زندگی با آیه ها
بهلول و پادشاه رایگان
⭕️ بهلول با خنده🤣 به هارون گفت: این مسجد خانه کیست؟!
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود .
بچه ها من می خوام یک قصه زیبا در مورد یکی از آیه های خیلی قشنگ قرآن براتون تعریف کنم . آماده اید این قصه رو براتون بگم ؟!!
در روزگار قدیم پادشاه بدجنس و ظالمی به نام هارون الرشید زندگی می کرد . هارون الرشید همون کسی بود که امام های ما رو خیلی اذیت می کرد و امام کاظم (ع) رو به شهادت رسوند این پادشاه بدجنس تصمیم گرفت ،یک مسجد بزرگ ،خوشگل و زیبا بسازد ؛ اما این مسجد رو می خواست برای این بسازه که خودش معروف بشه که همه بگن : وای چقدر این هارون الرشید انسان خوبیه !!! چون مسجد ساخته .خلاصه این هارون کلی پول داد تا کارگرها یه مسجد بزرگ و قشنگ بسازن . بعد هم دستور داد بالای در این مسجد، اسم خودش رو بزرگ با یه خط قشنگ طلایی بنویسند . این مسجد رو هارون الرشید ساخته است .یکی از یارای ائمه که به دستور ایشون خودش رو به دیوانگی زده بود به نام بهلول از جلوی این مسجد رد شد و یک پوزخندی زد و گفت : دیوونه ها را ببین چی نوشتن اینجا ... هارون الرشید اون طرف ها بود و جلوی مسجد اومد و دید بهلول اونجا وایستاده . بهلول که چشمش به هارون افتاد با یه لبخندی بهش گفت : هارون یک پیشنهادی برات دارم . هارون گفت : چه پیشنهادی ؟!بهلول گفت : پیشنهادم اینه که بیا او را بکن و بزن این مسجد را بهلول ساخته .
هارون که این رو شنید عصبانی شد و داد زد و گفت: این مسجد رو من ساختم. چرا باید اسم تو را سر درش بزنم ؟! چرا ؟! تو که برای ساخت این مسجد پولی ندادی.
بهلول وقتی این رو شنید شروع کرد به خندیدن و گفت : این مسجد خانه کیست؟ اگر راست می گویی این مسجد مگه خانه توست؟هارون گفت : نخیر، خانه خداست؛ اما من ساختم .بهلول به او گفت: دروغ می گویی ، این مسجد خانه خدا نیست ، خانه توست برای همین هم اسمت را روی سر درش به آن بزرگی زدی و حاضر نیستی آن را بکنی . تو این مسجد را ساخته ای تا معروف بشی؛ اما خداوند توی قرآن به ما یاد داده که همه کارهایمان را به بخاطر خودش انجام بدیم نه برای معروف شدن و این جور چیزها.... هارون که این رو شنید ، اخم کرد و گفت : کجای قرآن این را گفته است ؟بهلول باز هم به هارون خندید و گفت : مگر تو قرآن نمی خوانی؟! خداوند متعال در سوره انعام آیه 162 فرمود است : * ای پیامبر بگو که من همه نمازهایم و مرگم و زندگی ام همه اش برای خداوند است * حالا تو آمده ای مسجد برای خودت ساختی !! هارون که این رو شنید اعصابش خرد شد. از طرف دیگه مردم هم جمع شده بودند این صحبت های بهلول رو می شنیدن مردم می گفتن : این بهلول دیوونه با اینکه عقل نداره، قرآن رو بیشتر از هارون بلده .(البته مردم این جوری فکر می کردند. بهلول عاقل بود ، خودش رو به دیوونگی زده بود)مردم می گفتن: این بهلول دیوونه یه آیه ای از قرآن رو به هارون یاد داد که هارون یک کاره اشتباه کرده.حالا بگین ببینم بچه ها ، آماده هستین وضو بگیرین و بشینیم با همدیگه این آیه زیبا رو بخونیم . پس همگی وضو بگیرین پای قرآن هاتون بشینین و سوره انعام آیه 162 رو بیاریم و با هم بخونیم .کدوم صفحه ؟!
(صفحه 150 - سوره ی انعام – آیه 162 )
آیه ولایت رایگان
⭕️ پیرمرد فقیر و با صدای بلند میگفت: ای مسلمان ها کسی از شما هست به من کمک کند؟!
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
بچه ها من می خوام قصه یکی دیگه از آیه های قرآن و برای شما تعریف کنم کدوم آیه ؟ آن آیه که به شکل مخصوص مخصوص در مورد امام علی (ع) !! مگه ما توی قرآن آیه ای داریم که مخصوص امام علی باشه ؟! بله که داریم ، قصه رو بخونید خودتون متوجه می شید ....
یک روز از روزهای خدا ، مسلمون ها داخل مسجد نماز می خوندن و هرکسی برای خودش یه گوشه مسجد داشت نماز می خوند ، نماز جماعت نبود. یک دفعه یک پیرمرد فقیری وارد مسجد شد. این پیرمرد آنقدر که فقیر بود و پیر شده بود که پشتش خم شده بود و یه عصا دستش گرفته بود و با صدای بلند می گفت : ای مسلمان ها، کسی در میان شما هست به من کمک کند ؟! اما مسلمون هایی که اونجا نشسته بودن ، بهش محل ندادن و حتی اون هایی که داشتن نماز می خوندن هم به این پیرمرد فقیر توجهی نکردن . این پیرمرد خیلی دلش شکست . دوباره با یه صدای ناراحت گفت : ای مسلمانها برای خدااا به من کمک کنید، من چیزی ندارم . اما باز هم مسلمون ها هیچ کمکی به این پیرمرد نکردن ، تا این که پیرمرد متوجه یک جوان شد . یک مرد جوونی که داشت نماز می خوند و به رکوع نماز رفته بود. اون بچه هایی که هر روز به همراه مامان باباهاشون نماز می خوانند ، می دانند رکوع کجای نماز میشه ؟؟ اونجایی که خم می شن و دست هاشون رو به زانوشون می گیرن. پیرمرد دید یه مرد جوون خیلی خوشگلی به رکوع رفته بود و در همان حالت با دست اشاره کرد به یک انگشتری که توی دست او بود . این پیرمرد که چشمش به اون جوون افتاد ، نزدیک و نزدیک تر رفت و اون جوون انگشترش رو از انگشت بیرون آورد و همون طوری که در رکوع بود انگشترش رو به پیرمرد داد. پیرمرد فقیر انگشتر رو گرفت و خیلی خوشحال شد و یک عالمه برای این جوون دعا کرد. بچه ها ، یه چیز خیلی جالب بهتون بگم!! قیمت اون انگشتر خیلی زیاد بود و یکی از گرونترین و با ارزشمندترین انگشترها بود . اون جوون هم اون انگشت رو از پیامبر(ص) هدیه گرفته بود. مطمئنم همتون فهمیدین که اون مرد جوون بخشنده کی بود ؟؟؟ آفرین ،آفرین .... اون مرد جوون کسی نبود جز، آقاجان ما امام علی (ع).
