برادران حضرت عباس (ع)
برادران حضرت عباس (ع) رایگان
🔴 حضرت عباس رو کرد به برادرانش و گفت: من دوست دارم شما زودتر از من به میدان بروید و شهید بشوید تا مثل مولایمان حسین داغ شهادت یاران و دوستانم را بچشم...
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
به نام خداوند بخشنده مهربان
من امروز می خوام برای شما قصه ی زندگی سه تا قهرمان رو بگم. سه تا قهرمان که هر سه تاشون فرزندان امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام بودند. آره، درست حدس زدید. من می خوام قصه ی برادران حضرت ابوالفضل عباس(ع) رو بگم.
سه تا برادری که همگی شون از حضرت عباس(ع) از نظر سنی کوچک تر بودند ؛ اما هر سه نفرشون پسران حضرت ام البنین و امام علی علیه السلام بودند.
اسم اولی شون عبدالله بن علی بود. عبدالله یعنی بنده خدا. امام علی علیه السلام و اهل بیت ما ، خیلی این اسم رو دوست داشتند چون معنی خیلی زیبایی داشت. در دوره زمونه ی ما کمتر این اسم رو روی بچه ها می گذارند ؛ اما اهل بیت خیلی این اسم رو روی بچه هاشون می گذاشتند.
عبدالله بن علی، در سال سی و شش هجری به دنیا اومده بود یعنی در روز عاشورا حدوداً بیست و پنج سالش بود و دقیقاً در همون سال هایی به دنیا اومده بود که امام علی علیه السلام حاکم حکومت اسلامی شده بودند.
عبدالله برادر دوم این خونه بود یعنی برادر بزرگترش عباس بن علی بود، همین حضرت ابوالفضل معروفی که ما می شناسیم. عبدالله با اینکه سنش از حضرت عباس کمتر بود ؛ اما توی شجاعت و جوانمردی مثل برادرش بود.
پسر بعدی شون اسمش عثمان بن علی بود. عثمان؟! مگه عثمان دشمن امام علی(ع) نبود؟! بچه ها ، عثمان یه اسم معروف توی اون زمان بود؛ اتفاقاً یکی از یاران خوب پیامبر و دوستان قدیمی امام علی(ع) اسمش عثمان بن مظعون بود.
عثمان بن مظعون از یارهای خوب پیامبر بود که در یکی از جنگ ها کنار پیامبر به شهادت رسیده بود. امام علی (ع)، انقدر عثمان رو دوست داشتند که اسم پسرشون رو از روی اسم اون گذاشتند.
پسر سوم اسمش جعفر بن علی بود. بگید ببینم می دونید اسم جعفر رو از روی کی گذاشته بودند؟! آفرین، اون هایی که قصه های پیامبر رو خوب گوش دادند یادشونه که امام علی علیه السلام یه برادر به اسم جعفر داشتند ، همین نماز جعفر طیاری که ما می گیم از روی ایشونه. جعفر از یاران باوفای پیامبر بود، از اون کسانی بود که به دستور پیامبر به حبشه رفته بود.
جعفر بن ابوطالب در یکی از جنگ های پیامبر به شهادت رسید و دستانش قطع شد و به جعفر طیار معروف شد ؛ چرا که پیامبر خدا فرمودند: خدا به جای دو تا دست قطع شده جعفر، دو تا بال بهش داده تا توی بهشت پرواز کنه.
امام علی(ع)، اسم پسر بعدی شون رو هم از روی اسم برادر شهیدشون جعفر گذاشته بودند؛ این پسر بعدی دقیقاً توی همون سالی به دنیا اومد که امام علی ما به شهادت رسیدند یعنی وقتی پدرش رو از دست داد فقط چند ماهش بود.
عباس، عبدالله، عثمان و جعفر. چهار تا برادر بودند. این چهار تا برادر از طرف پدر فرزند امام علی(ع) بودند و از طرف مادر فرزند خانم ام البنین بودند. برای همین هم خاندان حضرت ام البنین که اتفاقاً بعضی شون از دشمنان اهل بیت بودند، قبل از روز عاشورا یک کار خیلی بد کردند. یه کاری کردند که این چهار تا برادر رو خیلی خیلی ناراحت کردند. چیکار کردند؟!
چند نفر از اونها پیش عبیدالله بن زیاد رفتند و از اون آدم نامرد و بدجنس ، امان نامه گرفتند تا این چهار تا برادر رو کسی کار نداشته باشه و نکشه؛ اما اون اصلی ترین کسی که این کار اشتباه رو کرد خود شمر بود!!
