مسلم بن عقیل
مسلم بن عقیل رایگان
🔴 امام حسین(ع)، مسلم بن عقیل رو به طرف شهر کوفه🏜 فرستادند تا ببیند که آیا کوفیان این مرتبه راست گفتن یا نه...
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
یکی بود یکی نبود ،غیر از خدا هیچکس نبود.
قسمت قبلی توب مقدمه براتون ماجرای شروع قیام امام حسین علیه السالم رو تعریف کردم و گفتم چی شد
که امام حسین (ع) از شهری که توش زندگی میکردن یعنی مدینه ،به طرف شهر مکه رفتن و بعد هم توی
شهر مکه نامههای فراوانی از طرف کوفیان برای امام حسین (ع) فرستاده شد.
نامههایی که از امام حسین (ع) دعوت میکرد که آقا هر چه زودتر به سرزمین ما بیایین تا ما به کمک شما
با دشمنانتون بجنگیم.
اما....
امام حسین (ع) به مردم کوفه اعتماد درستی نداشتن ،برای همین یه تصمیم خیلی عاقالنه گرفتن.
تصمیم گرفتن پسر عموشون و کسی که خیلی بهشون نزدیک بود و قبولش داشتن یعنی حضرت مسلم بن
عقیل رو به عنوان نماینده ،نائب و جانشین خودشون بفرستن کوفه.
اگر مسلم به امام حسین (ع) خبر داد که کوفیا پای کار هستن ،امام حسین (ع) حرکت کنن و برن به طرف
کوفه.
خالصه...
امام حسین یه نامه نوشتن برای مردم کوفه و دادن دست مسلم بن عقیل و گفتن«:مسلم؛ من ،اگر کسی رو
از تو مورد اعتمادتر داشتم اون رو میفرستادم ،یعنی تو از همه مورد اعتمادتری برای من.
برو به شهر کوفه ،ببین مردم کوفه راست میگن یا نه ،پای کار هستن یا نه!»
مسلم بن عقیل هم نامه رو گرفت و امام حسین (ع) رو بغل کرد.
چند دقیقهای با امام حسین خداحافظی کرد و از مکه راه افتاد و رفت به طرف شهر کوفه.
مسلم بن عقیل چند روز توی راه بود.
وقتی به شهر کوفه رسید ،مردم و شیعیانِ کوفه رفتن استقبال مسلم.
اونا از اومدن مسلم خیلی خوشحال بودن.
همه دورش جمع میشدن و دوست داشتن مسلم بره خونهی اونا.
اما مسلم رفت خونهی یکی از شیعیان واقعی امام حسین ،فردی به نام هانیة بن عُروه.
حضرت مسلم بن عقیل رفتن به خونهی هانی و شیعیان دسته دسته و گروه گروه میرفتن اونجا تا با مسلم
بن عقیل به عنوان جانشین امامشون بیعت کنند.
مسلم هم نامهی امام حسین (ع) رو برای مردم کوفه قرائت میکرد.
مردم که نامهی امام رو میدیدند همینطور گریه میکردن ،خیلی خوشحال بودن ،اشک شوق بود که
میریختند.
خوشحال بودن چون باالخره امام قبول کرده بودند که نمایندهی خودشون رو بفرستن به شهر کوفه.
بیعت و خیانت!!!
مردم کوفه هر روز میرفتن خونهی هانیة بن عُروه و با مسلم بن عقیل صحبت میکردن و دلش رو گرم .
میکردن که اگه امام حسین (ع) بیان کوفه ،اینا امام حسین (ع) رو یاری میکنن.
اونا چندین نامهی دیگه هم نوشتن و برای امام حسین (ع) فرستادن ،اما امام حسین (ع) منتظر بودن ببینن
مسلم بن عقیل چی میگه؟
اگه مسلم بگه مردم پای کارن ،امام حسین (ع) با خانواده و یارانشون راه بیفتن برن به طرف شهر کوفه.
اما...
اگه مسلم بگه مردم پای کار نیستن ،امام حسین (ع) از شهر مکه تکون نخورن و هیچ جا نرن.
ولی بچهها ،اینقدر مردم کوفه اومدن دور مسلم و اظهار وفاداری کردن و اینقدر جمعیت زیادی میاومدن
که مسلم بن عقیل گفت این مردم کوفه پای کارن ،اینها ،این مرتبه دیگه هستن.
این مرتبه دیگه نمیخوان فریب بدن.
نمیخوان دروغ بگن.
برای همین ،مسلم بن عقیل یه کاغذ برداشت و توش برای امام حسین (ع) یه نامه نوشت.
نامه نوشت؛" امام حسین (ع) هر چه سریعتر بیایید کوفه که مردم کوفه دارن راست میگن .اینا این مرتبه
میخوان شما رو یاری کنن".
نامه رو هم داد به یکی از یاران امام (قصهش رو براتون تعریف میکنم) و بعد هم اون رو فرستاد به طرف
شهر مکه.
اما بچهها...
چشمتون روز بد نبینه.
همین که نامهی مسلم بن عقیل رفت به طرف امام حسین (ع) ،یک مرتبه حاکم کوفه ،رئیس کوفه عوض
شد.
رئیس قبلی کوفه آدمی بود که با مسلم راه میومد و اذیت نمیکرد ،بهش فشار نمیآورد.