بعد از اینکه امام علی (ع) این کار بزرگ رو انجام دادن جبرئیل، فرشته خدا ، پیش پیامبر اومد و یک آیه بسیار زیبا در مورد امام علی (ع) به پیامبر یاد داد کدوم آیه ؟!! همون آیه ای که خیلی هاتون تا حالا شنیدین. همون آیه ای که می فرماید: رهبر شما و ولی شما خدا هست و پیامبر خدا و بعد از این ها ، اون کسی که توی رکوع انگشترش رو زکات می ده و به فقرا می بخشه. خب کی جز امام علی (ع) این کارو کرده آخه بچه ها ؟! هیچ کسی . حالا بگیم ببینم همگی وضو گرفتین ؟ پای قرآنها نشستین ؟ آخه می خوایم این آیه رو با هم بخونیم دیگه . آماده باشید صفحه ی 170 قرآن رو باز کنید، سوره مبارکه ی مائده آیه ی 55 و با همدیگه بخونیم .....
(صفحه 170- سوره ی مائده – آیه 55 )
بی سواد دانشمند رایگان
⭕️ پیامبر خدا فرمودند: این مرد در حالی پیش ما آمد که اعرابی و بی سواد بود اما فقیه و دانشمند برگشت.
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
پس هر کس به قدر ذرهای کار نیک کرده باشد پاداش آن را خواهد دید و هر کس به قدر ذرهای کار زشتی مرتکب شده آن هم به کیفرش خواهد رسید.
(سوره الزلزله آیات ۷،۸)
بچه ها من می خوام براتون قصه یکی از آیه های قشنگ قرآن رو بگم . مگر قرآن آیه هایش قصه دارد ؟ بله، که قصه داره . آیه های قرآن هر کدومشون یه قصه خیلی قشنگ داره؛ اما من می خوام امروز قصه جالب و شنیدنیه یه مرد بی سواد رو بگم . یه مردی که درس نخونده بود و چیز زیادی بلد نبود ...
اون قدیم ندیما هزار و چهارصد سال پیش، توی سرزمین حجاز یعنی همین عربستان امروزی خودمون ، یه مردی زندگی می کرد که بادیه نشین بود . می دونید بادیه نشین یعنی چی ؟! یعنی توی بیابونها زندگی می کرد. اون زمان اینجوری نبود که بتونن درس بخونن و سواد داشته باشن؛ اما این پیرمرد شنیده بود که یه پیامبری اومده که به همه سواد یاد می ده ، یه پیامبری اومدن که به همه چیزهای خیلی خیلی خوب یاد میده و میگن این چیزها رو خدا به من یاد داده . اون مرد اعرابی و بی سواد ، سوار شترش شد و به طرف مدینه راه افتاد. مدینه کجاست ؟ همون شهری که پیامبر زندگی می کردن . اون مرد اعرابی به اونجا رفت تا پیامبر مهربون ما رو ببینه.
پیرمرد یکی- دو روزی توی راه بود تا اینکه به مسجد پیامبر رسید. وارد مسجد شد . هر چی نگاه کرد پیامبر رو نشناخت. آخه پیامبر ما مثل بقیه، بین یارانشون بودن . این جوری نبود یه لباس دیگه ای بپوشن یا یه جور دیگه ای رفتار کنن یا روی یه صندلی بلندی بشینن.
این پیرمرد تا چشمش به جمعیت افتاد با صدای بلند گفت : آهای ، آی مردم مدینه ، محمد مصطفی (ص) این پیامبر شما کدام یک است؟
پیامبر خدا گفتن : من پیامبرم . با من کار داری ؟!
اون پیرمرد گفت : آره ، آره ، با خودت کار دارم . من اومدم تا قرآن بهم یاد بدی ، یه چیزی بهم یاد بدی .پیامبر(ص)گفتن : هیچ ایرادی نداره . من آماده ام . بیا اینجا ....
پیامبر(ص) به یکی از یاراشون گفتن : بیا و یک سوره از سوره های قرآن رو به این پیرمرد اعرابی بی سواد یاد بده. اون یار پیامبر هم دست این پیرمرد رو گرفت و رفتن یه گوشه مسجد نشستن و شروع کرد سوره مبارکه ی زلزال رو بهش یاد دادن. بچه ها ، سوره زلزال رو تا حالا خوندین یا نه ؟! خیلی سوره قشنگیه. این پیرمرد این سوره رو گوش داد، گوش داد، تا به دو تا آیه آخرش رسید . وقتی این دو تا آیه رو شنید بلند شد و با خوشحالی گفت : یاد گرفتم، همه چیز را یاد گرفتم . من قرآن رو یاد گرفتم .پیامبر خدا گفتن : بگو ببینم چی یاد گرفتی که آنقدر خوشحالی؟ پیرمرد گفت : من دو تا آیه یاد گرفتم که به نظرم همه چیز رو یاد گرفتم . پیامبر(ص) به یارشون گفتن : اون دو آیه ای که به او یاد دادی چیه ؟!
یار پیامبر(ص) گفت : ای رسول خدا ، من سوره زلزال رو بهش یاد دادم . دو تا آیه آخر سوره زلزال که می فرماید: "هر کسی یک کوچولوی کوچولو کار خوب انجام بده نتیجه اش رو می بینه و هر کسی که یه کوچولوی کوچولو کار بد انجام بده بازهم نتیجه اش می بینه " من این دوتا آیه رو بهش یاد دادم که این پیرمرد آنقدر خوشحال شد . پیامبر خدا (ص) یه نگاهی به این پیرمرد کردن و گفتن : آفرین ، این پیرمرد وقتی پیش ما اومدن ، یک انسان بی سواد بود. یک اعرابی بود و چیزی بلد نبودن؛ اما الان که تو این سوره رو بهش یاد دادی و این دوتا آیه رو یاد گرفت، این پیرمرد یه دانشمند بزرگ شد . اون پیرمرد ، از پیامبر تشکر کرد و مسلمون شد و بعد هم سوارشترش شد و به طرف قبیله خودش رفت تا اسلام زیبا رو به اون ها هم یاد بده.
