فرزندان عقیل بن ابیطالب
فرزندان عقیل بن ابیطالب رایگان
🔴 وقتی خبر شهادت مسلم بن عقیل به کاروان امام رسید، حضرت رو کردن به طرف بقیه فرزندان عقیل و فرمودند....
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
در سالیان سال پیش، حدود یک هزار و چهارصد سال پیش، در سرزمین حجاز و در شهر مکه، مردی زندگی به نام عقیل بن ابی طالب می کرد. احتمالا این اسم برای شما آشناست !! درست حدس زدیم؛ عقیل برادر امام علی علیه السلام بود.
عقیل، مردی بود که خانواده خیلی بزرگی داشت یعنی بچه های خیلی زیاد داشت. از طرف دیگه، عقیل انسان فقیری بود یعنی اوضاع مالی خیلی خوبی نداشت ؛ حتی یه دورانی هم نابینا شده بود و به خاطر اینکه چشماش جایی رو نمی دید، نمی تونست درست و حسابی کار کنه ؛ اما از اونجاییکه عقیل اهل به دست آوردن نون حلال بود و مراقب بود که مبادا نون حروم سر سفره ی زن و بچه اش ببره، خدا بهش لطف کرد و بچه هاش عاقبت به خیر شدن.
یکی از اون بچه هایی که همه شما می شناسینش و من هم قصه اش قبلا براتون تعریف کردم، جناب مسلم بن عقیل بود . مسلم ، پسر عقیل همون کسی بود که امام حسین(ع) اون رو به طرف کوفه فرستاد؛ اما بچه ها، عقیل فقط مسلم رو نداشت. گفتم که بچه های زیادی داشت؛ خانواده خیلی بزرگی بود. از این آدم هایی نبود که بگه یه بچه کافیه، دو تا بچه کافیه. نه، می گفت: هرچی تعداد بچه هامون بیشتر بشه، تعداد یاران و سربازان امام مون بیشتر می شه. برای همین فرزندان زیادی آورده بود.
یکی از اون فرزندانش اسمش عبدالرحمن بن عقیل بود. عبدالرحمن بن عقیل، با اینکه امام علی علیه السلام عموش بودند و برادرزاده امام علی(ع) بود ؛ اما وقتی بزرگ شد و جوون شد، داماد امام علی(ع) شد. چی؟!
امام علی علیه السلام یه دختر به اسم خدیجه داشتند ؛ یه دختری که شماها نمی شناسینش. آخه امام علی (ع)، هم فرزندان زیادی داشتن؛ اما ماها فقط چهار - پنج نفرشون رو می شناسیم.
عبدالرحمن بن عقیل با این دختر امام علی(ع) ازدواج کرده بود ؛ اتفاقا دو تا هم بچه داشتند یعنی دو تا از نوه های امام علی(ع) از نسل عبدالرحمن بودند که اسم شون سعید و عقیل بود . چی؟! یعنی اسم باباش رو روی بچه اش گذاشته بود؟!
آره، همین الان هم، کسانی هستند که اسم پدرشون رو که یه انسان خوبی بوده ، روی بچه هاشون می گذارن؟
خلاصه، عبدالرحمن بن عقیل و یکی دیگر از برادرهاش که اسم اون جعفر بن عقیل بود ، این دو نفر به همراه چندین نفر دیگر از خانواده عقیل، همراه امام حسین(ع) در این قیام بزرگ حضرت شرکت کردند یعنی اون روزی که امام حسین علیه السلام تصمیم گرفتن از مدینه خارج بشن و به طرف مکه برن ، خانواده عقیل همراه امام حسین(ع) بودند. اونها در مکه هم دوشادوش امام حسین(ع) بودن و مراقب ایشون بودن و بعد از اینکه امام حسین علیه السلام متوجه شدن که در مکه، می خواهند ایشون رو ترور کنن و به شهادت برسونن و از طرف دیگه شیعیان کوفه برای امام حسین(ع) نامه نوشتن که به شهر ما بیا و امام حسین(ع)، مسلم بن عقیل رو فرستادن تا ببینه مردم کوفه راست میگن یا نه؟!!
در تمامی این ماجراها این دو تا برادر، این خاندان عقیل، همراه امام حسین(ع) بودند. این خاندان در تک تک لحظات سخت و آسون، خوبی و خوشی، سختی و ناراحتی کنار امام حسین(ع) بودند و امام زمان شون رو تنها نمی گذاشتن. آخه، امام حسین(ع)، امام اون زمان بودند.
خلاصه که کاروان امام حسین(ع) از مکه راهی کوفه شد. بین راه اتفاقات مختلفی افتاد که من در قصه ی زندگی خود امام حسین(ع) تعریف کردم؛ اما وقتی این کاروان به سرزمین ثعلبیه رسید ، یک خبر خیلی مهم و البته ناراحت کننده رو به امام حسین(ع) و اهل کاروان شون دادند. چه خبری؟!
خبر به شهادت مسلم بن عقیل؛ برادر جعفر و عبدالرحمن رسیدن.
امام حسین علیه السلام وقتی خبر شهادت مسلم رو شنیدن، خیلی ناراحت شدن؛ گریه شون گرفت.
خبر شهادت مسلم ، معنیش این بود که مردم کوفه ، دیگه یار و یاور امام حسین(ع) نیستند یعنی اون حرفهایی که می زدن و می گفتند :
- ما پای کار شماییم آقاجان..
- زودتر بیا آقاجان، بیا به یاری ما ...
- و ....
همش دروغ بود. حالا باید امام حسین(ع) تصمیم می گرفتند که این راه رو ادامه بدن یا نه!!