اما...
حاکم جدید یک آدم بدجنسِ خونریز و بیرحم بود.
حاکم جدید کسی نبود جز عبیداهلل بن زیاد.
(البته ماجرای اومدن عبیداهلل به شهر کوفه و اینکه رفت به سمت داراالماره یه ماجرای مفصله ،که اون رو
براتون بعد از دهه اول محرم دقیق و قشنگ تعریف میکنم).
عبیداهلل به محض اینکه وارد شهر کوفه شد به جاسوساش گفت برید ببینید مسلم بن عقیل کجاست.
جاسوساش رفتن و دیدن که مسلم بن عقیل توی خونهی هانیِ ،برای همین عبیداهلل دستور داد هانی رو
ببرن کاخش و کارش رو بسازن و بکشنش.
البته بچهها ،فامیال و قوم و قبیلهی هانی بلند شدن ،قیام کردن و شهر کوفه رو بهم ریختن ،اما عبیداهلل یه
نقشه کشید ،یه نقشهای که باشه اونم بعداً براتون تعریف کنم.
یه کاری کرد عبیداهلل که حضرت مسلم بن عقیل توی شهر کوفه تنها شد.
شیعیان همه ترسیدن و رفتن توی خونههاشون قایم شدن.
همه پشت سر حضرت مسلم رو خالی کردن ،پشت سر جانشین امام زمانشون رو خالی کردن و کار به جایی
رسید که حضرت مسلم بن عقیل وقتی نماز مغرب و عشاش رو خوند پشت سرش رو نگاه کرد ولی هیچ
کسی رو ندید.
هیچکس پشت سر مسلم نبود که نبود.
اگه با ما نجنگی ،به تو پناه میدیم!!
مسلم بن عقیل تنها توی کوچه پس کوچههای کوفه راه افتاد ،از این کوچه به اون کوچه ،از این خیابون به
اون خیابون ،از این محله به اون محله.
اما هیچکس نبود که مسلم رو توی خونهش راه بده.
آخر سر ،اون شب ،یک پیرزنی حاضر شد حضرت مسلم رو توی خونهش راه بده.
اما...
پسر پیرزن رفت و لو داد که حضرت مسلم خونهشونه.
فردای اون روز سربازای عبیداهلل ریختن در خونهی پیرزن و شروع کردن جنگیدن با مسلم بن عقیل.
اونا شروع کردن به جنگیدن اما مسلم یه پهلوون بود برای خودش.
مسلم شمشیرش رو برداشت شروع کرد به جنگیدن با سربازا ،کسی هم حریفش نبود.
هرکی میرفت جلو ،مسلم با یه ضربهی شمشیر کارش رو میساخت و اون رو مینداخت روی زمین.
تا اینکه سربازا یه نقشه کشیدن.
نقشه کشیدن به مسلم بگن«:مسلم اگه با ما نجنگی ،به تو پناه میدیم ،یعنی تو رو نمیکُشیم و زنده نگه
میداریم».
حضرت مسلم خیلی خسته و تشنه شده بود.
چند دقیقهای بود که حسابی جنگیده بود ،برای همین حضرت مسلم گفت«:قسم بخورید که به من پناه
میدین».
اونا هم قسم خوردن که به حضرت مسلم پناه بدن.
اما ...اما ....آه ...بچهها...
مسلم رو دستگیر کردن و بردن پیش عبیداهلل بن زیاد.
عبیداهلل نامرد و بدجنس و بیرحم دستور داد که حضرت مسلم بن عقیل رو به شهادت برسونن.
آره بچهها ،اونا به حضرت مسلم پناه دادن ولی دروغ گفتن و مسلم رو مظلومانه ،در حالی که تشنه لب بود،
درحالی که هیچ یار و یاوری نداشت ،بردن به باالی داراالمارهی شهر کوفه و از اونجا پرتش کردن پایین و
حضرت مسلم اولین شهید کربالی امام حسین (ع) شدن.
اما بچهها میدونید حضرت مسلم از چی خیلی ناراحت بودند؟
_ از اینکه داشتن شهید میشدن؟
_ نه.
حضرت مسلم خوشحال بود آخه داشت شهید میشد و این باالترین درجه پیش خداست ،اما حضرت مسلم
خیلی نگران و ناراحت بودن از اینکه نتونستن به امام حسین خبر بدن که مردم کوفه زیر قولشون زدن.
مردم کوفه این مرتبه هم دروغ گفتن.
این مرتبه هم الکی قول و قرار گذاشتن و بیعت کردن.
حضرت مسلم آخرین لحظههای عمرشون هم نگران امام حسین (ع) بودن.
بچهها ،این بود قصهی حضرت مسلم بن عقیل نماینده و فرستادهی امام حسین به شهر کوفه.
تا قصههای دیگه از زندگی اصحاب و یاران باوفای امام حسین علیه السالم شما رو به خدای بزرگ و مهربون
میسپارم.
در پناه حق ،خدانگهدار.
موارد مرتبط
قصه زندگی شهید بابایی
قصه اباالفضل العباس
قصه سعید بن عبدالله حنفی
قصه های مهدوی
نظرات
متوسط امتیازات
جزئیات امتیازات


دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.