حالا بگین ببینم بچه ها ، کیا حاضرن این دوتا آیه رو با هم دیگه بخونیم ؟! خیلی خب ، پس وضو بگیرین ،آماده بشین، پای قرآن بشینین ، سوره زلزال رو بیارین و با همدیگه اون دو تا آیه آخرش رو بخونیم ......
(صفحه 599- سوره زلزال – آیه7 و8)
برتری مومن ها رایگان
⭕️ خداوند متعال فرمود: اگر مومن باشید و به حرف رهبرتون یعنی پیامبر(ص) گوش کنین هیچ کسی حریف شما نیست
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
شما هرگز سستی نکنید و (از فوت متاع دنیا) اندوهناک نشوید، زیرا شما فیروزمندترین و بلندترین ملل دنیایید اگر در ایمان ثابت قدم باشید.
(سوره آل عمران آیه 139)
بچه ها من می خوام قصه یکی از آیه های زیبای قرآن رو براتون تعریف کنم . آیه های قرآن پر از قصه است . من امروز می خوام قصه یکی از زیباترین آیه ها رو براتون تعریف کنم . آماده اید؟ برو که رفتی ......
قصه از اونجایی شروع می شه که پیامبر خدا(ص) ، خبردار شدن دشمن هاشون می خوان به مدینه بیان و با ایشون بجنگن . پیامبر خدا به یارانشون گفتن : آماده بشین تا به بیرون از شهر بریم ، تا با دشمن ها بجنگیم و نگذاریم اونها ما رو شکست بدن .مسلمون ها همگی آماده شدن و شمشیرهاشون رو برداشتند ، زره هاشون رو پوشیدن و سوار اسب هاشون شدن . اونهایی هم که پیاده بودن ، پشت سر سواره ها راه افتادن و به طرف منطقه اُحد رفتن.پیامبر خدا (ص) اونجا دیدن که دو کوه است که بین آنها یه راهی وجود داره . به یاراشون گفتن : پنجاه نفر اون بالا وایستن که هر وقت دشمن خواست از اونجا حمله کنه، بهشون تیراندازی کنید و به ما خبر بدین. ما هم این طرف می ایستیم و با دشمن ها می جنگیم .
خلاصه بچه ها، پنجاه تا از یاران پیامبر ، بالای کوه وایستادن و مراقب بودند و بقیه یاران پیامبر هم کنار ایشون وایستادن و شروع کردن با دشمنان جنگیدن . اون بچه هایی که قصه های زندگی پیامبر رو گوش دادن می دونن که این جنگ ،کدوم جنگه ؟! آفرین، این جنگ اسمش جنگ اُحد بود.پیامبر خدا (ص) و دشمن ها شروع کردن به جنگیدن، تا این که لشکریان پیامبر آنقدر خوب جنگیدن که این دشمن ها ترسیدن و دُم شون رو انداختن رو کولشون و فرار کردند . بعد از این که دشمنها ترسیدن و فرار کردن . یاران پیامبر، اومدن تا غنیمت جمع کنن .......
شما ها می دونین غنیمت چیه ؟! همون شمشیر ، زره و سپره دشمن هاست که باقی می موند . مسلمون ها بعد از اینکه دشمن رو شکست می دادن ، اجازه داشتن اونها رو بردارن و بفروشن و کلی پول به دست بیارن. یاران پیامبرهم شروع کردن به جمع کردن غنیمت ها . پنجاه نفری هم که بالای کوه وایستاده بودن وقتی دیدن برای جمع کردن غنیمت اوضاع خوبیه ، از روی کوه اومدن پایین تا غنیمت جمع کنن ؛ اما یه نفر از اونها که سرباز واقعی برای پیامبر بود با ناراحتی به دوستاش گفت : کجا می روید؟ مسلمان ها کجا می روید ؟ مگر پیامبر خدا نفرمودند که بالای کوه بمانید تا من به شما دستور بدهم . چرا می روید ؟ نروید ... ؛ اما اونها گوش ندادن و پایین اومدن و مشغول جمع کردن غنیمت ها شدن . این دشمنهای پیامبر ، که فهمیدن یاران ایشون از بالای کوه پایین اومدن ، تصمیم گرفتن تا از بین این دو تا کوه به مسلمون ها حمله کنند . ای وای، ای وای، مسلمون ها اسلحه هاشون رو گذاشته بودن کنار و داشتن غنیمت جمع می کردن که یه دفعه به خودشون اومدن و دیدن که دشمنان از پشت سر بهشون حمله می کنن و کلی از مسلمونها اونجا کشته شدن . خیلی از یاران خوب پیامبرمون به شهادت رسیدن از جمله عموی پیامبر حضرت حمزه (ع) ؛ اما آقا جان ما امام علی (ع) و چند نفر دیگه وایستادن و با این دشمن ها جنگیدن تا اینکه دشمنان ترسیدن و دوباره فرار کردن و رفتن ؛ اما مسلمون ها توی این جنگ شکست خوردن . بچه ها ، می دونین علت شکست خوردنشون چیه ؟! آفرین ، علتش همین بود که اونها به حرف رهبرشون و فرمانده شون و پیامبر خدا(ص) گوش ندادن. مسلمونها ناامید و افسرده شده بودن. دلشون گرفته بود و با خودشون می گفتن : آخه چرا ما شکست خوردیم ؟؟ همون موقع بود که خداوند متعال اون فرشته خوبش ، جبرئیل رو فرستاد تا یک آیه بسیار زیبا به مسلمون ها یاد بده آیه ای که می گفت : " ای مسلمان ها نترسید و ناراحت نباشید چرا که شما پیروز می شوید اگر مومن باشیم"
بچه ها چقدر این آیه قشنگه . این آیه به ما مسلمون ها یاد می ده که اگر ما مومن باشیم و به حرف رهبرمون گوش بدیم و به دستورات خدا و اهل بیت گوش بدیم همیشه پیروزیم و هیچ وقت ناراحت نمی شیم و شکست نمی خوریم .
