قیس بن مسهر صیداوی
قیس بن مسهر صیداوی رایگان
🔴 وقتی ماموران عبیدالله قیس رو دستگیر کردن اون فورا نامه امام حسین رو....
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
من امروز میخوام برای شما قصه زندگی یک انسان بزرگ و قهرمان رو بگم؛ انسانی که هزار و چهارصد سال پیش ، در شهر کوفه زندگی میکرد، او از قبیله ی بزرگ بنیاسد بود و از طرفی، یک انسان بهشدت شجاع و سخنور بود یعنی وقتی شروع به سخنرانی میکرد ، همه با دقت به صحبتهاش گوش میدادند و از این دو تا ویژگی مهمتر، وفاداری فراوانش به امام زمانش بود. من میخوام قصه ی زندگی قیس بن مسهر رو برای شما تعریف کنم.
قصه از اونجایی شروع میشه که مردم کوفه تصمیم گرفتند تا همگی برای امام حسین(ع) نامه بنویسند و از ایشون دعوت کنند تا به شهرشون کوفه تشریف بیاورند و بر علیه یزید قیام کنند و کوفه رو در دست بگیرند. حدود یکصد و پنجاه نامه ، مردم کوفه با همدیگه نوشتند. توی هر نامه شاید بیست- سی نفر امضا کرده بودند و گفته بودند: امام حسین، به شهر ما بیا، به یاری ما بیا، تا به جنگ با یزید بریم .
و حالا باید این نامهها رو برای امام حسین(ع) ارسال میکردند. مردم کوفه تصمیم گرفتند تا قیس بن مسهر رو به عنوان نامهرسان انتخاب کنند؛ چرا که ...
- هم شجاع بود.
- هم میتونست خوب صحبت کنه و دل امام حسین(ع) رو راضی کنه.
- هم خیلی به امام حسین (ع) وفادار بود.
- هم راه بین کوفه و مکه رو خیلیخیلی خوب بلد بود. آخه اون زمان مثل الان نبود که اتوبان و تابلوی راهنما باشه یا نقشه دست شون باشه؛ نه، باید راه رو بلد میبودند .
قیس بن مسهر همون کسی بود که تمام این ویژگیها رو داشت. برای همین، قیس به همراه یکی دیگه از اهل کوفه که اسمش عبدالرحمن بن عبدالله بود ، با همدیگه نامهها رو داخل خورجین ریختن و سوار اسب شون شدن و با سرعت هرچه تمامتر به طرف مکه رفتند، همونجایی که امام حسین(ع) بودند،
اونها روز دهم ماه رمضون به مکه رسیدن و این نامهها رو به دست امام حسین(ع) رسوندند. قیس بن مسهر، مثل تشنهای که به چشمه آب رسیده باشه، همونجا کنار امام حسین (ع) موند. اینطوری نبود که نامهها رو بده و فوراً برگرده .
امام حسین(ع) هم این نامهها رو با دقت خوندند و اون تصمیم مهم خودشون رو گرفتند. بگید ببینم چه تصمیمی؟ یادتون هست یا نه؟!
آفرین! امام حسین(ع) تصمیم گرفتند که پسرعموی خودشون، مسلم بن عقیل، رو به عنوان نماینده ، نائب و جانشین خودشون به طرف کوفه بفرستند و حالا مسلم بن عقیل باید به کوفه میرفت ؛ اما راه مکه تا کوفه به این راحتیها نبود، خیلی پیچوخم داشت، خیلی راههای انحرافی داشت. باید یه نفر همراه مسلم میبود تا مسلم راه رو گم نکنه و امام حسین(ع) تصمیم گرفتند که این بار قیس بن مسهر رو همراه مسلم به طرف کوفه بفرستند.
قیس، با اینکه دوست داشت پیش امام حسین(ع) بمونه؛ اما چون دستور امامش این بود که به کوفه برود ، بدون هیچ حرفی همراه نماینده ی امام، مسلم بن عقیل، راهی کوفه شد.
من توی قصه ی مسلم بن عقیل به طور کامل براتون تعریف کردم که حضرت مسلم توی کوفه چه صحبتهایی کرد، چه کارهایی کرد و مردم کوفه چه کار کردند.
مردم و شیعیان کوفه، دستهدسته اومدن و با مسلم بیعت کردند و اعلام کردند که ما پای کار امام حسین(ع) هستیم و بعد هم مسلم بن عقیل تصمیم گرفت تا خبر وفاداری کوفیان رو برای امام حسین(ع) بنویسه و نامه اش رو برای امام حسین (ع) ارسال کنه و حالا چه کسی باید این نامه رو برای امام حسین میبرد ؟ آفرین، درست حدس زدید. دوباره قیس بن مسهر سوار بر اسبش شد و نامه ی مسلم بن عقیل رو به طرف مکه برد تا به امام حسین (ع) برسونه.
بعد از چند روز، قیس دوباره به اون چشمه زلال خودش رسید ، پیش امام حسین(ع) رفت. آقای من و شما هم نامه ی مسلم بن عقیل رو خوندند و تصمیم گرفتند که به طرف کوفه حرکت کنند.
