحبت کن ای
مادر ،اگر صحبت نکنی من می میرم ،ازت خواهش می کنم
فقط یک کلمه با من صحبت کن .
موارد مرتبط
قصه های قرآنی (حضرت نوح)
بچه ها تا حالا قصه قهرمان های قرآن رو شنیدین؟!
داستان کشتی حضرت نوح خیلی جالب و شنیدنی هست.
قصه زندگی شهید جهان آرا
قصه نافع بن هلال
قصه زندگی شهید محسن فخری زاده
نظرات
متوسط امتیازات
جزئیات امتیازات


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.