حالا بچه ها آماده بشین تا این آیه بسیار زیبا رو با همدیگه بخونیم.
(صفحه67- سوره آل عمران - آیه 139)
موعظه خدا رایگان
⭕️ بچه ها وقتی کسی یک نفر رو خیلی خیلی دوست داشته باشه، اونو موعظه میکنه یعنی راه و رسم زندگی رو بهش یاد میده
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَّكُم بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ
بگو که من به یک سخن شما را پند میدهم و آن سخن این است که شما خالص برای خدا دو نفر دو نفر با هم یا هر یک تنها قیام کنید و (درباره من) عقل و فکرت به کار بندید تا به خوبی دریابید که صاحب شما امت را جنون نیست، او جز این نیست که رسول خداست و از عذاب سخت روز قیامت که شما را در پیش است میترساند. (سوره سبأ آیه 46)
بچه ها من ی خوام براتون قصه بسیار جذاب و شنیدنی از یک آیه قرآن بگم . با من همراه بشین تا قصه یکی از زیباترین آیه های قرآن و برات تعریف کنم. اما قبل از این که بخوام قصه ام رو شروع کنم بگو ببینم شماها تا حالا می دونستید پیامبر ما حضرت محمد مصطفی (ص) چقدر سختی کشیدن تا تونستن دین زیبای اسلام رو به دست ما برسونن ؟! شماها تا حالا می دونستید دشمنهای پیامبر چقدر ایشون رو اذیت کردن ؟! اصلا خبر داشتین دشمن های پیامبر ابوسفیان و ابوجهل و ابولهب اونها چقدر یاران پیامبر رو اذیت کردن ؟!شاید خیلیاتون نمی دونستین بچه ها، یاران پیامبر اونهایی که مسلمون می شدن ، این قدر ابوسفیان اذیتشون می کرد و آنقدر کت کشون می زد ، مسخره شون می کرد که بعضی هاشون بی خیال می شدن می گفتن : ما دیگه مسلمون نیستیم ؛اما پیامبر خدا و یاران واقعی شون و اون کسایی که مسلمون واقعی شده بودن با این که کلی سختی می کشیدن ؛اما دست از اسلام و دین برنمی داشتند، خسته نمی شدن و به راه شون ادامه دادن تا که ده- یازده سال گذشت .......
بچه ها ، از اون زمانی که پیامبر مردم رو به دین اسلام دعوت می کردن گذشت . خداوند متعال ، تا اون موقع می گفت : دعوا نکنید چون اون موقع تعداد مسلمون ها خیلی کم بود و تعداد دشمن خیلی زیاد بود. اگه مسلمون ها می خواستن با اون دشمن ها بجنگن و دعوا کنن. احتمالش خیلی زیاد بود که کلی از مسلمون ها کشته می شدن و خدا اجازه نداده بود که مسلمون ها درگیر بشن؛ اما ده - یازده سالی که گذشت خداوند متعال یک دستور بسیار مهم داد چه دستوری ؟! خدا یک موعظه کرد ، یه توصیه بسیار مهم . موعظه می دونید چیه ؟! موعظه یعنی شما یه نفری رو خیلی دوست داشته باشی، بهش مهم ترین حرفی رو که می تونی می زنی و بهش بهترین چیزها رو یاد می دی، به این موعظه می گن .
خدا مسلمونها رو یه دونه موعظه کرده یعنی فقط یکی ؟ آره ، خدا مسلمونها رو یه دونه موعظه کرده یعنی شماها ببینید چقدر این حرف برای خدا مهم بوده که این رو به مسلمانان گفته . حالا بگین ببینم شماها دوست دارین این موعظه خدا رو بشنوین ؟؟؟ ... این توصیه مهم خدا رو بشنوین یا نه ؟؟. .. بچه ها ، خدا این موعظه رو توی قرآن هم آورده .چه جالب !! کجای قرآن ؟ الان بهتون می گم . اول حدس بزن، موعظه خدا چیه؟!
آفرین ،آفرین بعضی از اون بچه هایی که قرآن رو قشنگ خوندن و با قرآن دوست شدن ، می دونن این موعظه خدا چیه ؟ خدا به پیامبر می گن : " ای پیامبر ، به مردم و به مسلمون ها بگو که، من خدا فقط به شما یه دونه توصیه می کنم یه دونه موعظه می کنم این موعظه چیه ؟ این موعظه اینکه، مسلمون ها برای خدا از جاتون پاشین، قیام کنید و در مقابل دشمنان بایست . اگر شد جمعی ، اگر نشد تنهایی، از هیچی نترسین و برای خدا قیام کنیم " می دونین قیام کنین یعنی چی ؟ یعنی پاشین و جلوی دشمنها وایسین یعنی بلند شین و به دستورات خدا گوش بدین.بعضی از بچه هایی که خیلی زرنگن متوجه شدن چقدر این توصیه و موعظه خدا مهمه.بچه ها ، اگه مسلمون ها همش سرشون توی لاک خودشون باشه و با دشمنها کاری نداشته باشن ، دشمن ها میان مسلمانان را از بین می برن؛ اما خدا به ما یه توصیه مهم کرده ، چه توصیه ای ؟ که بلند شیم و قیام کنیم و از هیچ چیزی نترسیم و به دین خدا رو کمک کنیم . حالا فکر کنید بگین ببینم کجای قرآن این آیه اومده ؟ ... دوست دارید با همدیگه این آیه رو بخونیم ؟ بعدم با همدیگه حفظش کنیم ؟ ..... خب پس وضو بگیرید ، آماده بشین، پای قرآن هاتون بشینین سوره مبارکه سبا آیه 46 رو بیارین . صفحه چند ؟ صفحه 433 همگی با همدیگه این آیه رو بخونیم .....
( صفحه 433- سوره سبا- آیه 46 )
قوی ترین خدا رایگان
⭕️ حضرت یوسف🧔🏼 به آنها گفت، من تعبیر خواب شما رو بهتون میگم اما قبلش بزارید کمی در مورد خدا صحبت کنم.