قیس بن مسهر که دیگه پیش امام خودش بود ، خیلی خوشحال بود. او همراه کاروان امام راهی کوفه شد. از مکه بیرون اومدن ، منزلگاههای مختلف رو رد کردن و به منزلگاه حاجز رسیدن. اونجا امام حسین علیه السلام تصمیم گرفتند تا دوباره یک نامه بسیار بسیار مهم برای مسلم بن عقیل و شیعیان کوفه بنویسند. حالا شما به من بگید کی باید دوباره این نامه رو میبرد؟ آفرین، قیس بن مسهر، با اینکه دوست داشت تا آخر عمرش پیش امام حسین(ع) بمونه ؛ اما چون خواسته امامش این بود که نامه رو برسونه، فوری سوار بر اسبش شد و نامه رو گرفت و راهی کوفه شد.
اما بچهها، این بار اوضاع خیلیخیلی فرق کرده بود. عبیدالله بن زیاد، اون حاکم بدجنس ، بیرحم و وحشی کوفه، مسلم بن عقیل رو دستگیر کرده بود و به شهادت رسونده بود و حالا قیس بن مسهر، بیخبر از همهجا، راهی کوفه بود که ناگهان در منطقهای به اسم قادسیه، گیر مأموران عبیدالله افتاد.
اونها قیس رو گرفتند و فهمیدند که از طرف امام حسین(ع) اومده. قیس هر کار کرد فرار کنه، موفق نشد و گیر مأموران عبیدالله افتاد؛ اما فوری و با عجله، نامه ی امام حسین (ع) رو پارهپاره کرد و شروع به خوردن نامه. کرد چی؟! نامه رو خورد؟ چرا؟!
چون توی این نامه، امام حسین(ع) چیزهایی گفته بودند که نباید این اطلاعات دست دشمنان امام میافتاد. قیس فوری این نامه رو خورد و قورت داد.
مأموران عبیدالله هم روی سرش ریختند و شروع به کتک زدنش کردند و هر کار کردن تا یک اطلاعاتی بهشون بده؛ اما قیس هیچی نگفت. برای همین دستهای قیس رو بستند و پیش عبیدالله بردن.
عبیدالله بن زیاد، همون آدم بیرحم و بیادب، تا چشمش به قیس افتاد، با فریاد و عصبانیت گفت: چرا نامه را پاره کردی و خوردی؟!
قیس با خونسردی تمام گفت: برای آنکه تو نفهمی در آن نامهها چه نوشته شده است .
اما عبیدالله عصبانیتر شد و گفت: بگو ببینم حسین در آن نامه چه گفته بود ؟
قیس گفت: نمیدونم. نامه امام برای کس دیگهای بود، من نخوندم؛ اما قرار هم نیست تو بدونی.
عبیدالله بن زیاد که نتونسته بود به اون نامه دست پیدا کنه، یک تصمیم دیگه گرفت. وای وای وای! عبیدالله به قیس گفت: باشد، تو را میبخشم، جان تو در امان است، به شرط آنکه به روی منبر بروی و حسین و پدرش را لعنت کنی.
قیس تا این رو شنید، یه لبخندی زد و گفت: قبوله.
چی؟! قیس قبول کرد؟! آره، گفت: قبوله.
قیس بن مسهر رو روی منبر بردن و به مردم کوفه اعلام کردند و گفتند : آی مردم کوفه! بیایید که یکی از یاران حسین بن علی میخواد در مورد اون حرف بزند.
مردم کوفه جمع شدند که قیس بن مسهر شروع کرد به سلام و صلوات بر پیامبر و امام علی و امام حسن و امام حسین فرستادن و بعد هم گفت: ای مردم! من فرستاده ی حسین بن علی به سوی شما هستم. من او را در منزلگاهی در مسیر کوفه رها کردم و به سوی شما آمدم، پس زود باشید، به یاری او بشتابید.
بعد هم عبیدالله بن زیاد و پدرش رو لعنت کرد. دقیقاً همون کاری که عبیدالله میخواست و برعکسش رو انجام داد!
عبیدالله هم که دیگه حسابی اعصابش خورد شده بود، دستور داد تا قیس بن مسهر رو مثل مسلم بن عقیل، روی دارالعماره کوفه، روی کاخ خودش ببرند و در حالیکه دست ها و پاهاش رو بستند، از اون بالا به پایین. پرت کنند .
قیس بن مسهر سختی فراوانی کشید و اینطور کشته شدن رو چشید ؛ اما اندازه ی سر سوزن به امام و مولا و رهبر خودش خیانت نکرد و من مطمئنم که در اون دنیا همسایه و همنشین امام حسین(ع) است .
موارد مرتبط
قصه اباالفضل العباس
ضحاک بن عبدالله مشرقی
یزید بن ثبیط عبدی
قصه حر بن یزید ریاحی
قصه سعید بن عبدالله حنفی
قصه زهیر بن قین
قصه زندگی امام حسین (ع)
سوید بن عمرو
نظرات
متوسط امتیازات
جزئیات امتیازات
قیمت

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.