امام حسین علیه السلام از فرزندان و خاندان عقیل دعوت کردند تا برای شنیدن صحبت های مهم امام ، پیش ایشون بیایند؛ جعفر، عبدالرحمن، پسرهای خود مسلم بن عقیل . کلی نفر از خاندان عقیل همراه امام حسین (ع)بودند.
امام حسین (ع) فرمودند: خبر شهادت مسلم به ما رسیده و حالا من از شما می خواهم یک تقاضایی بکنم.
خاندان عقیل با اینکه چشمان شون پر از اشک بود و ناراحت بودند و گریه می کردند ؛ اما به امام حسین(ع) گفتند: آقا جان، هر چه شما بفرمایید، ما گوش به فرمانیم.
امام حسین(ع) فرمودند: من ازتون می خوام که برگردید. دیگر نمی خواهم شما با من بیاید . شما اندازه کافی داغ و غصه دیدید. مسلم از خاندان شما به شهادت رسید. برگردید و برید .
اما اینجا همون نقطه ای بود که باید عبدالرحمن و جعفر و بقیه فرزندان عقیل، تصمیم مهم خودشون رو می گرفتن؛ که حالا به بعد به سمت مدینه یا مکه برگردنند یا با امام حسین(ع) همراه شوند که احتمال خیلی زیاد شهید می شدند ...
اما می دونید بچه ها ،خاندان عقیل چه پاسخی به امام حسین(ع) دادند؟!
این خانواده؛ جعفر، عبدالرحمن، فرزندان مسلم بن عقیل فرمودند: نه، به خدا سوگند باز نمی گردیم تا انتقام خون برادر خود را بگیریم یا آنکه همان جامی را که او نوشید، ما بنوشیم یعنی شهید بشویم.
اونها محکم و سفت به امام حسین(ع) گفتند: ما پشت شماییم، ما شما رو تنها نمی گذاریم.
البته که وقتی این خبر رسید، خیلی از اون کسانیکه به امید اینکه امام حسین(ع) پیروز می شوند و بعد به مال و منال و ریاست برسن، به این امید با امام حسین(ع) همراه شده بودند، همگی شون برگشتن و رفتن.
بچه ها ، تعداد زیادی از یاران امام حسین(ع)، کاروان رو تنها گذاشتند و رفتند ؛ اما خاندان عقیل موندند و ادامه دادند و رفتن و رفتن تا اینکه به کرب و بلا رسیدن.
روز عاشورا از راه رسید و حالا وقت این بود که فرزندان و خاندان عقیل، خودی نشون بدهند...
عبدالرحمن به میدان جنگ رفت و یک جنگ جانانه ای کرد. می خواست انتقام خون برادر شهیدش یعنی مسلم بن عقیل را بگیر . او در میدان فریاد می زد و می گفت: من را بشناسید، من فرزند عقیل هستم. ما بنی هاشمی هستیم. ما کسانی هستیم که یار و یاور حسین، سرور و مولای خود هستیم.
عبدالرحمن یه رجز جانانه خوند و بعد به دل لشکریان زد و تعداد خیلی زیادی از دشمنان رو از پا درآورد ؛ اما از آنجاییکه خیلی تشنه اش شده بود و دشمنان محاصره اش کرده بودند ، بعد از اینکه هفده نفر از لشکریان عمر سعد رو به جهنم فرستاد، از پشت سر بهش حمله کردن و عبدالرحمن شهید شد.
بعد از عبدالرحمن، نوبت جعفر بود. حالا جعفر باید به دل دشمن می زد ؛ باید می رفت و انتقام برادران شهیدش رو می گرفت. جعفر هم از امام حسین (ع) اجازه گرفت و راهی میدون شد. چه جنگ جانانه ای کرد؛ عجب جنگ فوق العاده ای ؛ اما دشمن ها تعدادشون خیلی زیاد بود و از طرف دیگه، اونها سیراب بودن و لشکر امام حسین(ع) تشنه...
برای همین بعد از اینکه جعفر پانزده نفر از لشکریان عمر سعد رو شکست داد و راهی جهنم کرد، از پشت سر بهش حمله کردند و او هم به برادران شهیدش پیوست.
اما بچه ها، خاندان عقیل فقط این سه تا شهید رو ندادند. از پسرهای مسلم بن عقیل چندین و چند نفر شهید شدن. دوتاشون که همون طفلان مسلم هستند که روضه هاشون رو شنیدید ؛ اما فرزندان دیگری هم از مسلم بن عقیل بودند که روز عاشورا به میدان جنگ رفتند و جانانه جنگیدن و دشمنان اونها رو به شهادت رسوندن.
آخرین نفری هم که از خاندان عقیل، در روز عاشورا به شهادت رسید، مربوط می شه به غروب روز عاشورا؛ همونجایی که دشمن ها امام حسین ما رو شهید کرده بودن و به خیمه ها حمله کردن. در این حمله ها ، یکی از دشمنان بدجنس و بی رحم به نام هانی بن ثبیت، با شمشیرش به یک بچه چهار- پنج ساله از خاندان عقیل حمله کرد و این بچه کوچولو رو هم به شهادت رسوند .
خاندان عقیل با این جان فشانی که در راه امام زمان شون کردن، برای همیشه نام خودشون رو زنده نگه داشتن و همگی دسته جمعی به دیدار خدا رفتن ...
در پناه حق ، یا علی مدد
موارد مرتبط
قصه زهیر بن قین
انس بن حارث کاهلی
ابوثمامه صائدی
قصه حر بن یزید ریاحی
سوید بن عمرو
حجاج بن مسروق
بریر بن خضیر
قصه سعید بن عبدالله حنفی
نظرات
متوسط امتیازات
جزئیات امتیازات
قیمت

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.