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ
ای دو رفیق زندان من، آیا خدایان متفرق (بیحقیقت مانند بتان و فراعنه و غیره) بهترند یا خدای یکتای قاهر و غالب؟
(سوره یوسف آیه 39)
بچه ها ،من می خوام براتون قصه ی یکی دیگه از آیه های قرآن رو تعریف کنم ؛ اما این بار یه فرقی داره چه فرقی ؟؟ فرقش اینکه شماها همگی تون این قصه رو می دونید . مگه کدام قصه است؟! اصلا فیلمش رو دیدین ، وای کدوم قصه است ؟؟ قصه حضرت یوسف ....
حالا من نمی خوام کل قصه ی ایشون رو بگم ،می خوام قصه یکی از آیه ها رو بگم . کدوم آیه؟ ! قصه رو بخونین تا متوجه بشین .بچه ها، اگر یادتون باشه توی فیلم حضرت یوسف ، وقتی این پیامبر مهربون و خوب خدا رو، اون دشمن های بدجنس ، زلیخا و اون زن های بدجنس توی زندان انداختن .حضرت یوسف چند وقتی زندانی بودن تا اینکه ، دو نفر پیش حضرت یوسف اومدن و گفتن: ما دو تا خواب عجیب غریب دیدیم می شه شما برای ما تعبیر کنی؟ حضرت یوسف گفتند: خواب هاتون رو بگین تا من معنی اون رو بهتون بگم .اونها هم خواب هاشون رو تعریف کردن و اصلا بگین ببینم ، یادتون هست خواب هاشون چی بود یا نه ؟؟ آفرین ، یکیش این بود که داشتن برای پادشاه آب انگور می گرفت. یکی دیگه شون هم که بالای سرش یه سینی پر از خوراکی و نون بود ،که پرنده ها اومدن و اون سینی رو خوردن و رفتن . یادتون که هست؟؟ آفرین ،آفرین بعد از اینکه اونها خواب شون رو برای حضرت یوسف تعریف کردن منتظر موندن تا حضرت یوسف تعبیر این خواب رو بگن؛ اما حضرت یوسف از اونجایی که خیلی خیلی انسان ها رو دوست داشتن و می خواستن همه خوشبخت ، موفق و عاقبت به خیر بشن برای همین ، همون اول کار تعبیر خواب رو نگفتن چرا ؟؟ چون می خواستن یه حرف خیلی مهم تر به این دو نفر یاد بدن چه حرفی ؟!
حضرت یوسف به اون دو نفر حرف هایی یاد دادن . همین آیه ای که من امروز می خوام برای شماها بخونم . کدوم آیه ؟! الان می گم عجله نکنید. همون آیه ای که حضرت یوسف پیامبر، به اونها گفتن : " درود بر شما ای دوستان من، آیا خداوند یگانه ی قدرتمند بهتر است یا چندین خدای ضعیف و به درد نخور" بچه ها ، فهمیدین حضرت یوسف چی گفتن ؟ حضرت یوسف به آنها درس بسیار مهمی دادند . حضرت یوسف گفتند : شماها اشتباه نکنین که چند تا خدا بپرستین ، خدا یه دونه است و اون خدایی که از همه قوی تره . نکنه بتها رو بپرستین .آخه می دونید که بچه ها ، اون بت پرستها همیشه یه دونه بت نمی پرستیدن و بت های مختلف داشتند مثلا :
- یه بز ، برای بارون داشتن و هر وقت می خواستن بارون بیاد، پیش اون بت می رفتن .
- یه بت دیگه داشتن برای پولدار شدن، هر وقت می خواستن پول بدست بیارن ، پیش اون می رفتند.
- یه بت دیگه داشتن ، برای مریضی هاشون و پیش دکتر که نمی رفتن و پیش اون بت می رفتن و به او می گفتن ما رو خوب کنید.
اما حضرت یوسف به اونها گفت : همه این کارها از دست یک خدای قوی برمیاد. یک خدای قوی مهربون.
وقتی حضرت یوسف این رو به دوست هاشون گفتن ، آنها هم به زندانی های دیگه گفتن و همه حرف حضرت یوسف رو قبول کردن و همون جا یک تا پرست شدن . بعد از اون هم حضرت یوسف ، تعبیر خوابشون رو براشون گفتن . بچه ها ، اگه کسی دوست داره بدونه ادامه اش چه اتفاقی افتاد بره و سوره مبارکه ی یوسف رو بخونید. این سوره خیلی قشنگه.بچه ها ، اگه حاضرین با همدیگه این آیه رو بخونیم ؟؟ مطمئنم همتون وضو گرفتین پای قرآن ها نشستین. آماده اید تا این آیه رو بخونیم .آدرس این سوره کجاست؟ آهان ،آدرسش همون سوره مبارکه یوسف آیه 39 صفحه 240
(صفحه240- سوره یوسف-آیه 39)
آیه تطهیر رایگان
⭕️ ناگهان جبرئیل از آسمون اومد و بر پیامبر آیه جدیدی نازل کرد، آیه ای که میگفت...
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَی وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
و در خانههایتان بنشینید و آرام گیرید (و بیحاجت و ضرورت از منزل بیرون نروید) و مانند دوره جاهلیت پیشین با آرایش و خود آرایی بیرون نیایید، و نماز به پا دارید و زکات (مال به فقیران) بدهید و از امر خدا و رسول اطاعت کنید. خدا چنین میخواهد که هر رجس و آلایشی را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند (سوره احزاب آیه 33)
بچه ها من می خوام براتون قصه یکی دیگه از آیه های قرآن رو تعریف کنم . قصه اون آیه ای که توی خونه حضرت زهرا (س) نازل شد .یعنی چی؟ یعنی وقتی این آیه رو جبرئیل فرشته خدا، بر پیامبر آورد او توی خونه حضرت زهرا (س) بودن . آماده اید این داستان را با هم دیگه بخونیم ؟؟ پس برو که رفتیم ........