روز تاسوعا، شمر بدجنس در خیمه این چهار تا برادر اومد و فریاد زد و گفت: ای فرزندان خواهرم، کجا هستید؟ بیایید برایتان امان نامه گرفتم. بیایید تا کشته نشوید.
اما این چهار تا داداش، درس امام شناسی پیش حضرت ام البنین(س) گذرونده بودند؛ برای همین تا صدای شمر رو شنیدند، از امام حسین (ع) اجازه گرفتند و چهار نفری با عصبانیت پیش شمر رفتند و امان نامه رو گرفتند و پاره کردند و به طرفش پرت کردند.
شمر ، خیلی خیلی عصبانی شد و همونجا با خودش عهد بست تا انتقام این کار رو از این چهار تا برادر بگیره. بگید ببینم بچه ها چرا این کار رو کردن؟ چون شمر اومده بود می گفت امام حسین(ع) رو کنار بگذارید ، یار امام حسین و امام زمان تون نباشید، بیاید زنده بمونید و به لشکر ما بیاید.
معلومه که بچه های ام البنین این رو قبول نمی کنند. معلومه که این چهار تا مرد امان نامه دشمن رو پاره می کنند. شمر نادون با خودش چی فکر کرده بود که می خواست پسرهای حضرت ام البنین رو از امام حسین(ع) جدا کنه و به سپاه خودش بیاره؟!
این چهار تا برادر خیلی بهشون برخورد، خیلی خجالت کشیدند. آخه دشمن با خودش فکر کرده بود که این چهار تا داداش می خوان هر طور شده زنده بمانند، حتی به قیمت تنها گذاشتن امام زمان شون!!
بچه ها ، نگید امام حسین (ع) داداش شون بود، نه! امام حسین امام اونها بود، رهبر و ولی اون ها بود. برای همین این چهار تا داداش با هم عهد بستند تا روز عاشورا انتقام این امان نامه رو بگیرند.
روز عاشورا فرا رسید، امام حسین علیه السلام پرچم لشکرشون رو به دستان پرقدرت حضرت ابوالفضل العباس(ع)، برادر بزرگه این چهار نفر دادند و بعد هم حضرت عباس رو کرد به برادراش و گفت: ای برادران من، من دوست دارم تا شما زودتر از من به میدان بروید و شهید بشوید تا داغ شهادت شما را بچشم، همان طور که مولایمان حسین بن علی داغ شهادت دوستان و یاران و خانواده اش را می چشد.
حضرت ابوالفضل عباس می خواست تا جایی که می تونه، خودش رو شبیه امام حسین(ع) کنه؛ حتی در داغ دیدن و غصه خوردن، حتی در آب نخوردن و شهادت برادرانش ...
این سه برادر، پیش امام حسین(ع) اومدند و اذن میدان گرفتند. امام حسین(ع) خیلی این ها رو دوست داشتند. آخه اونها برادران کوچیک امام حسین(ع) بودند، البته از نظر سنی؛ سن شون مثل فرزندان امام حسین(ع) بود یعنی حضرت علی اکبر از این سه تا داداش بزرگتر بودند. برای همین این سه تا برادر مثل بچه های خود امام حسین بودند .
آقای من و شما با این سه برادر وداع کردند و اونها یکی یکی به میدون رفتند. خوب و با شجاعت جنگیدند، جانانه و با غیرت جنگیدند، درست مثل پدرشون امیرالمؤمنین جنگیدند ؛ اما تعداد دشمنان خیلی زیاد بود و دشمنان نامرد چند نفری به این برادرها حمله کردند و اون ها رو یکی یکی به شهادت رساندند.
امام حسین (ع) اجازه ندادند حضرت عباس به میدون برند؛ چرا که حضرت ابوالفضل عباس صاحب پرچم لشکر امام حسین(ع) بودند و اگرحضرت عباس(ع) به شهادت می رسیدند، این پرچم روی زمین می افتاد و پرچم هر لشکری روی زمین می افتاد معنیش این بود که دیگه اون لشکر شکست خورده.
ابوالفضل العباس پیش از اینکه خودش به میدون بره ، داغ شهادت جگرگوشه های خودش، برادران خودش رو چشید و خوشا به حال اون مادری که چنین پسرانی و سربازانی برای امام زمانش تربیت کرد.
موارد مرتبط
قصه مسلم بن عقیل
قصه اباالفضل العباس
قصه حر بن یزید ریاحی
سوید بن عمرو
بریر بن خضیر
انس بن حارث کاهلی
ابوثمامه صائدی
فرزندان عقیل بن ابیطالب
نظرات
متوسط امتیازات
جزئیات امتیازات
قیمت

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.