یک روز از روزهای خدا، حضرت فاطمه ی زهرا (س) توی خون شون مشغول کار کردن بودن و با دستهای خودشون گندم ها رو آرد می کردن و غذا درست می کردن ، یه دفعه صدای در خونه شون اومد . حضرت زهرا (س) دم در رفتن و دیدن پدر مهربونشون حضرت محمد(ص) از راه اومدن ؛ اما حال پیامبر خیلی خوب نبود . رنگ پیامبر یه جوری شده بود. حضرت زهرا (س) نگران شدند و گفتن : پدر جان، چی شده ؟! پیامبر گفتند: دخترم ، احساس ضعف می کنم . آیا یک کساء داری روی خودم بندازم کمی گرمم بشه ؟ .... بچه ها کساء ، یه جور عبای خیلی بزرگه ، مثل یه پتوی خیلی بزرگ می مونه که وقتی سردشون می شده زیر اون می رفتن . حضرت زهرا گفتن : بله پدر جان ، معلومه که دارم .بعد هم پیامبر خدا (ص) زیر این کساء نشستن . یه مرتبه از راه پسر بزرگ حضرت زهرا (س) رسید یعنی کی؟ یعنی آقای ما امام حسن مجتبی (ع) .امام حسن (ع) گفتند : مادرجان ، بوی پدربزرگم پیامبر می آید . حضرت فاطمه زهرا (س) که چشمشون به پسر بزرگشون افتاد لبخند زدند و گفتند : سلام نور چشمم ، سلام میوه دلم، بله پدربزرگتون اونجا زیر کساء نشستن. امام حسن(ع) که این رو شنیدن ، خیلی خوشحال شدن رفتن پیش پدربزرگشون و از ایشون اجازه گرفتن و کنار ایشون زیر کساء نشستن . هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که پسر دوم حضرت زهرا (س) از راه رسیدند. اگه گفتید پسر دوم حضرت زهرا (س) کیه؟ آفرین ، همه ی شماها می دونین آقای ما امام حسین (ع) .......اون موقع کوچیک بودن ، شیش یا هفت سالشون بیشتر نبود. امام حسین (ع) هم مثل امام حسن(ع) به مامانشون گفتن : بوی پیامبر میاد و حضرت زهرا (س) به امام حسین (ع) هم گفتند : پیامبر اون جا نشستن. چند دقیقه ای نگذشته بود که همسر حضرت زهرا(س) ، آقای ما ، امام علی (ع) از راه رسیدن . امام علی(ع) تا وارد خونه شدن به حضرت زهرا (س)گفتند: خانم، بوی پدرتون پیامبر(ص) میاد ؟حضرت زهرا(س) به امام علی (ع) ، سلام کردن و گفتن: پیامبر اون جا نشسته. امام علی (ع) هم رفتن و به همراه پیامبر و پسرهاشون زیر اون کساء نشستن . حضرت زهرا (س) که دیدند همه خانواده شون اونجا نشستن، خودشون هم رفتن و زیر اون کساء نشستند .بچه ها وقتی که پیامبر و خانواده شون و اهل بیتشون اونجا نشستن ، فرشته خدا (جبرئیل امین) به خداوند گفت : ای خدا، آیا اجازه می دهید من هم برم روی زمین و زیر این کسا ء بروم ؟ خداوند متعال به جبرئیل گفتند : برو و این آیه رو با خودت ببر و به پیامبر یاد بده . کدوم آیه ؟! آهان ، همون آیه ای که داشتم قصه ش رو می گفتیم ، همان آیه که معروفه به آیه ی اهل بیت یا آیه تطهیراگه آماده اید با هم دیگه این آیه رو بخونیم ؛ اما قبلش بهتون یک چیز مهمی بگم ، یه خبر مهم اعلام بکنم ؟؟
بچه ها هر کسی که این قصه رو شنید همین الان بعد از اینکه آیه رو خوندیم ، فورا مدادرنگی و دفتر نقاشی رو برداره و یک نقاشی خوشگل از این داستان بکشه . بعد هم عکس این نقاشیش رو برای ما بفرسته تا ما به اون کسی که نقاشیش برتر میشه یه جایزه ی خوشگل بدیم . حالا همگی وضو گرفتین ؟؟ پای قرآن هاتون نشستین؟؟ آماده اید تا آیه رو بخونیم ؟؟ خب شما که آدرس آیه رو رو ندارید!! الان بهتون میگم سوره مبارکه ی احزاب آیه 33 صفحه 422
(صفحه 422 – سوره احزاب – آیه 33 )
دوست نشدن با خدا رایگان
⭕️ ضرب المثل اون آدم هایی که با غیر خدا دوست میشن مثل عنکبوته
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ
مثل حال آنان که خدا را فراموش کرده و غیر خدا را به دوستی و سرپرستی برگرفتند (در سستی و بیبنیادی) حکایت خانهای است که عنکبوت بنیاد کند و اگر بدانند سستترین بنا خانه عنکبوت است.
(سوره العنکبوت آیه 41)
بچه ها من می خوام براتون ضرب المثلی از خدا رو بگم . ضرب المثل دیگه چیه ؟ یعنی همون اصطلاحاتی که ماها به کار می بریم ولی کلی معنی توش داره. مثلا : وقتی می خوایم در مورد آدمهای خیلی بی خیال و خواب آلود صحبت کنیم ، می گیم اگه دنیا رو آب ببره ، فلانی رو خواب می بره یعنی اگه سیل بیاد و همه چی رو ببره این آدم می گیره می خوابه و اصلا براش مهم نیست . حالا من می خوام یه دونه از ضرب المثل هایی که خدا توی قرآن گفته رو براتون بگم.
آماده اید ؟؟ ....
خداوند متعال توی سوره مبارکه ی عنکبوت آیه 41 می فرماید : مثال اون آدمایی که با غیر خدا دوست می شن و رو غیر خدا حساب می کنن مثل : عنکبوته . عنکبوت چه ربطی دارد به آدمهایی که با خدا دوست نیستن و به خدا اعتماد ندارن ؟ ! این دو تا چه ربطی به هم دارن ؟! خود خدا توی ادامه توضیح میده . خداوند می گه : عنکبوت ، خونه اش رو ضعیف ترین خونه ممکن درست می کنه یعنی چی؟ بچه ها تا حالا دیدین جایی تار عنکبوت زده باشه . عنکبوت یه گوشه دیواری تار می زنه و همون جا زندگی می کنه . اگر یه باد محکمی بیاد این خونه عنکبوت خراب می شه یا اگر حتی یه بچه کوچولو یه نی نی کوچولو هم انگشتش رو به این تار بزنه ، خونه عنکبوت خرابه خراب می شه .
حالا خداوند متعال به ماها داره یه درس خیلی خیلی مهم میده . خداوند به ماها داره می گه : که اون کسایی که دنبال یه خدای دیگه میرن و با یه خدای دیگه ای دوست می شن و روی اون حساب می کنن و به اون تکیه می کنن . اونها مثل این عنکبوت می مونن و کارشون مثل خونه سازی این عنکبوته .
حالا بگیم ببینم بچه ها شماها چی ؟ شماها با کسایی غیر از خدا هم دوست هستین؟ شما بچه ها ، شما مامان و باباها چی؟ شماها رو غیر خدا هم حساب می کنین ؟ مثلا بعضی از بچه ها هستن تو یک کشور دیگه ای ، توی یه دنیای دیگه ای زندگی می کنن و اینجا که نیستن ؛ ولی بچه هایی که قرآن می خونن ، من مطمئنم اینجوری نیستن؛ اما بعضی از بچه ها هستن موقع امتحانات که میشه به جای این که خودشون درس بخونن و بعد از خدا بخوان که کمکشون کنه، درس نمی خونن و روز امتحان از روی برگه بغل دستی شون نگاه می کنن و می نویسن . اینها همون کسایی هستن که خدا بهشون میگه : شما کارتون مثل خونه ساختن عنکبوته یعنی این کار شما شاید باعث بشه دو نمره بالاتر بگیرید ولی خیلی زود خراب می شه . اون موقعی که سن تون بالا بره و یه مرد بزرگی بشین یا یه خانم بزرگی بشین، بخواین سر یک کاری برین ، یک جایی اون وقت می فهمین که درسهاتون رو خوب نخوندین. برای همین این کار شما ، بهتون ضربه می زنه . خدا توی این آیه ی قرآن خیلی قشنگ این نکته رو می گه ، همه ی اون کسایی که با خدا دوست نبودن و به خدا تکیه نکردن و دنبال یه کسانی دیگه ای رفتن. گفتن : خدا تو هستی ممنونم ولی بقیه قوی ترند بقیه کارهای بزرگ تری رو می تونن انجام بدن تو نمی تونی انجام بدی. اون هایی که این فکر رو کردن و دنبال غیر از خدا رفتند ، ضرر کردن و یک خونه عنکبوت برای خودشون ساختن و فقط کافیه که یه باد محکم بیاد و این خونه عنکبوت از بین بره و اون ها ببینن که چقدر ضرر کردن . خب این ضرب المثل قرآنی ما هم به پایان رسیدبچه ها بگیم ببینم آماده هستین با هم دیگه این آیه ی قرآن رو هم حفظ کنید؟؟ می دونم ، می دونم طولانیه!! اما این یه ضرب المثل قرآنیه. چطوری شماها این همه ضرب المثل یاد دارین بیاین این ضرب المثل قرآنی رو هم با هم دیگه حفظش کنیم.....
(صفحه 401 – سوره عنکبوت – آیه 41)
دنیا و آخرت رایگان
⭕️ ای مسلمون ها، اگر شما دنبال این دنیا باشین، این دنیا هیچ سودی نداره اما اگر بخواین ما....
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَمَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِن نَّصِيبٍ
هر کس حاصل کشت آخرت را بخواهد ما بر تخمی که کاشته میافزاییم و هر که تنها حاصل کشت دنیا را بخواهد او را هم از آن نصیب میکنیم ولی در آخرت (از نعمت ابدی آن چون نخواسته) نصیبی نخواهد یافت.
(سوره الشوری آیه 20)
بچه ها من می خوام یک قصه قشنگ در مورد یکی از قشنگ ترین آیه های قرآن براتون تعریف کنم آماده اید ؟ پس برو که رفتیم .......
قصه از اونجایی شروع میشه که یک روز پیامبر خدا ، یک گوسفند رو قربونی کردن . یک گوسفند بزرگ رو خریدن و قربونی کردن و گوشتش رو بین مسلمونها و خصوصا نیازمندها پخش کردن، بعد از این که پیامبر همه قسمت های این گوسفند رو به مردم بخشیدن و صدقه دادن . فقط یه دونه دست گوسفند برای خودشون باقی موند، اون رو به خونه آوردن . همسر پیامبر که این رو دید به پیامبر اعتراض کرد و گفت: ای رسول خدا، این چه کاری بود شما کردی؟ شما همه قسمت های این گوسفند رو دادین رفت. فقط همین یه دونه دستش باقی مونده .
پیامبر خدا به همسرشون فرمودن: اشتباه می کنی . دقیقا برعکس این است. همه قسمت های گوسفند باقی مانده فقط این دستش از بین می ره . همسرشون فرمودن : یعنی چی؟ مگه شما همه شون ندادین بره ؟پیامبر یک آیه از قرآن رو بلد بودن وخدا توی این آیه به پیامبر یاد می داد که : ای پیامبر، ای مسلمون ها اگر شما دنبال این دنیا باشین ، این دنیا هیچ سود و فایده ای نداره؛ اما اگر خیلی دنیا رو بخواین و دنبالش بدوین و براش تلاش بکنین ما این دنیا رو به شما می دیم ؛ اما اگر برای آخرتتون تلاش کنین و برای اون زندگی اصل کاری که هیچ وقت تموم نمی شه و زندگی که قراره بعد از رفتن از این دنیا شروع بشه ، تلاش بکنین .خدا بهتون چند برابرش رو اون دنیا میده.
پیامبرخدا برای همین بود که اون گوسفند رو که قربونی کردن همه قسمت های خوشمزه ی گوشت گوسفند رو به مسلمونها و نیازمندها دادن و فقط برای خودشون و خانواده شون یک تیکه اش رو نگه داشتن . اونهم نه یه تیکه ی خیلی بزرگ رو. پیامبر خدا ، آیه های قرآن رو فقط نمی خواندند. بلکه طبق دستورات قرآن زندگی می کردن . پیامبر ، قرآن براشون کتاب راهنمای زندگی بود .. هر کاری که می خواستن انجام بدن نگاه می کردند ببینن قرآن چی گفته ! دستورقرآن چیه ؟ خواسته خدا توی قرآن چیه؟ و بعد پیامبر اون کار رو انجام می دادن .
حالا بگیم ببینم بچه ها حاضریم با هم دیگه این آیه قشنگی رو که پیامبر خدا به ما یاد دادن رو بخونیم ؟ همین آیه ای که باعث شد پیامبر این گوسفندی که قربونی کردن رو به نیازمندها بدن . حاضرین با همین این آیه رو بخونیم ؟! خب قرآن خوندن شرط و شروطی داره !! همین طوری نیستش که بخوایم قرآن بخونیم . وقتی می خوایم بریم قرآن بخونیم باید یه ادبی داشته باشیم باید یه سری کارهایی انجام بدیم ! بالاخره کلام خداست دیگه ، حرف خدا رو می خوایم بخونیم .خیلی پیام مهمیه ........پس بلند شین برین یه وضو کوچولو بگیرین و بعدم بیاین و پای قرآن بشینین
تا با هم دیگه سوره مبارکه ی شوری آیه 20 رو بخونیم صفحه چند ؟ آها ، صفحه 485 ......
(صفحه 485 – سوره شوری – آیه 20)
حرف مهم پیامبران رایگان
⭕️ بچه ها به نظرتون پیام مهم پیامبران برای مردم چی بود🤔
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ
و همانا ما در میان هر امتی پیغمبری فرستادیم که خدای یکتا را پرستید و از بتان و فرعونان دوری کنید، پس بعضی مردم را خدا هدایت کرد و بعضی دیگر ضلالت و گمراهی بر آنان حتمی شد، اکنون در روی زمین گردش کنید تا بنگرید عاقبت آنان که (انبیاء را) تکذیب کردند به کجا رسید ( و آنها چگونه هلاک ابدی شدند)
(سوره النحل آیه 36)
بچه ها ، من می خوام براتون یک قصه ی جذاب بگم . یک قصه در مورد پیامبرهای خدا ؛ اما بگین ببینم قبل از اینکه من قصه رو بگم . شماها تا حالا شنیدین که پیامبران ، مردم رو به سمت چی دعوت می کردن؟ یعنی چی ؟ یعنی یه پیامبر وقتی پیش مردم می اومد. بهشون چی می گفت ؟همه ی پیامبرها یه حرف مشترک داشتن . به نظرتون اون حرف مشترک پیامبرها چیه ؟ اصلا بگین ببینم خدا چند تا پیامبر برای ما فرستاده ؟ آفرین، آفرین . خدا صد و بیست و چهار هزار تا پیامبر برای مردم دنیا فرستاد. که اولین پیامبر حضرت آدم (ع) بودن و آخرین پیامبر حضرت محمد مصطفی ﷺ بودن . خداوند بین این دو تا پیامبر، صد و بیست و چهار هزار تا پیامبر فرستاد . حالا بگین ببینم همه ی این صد و بیست و چهار هزار تا، وقتی پیش مردم می رفتن بهشون چی می گفتن ؟؟!! مهم ترین حرف پیامبرها چی بود ؟ آقا ما بگیم ، بفرمایید
می گفتند : بچه های خوبی باش .
نه، نه، نه اگه می خواستن این حرف رو بزنن که نیاز نبود از جانب خدا بیان .خود انسان ها می فهمن که باید آدمهای خوبی باشن . پس برای گفتن این حرف نیاز نبود که یه پیامبر بگه .
آقا من بگم : می گفتن حرفهای زشت نزنید . حرف مامان و باباهاتون رو گوش کنید . درسهاتون رو خوب بخونید ...
آفرین ، آفرین اینها خیلی خوب بود ؛ اما گوش کن تا بقیه اش رو بگم .....
بچه ها ، پیامبرها حرف اصلی شون یک چیز دیگه بود .حالا بگیم ببینم دوست دارین بهتون بگم پیامبرها چی می گفتن؟ پیامبرها وقتی پیش مردم می رفتن، یه حرف مهمی می گفتن بگم یا نگم ؟؟!! باشه الان میگم ....
پیامبرها همه شون وقتی به طرف مردم می رفتن و می خواستن با اون ها صحبت کنن دو تا حرف مهمی می زدن. اول می گفتن آهای مردم ، بنده خدا باشین و به حرفهای خدا گوش بدین و حرف دومشون این بود که به حرف دشمنهای خدا و به حرف ، اون کسایی که خدا رو قبول ندارن گوش نکنید .
بچه ها توی قرآن به اون هایی که خدا رو قبول ندارن و می خوان مردم به حرف شون گوش بدن ، خدا به اوناها طاغوت میگه. طاغوت یعنی چی ؟؟ طاغوت یعنی هر کسی که دوست داره ، مردم به حرف خدا گوش ندن و به حرف اون گوش بدن. اگه بخوایم امروزیش رو بگیم طاغوت امروز کیه ؟؟ آفرین، آمریکــــــــا . اون دوست داره مردم به حرف خدا گوش ندن و به حرفهای اون گوش بدن .
پس پیامبرها ، دو تا حرف رو به مردم می گفتن : حرف اول : فقط به حرف خدا گوش بدین
حرف دوم : به حرف این طاغوت گوش ندین که بیچاره می شین .
مردم دنیا بعضی هاشون به حرف این پیامبرها گوش می دادن و بنده خدا می شدن یعنی از اون روز به بعد به دستورات خدا گوش می دادن . دستورات خدا چیه؟؟!!! دستورات خدا همین چیزهای خوبیه که شما بچه ها گفتن : نماز بخونین ، حرف زشت نزنین، به مامان و باباتون احترام بگذارین، درسهاتون رو بخونین و .......
حرفهای خدا همش قشنگه ؛ اما یه عده ای از مردم بودن که به حرف خدا و پیامبرانش گوش نمی دادن . پس به حرف کی گوش می دادن ؟؟؟ آفرین ، به حرف طاغوت گوش می دادن . طاغوت هر چی می گفت اونها هم می گفتن به روی چشم . مثلا :طاغوت می گفت : حرف های زشت بزنیم .
طاغوت بهشون می گفت : پیامبرها رو مسخره کنید. طاغوت می گفت : کارهای زشت کنین و رفتارهای زشتی انجام بدین و ......
اونها هم این کارها رو انجام می دادن و خودشون رو بیچاره ی بیچاره می کردن .
حالا بگین ببینم بچه ها آماده هستین با همدیگه این آیه خوشگل رو بخونیم یا نه ؟ پس همگی وضو بگیرین، آماده پای قرآنتون بشینین. صفحه ی 271 بیارین سوره مبارکه ی نحل آیه 36 .......
موارد مرتبط
مجموعه قصه های خانواده کرامت
قصه هایی کودکانه از زندگی:
1.حضرت امام رضا(ع)
2.حضرت فاطمه معصومه(س)
3.حضرت شاهچراغ
قصه زندگی شهید جهان آرا
قصه زندگی امام خمینی (ره)
قصه زندگی شهید برونسی
نظرات
متوسط امتیازات
جزئیات امتیازات


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.